نرخ رشد استارت‌آپ

نرخ رشد استارت‌آپ

تبدیل استارت‌آپ به یک کسب‌وکار پایدار نیازمند سال‌ها تلاش متعهدانه است. اما موسسان، این نقشه‌ راه را چه طور می‌بینند؟ از چه زمانی انتظار داریم شرکت درآمدزا باشد؟ نموداری که شبیه چوب هاکی است باید چه شیبی داشته باشد؟

فراهم کردن و ارایه‌ پیش‌بینی‌ درآمدها به سرمایه‌گذاران، همیشه کار پیچیده‌ای است. اگر پیش‌بینی شما خیلی زیاد باشد، باور نمی‌کنند و اگر پیش‌بینی‌تان خیلی محافظه‌کارانه باشد، سود طرف دیگر را کاهش می‌دهند.

اینکه نمی‌دانیم موسسان آینده را چه طور می‌بینند به این دلیل است که اطلاعات کمی درباره‌ پیش‌بینی‌های مالی استارت‌آپ‌ها وجود دارد. اکوئیدم (Equidam)، از طریق پلتفرم ارزش‌گذاری‌اش، پیش‌بینی‌های مالی بیش از ۱۵۰۰۰ کسب‌وکار پرمخاطره سراسر جهان را در مراحل اولیه‌شان به‌عنوان نمونه بررسی کرد. شرکت‌هایی که این پیش‌بینی‌ها را فراهم می‌کنند انگیزه‌ای درونی دارند که دقیق باشند و ارزش‌گذاری مناسبی به دست بیاورند.

 

معیارهایی برای تخمین نرخ رشد استارت‌آپ‌ها

پیش‌بینی درآمدها واقعاً به نرخ رشد ختم می‌شود. صرف‌نظر از اینکه شرکت از صفر شروع کرده است یا خیر، نتیجه‌ نهایی، نرخ رشد و استدلالی است که آن را دست‌یافتنی می‌سازد.

ما در تحلیلمان، آخرین سال مالی (YTD) و درآمدهای پیش‌بینی‌شده‌ سه سال آینده را بررسی کردیم. با توجه به آن‌ها، توانستیم ضرایب رشد درآمد سالانه را برای سه سال آینده مطالعه کنیم.

یک شرکت معمولی، نرخ رشد درآمد خود را برای سال اول ۱۲۰%، برای سال دوم ۸۳% و برای سال سوم ۶۰% پیش‌بینی می‌کند.

این بدین معناست که شرکتی که از ابتدای سال مالی تاکنون (YTD) مبلغ ۵۰۰/۰۰۰ دلار درآمد ناخالص دارد، درآمد خود را برای سال بعد ۱/۱۰۰/۰۰۰ دلار، برای سال بعدازآن ۲/۰۱۳/۰۰۰ دلار و برای سال سوم ۳/۲۲۰/۸۰۰ دلار پیش‌بینی می‌کند.

البته نرخ رشد استارت‌آپ‌ها بسته به صنعت، کشور، و مرحله‌ توسعه‌ کسب‌وکار مخاطره‌آمیز متفاوت است. شرکت‌هایی که از صفر شروع می‌کنند راحت‌تر می‌توانند درآمدهای خود را با نرخ‌های بالاتری افزایش دهند. به این دلیل که افزایش درآمدهای کمتر آسان‌تر از درآمدهای زیاد است.

علاوه‌ بر این، بخش‌های مختلف زمان راه‌اندازی، سرعت پذیرش، چرخه‌ فروش و فرصت‌های بازار متفاوتی دارند. در آخر اینکه اندازه‌ بازار داخلی و دسترسی به منابع مالی، استعدادها و ... در کشورهای مختلف، متفاوت است.

اکوئیدم به پایگاه داده‌ای وابسته است که به ده میلیون  نقاط داده معاملات بازار، دسترسی دارد تا بتواند شرکت‌های مشابه را پیدا و مؤلفه‌ها و ارزش‌گذاری مالی دقیقی ارائه کند.

به‌منظور سنجش شرکت‌ها در مقایسه با عامل اندازه، شرکت‌ها را بر اساس درآمدشان از ابتدای سال مالی تاکنون به سه دسته تقسیم کرده‌ایم: شرکت‌های کوچک، آن‌هایی هستند که درآمد سالانه‌‌ اولیه‌شان ۱۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰ دلار آغاز است؛ این مقدار برای شرکت‌های متوسط ۵۰۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰۰ دلار؛ و شرکت‌های بزرگ بیش از ۲۵۰۰۰۰ دلار است.

جای تعجب نیست که شرکت‌های «کوچک» آمریکا، جاه‌طلب‌تر از بقیه‌اند و در سال اول کار خود ۷۴۰% رشد پیش‌بینی می‌کنند.

البته در سال‌های بعد با سایر کشورها هماهنگ شده و با بزرگ‌تر شدنشان، محافظه‌کارتر هم می‌شوند.

گروه‌ شرکت‌های متوسط و بزرگ، داستان متفاوتی دارند. در شرکت‌هایی که قدری پابرجاتر هستند، جاه‌طلبی شرکت‌های هندی و اسرائیلی بسیار بیشتر از همتاهای آمریکایی‌شان است.

 

پس بخش‌های مختلف چه طور؟

بخشی که بیشترین نرخ رشد را نشان می‌دهد، خدمات مالی است که میانگین رشد آن در سال اول تقریباً ۳۰۸%، در سال بعد ۱۴۳% و در طول سال سوم ۸۶% است.

در بین شرکت‌های گروه کوچک، خدمات مالی با ۹۰۰% در سال اول بیشترین میزان رشد را نشان می‌دهد.

در سال دوم، شرکت‌های اینترنتی پیشتاز بوده و در سال سوم کسب‌وکارهای مربوط به‌ سلامتی و تناسب‌اندام پیشتاز هستند. آیا راه انداختن یک باشگاه از یک شرکت اینترنتی سخت‌تر است؟ به نظر می‌رسد مؤسسان وقتی این‌گونه فکر می‌کنند که از صفر شروع کرده باشند. 

وقتی شرکت‌ها قدری بزرگ‌تر می‌شوند، شاهد این هستیم که کالاهای مصرفی انتظار بالاترین نرخ رشد را دارند، درحالی‌که کسب‌وکارهای مربوط به‌ سلامت و تناسب‌اندام در مقام آخر قرار می‌گیرند. به نظر می‌رسد این به معنای پتانسیل بالقوه و اندازه بازار است که با توجه به درک کلی‌ از این دو بخش،قابل‌درک است. کالاهای مصرفی توانایی بالقوه بیشتر و بازار کلی بزرگ‌تری دارند و اگر مزایای رقابتی قدرتمندی ارائه کنند، معمولاً فرصتی برای بازده‌های بزرگ دارند.

شرکت‌های گروه بزرگ ازلحاظ میزان فرصت‌های پیش‌بینی‌شده رفتارهای مشابهی دارند. از این نظر خدمات فناوری پیشتاز است و خرده‌فروشی در آخرین مقام قرار دارد.

طبیعتاً شرکت‌هایی که در گروه شرکت‌های کوچک هستند، بیشترین درصد رشد را دارند. اما به طرز جالبی، رقم‌های قطعی‌ نهایی‌ را طوری پیش‌بینی می‌کنند که از شرکت‌های گروه‌های متوسط و بزرگ بیشتر هستند. به‌کرات شاهد این رفتار هستیم. شرکت‌هایی که مقدار ناچیزی از فرضیاتشان اثبات‌شده، درباره‌ آینده بسیار امیدوارند. بعد، با آزمایش، تکرار و رشد، یاد می‌گیرند چه طور رشد خود را بهتر پیش‌بینی کنند، و معمولاً درنهایت درآمدهای کمتری را پیش‌بینی می‌نمایند.

ماجرای شرکت‌هایی که هنوز درآمدی کسب نکرده‌اند و بسیار امیدوارند، ماجرای جالبی است. پیش‌بینی عملکرد مالی، وقتی‌که شرکت هنوز محصولی ندارد، کار دشوار و پیچیده‌ای است. آیا برآورد بیش‌ازاندازه، صرفاً منعکس‌کننده این پیچیدگی نیست؟

برای مقابله با این پدیده، بررسی کردیم که چه مدت‌زمانی برای رسیدن از درآمد صفر به یک‌میلیون دلار در سال پیش‌بینی‌شده است.

با این کار واقعاً می‌خواهیم اولین روزهای کارشان را بررسی کنیم؛ روزهایی که موسسان برای تامین پول در تکاپو هستند و تازه کارشان را راه‌اندازی کرده‌اند اما درباره‌ آینده رؤیاپردازی می‌کنند. نتایج آن تعجب‌آور است.

ما در ابتدا زمان پیش‌بینی‌شده برای رسیدن به درآمد یک‌میلیون دلار را در کشورهای مختلف بررسی کردیم. به طرز جالبی، در بین پنج مورد از بزرگ‌ترین اکوسیستم‌های استارت‌آپی (یعنی امریکا، هند، اسرائیل، انگلستان و اتحادیه اروپا) زمانی که مؤسسان یک‌میلیون دلار را برای رسیدن به درآمد تخمین می‌زنند، به‌صورت میانگین حدود ۲۳ ماه است. البته تفاوت‌هایی وجود دارد. استارت‌آپ‌های آمریکایی تمایل بیشتری نشان می‌دهند و میانگین چارچوب زمانی پیش‌بینی‌شده برای آن‌ها ۲۱/۲۱ ماه است. اسرائیل از بقیه‌ کشورهای مطالعه شده محافظه‌کارتر بوده و میانگین چارچوب زمانی آن ۲۴/۳۴ ماه است.

بررسی این مقادیر بر اساس صنعت، بینش بهتری در رابطه با چارچوب زمانی رایج در اختیار ما می‌گذارد. صنایعی که بیشتر بر بنگاه‌ها تمرکز دارند، مثل هوافضا، مواد شیمیایی یا خطوط هوایی، چارچوب‌های زمانی کوتاه‌تری، یعنی حدود ۱۸ ماه، انتظار دارند. صنایعی که با مصرف‌کنندگان مواجه بوده و رقابتی هستند مثل کالاهای تجملاتی، انتظار دارند در ۴۳ ماه به هدف یک‌میلیون دلاری خود برسند. چارچوب زمانی برای کارهای وابسته به پژوهش از همه بیشتر بوده و به ۶۰ ماه می‌رسد.

به‌صورت کلی، شرکت‌ها انتظار دارند برای رسیدن به هدفشان بین یک و نیم تا پنج سال انتظار بکشند، و چارچوب زمانی حدود دو سال برای آن‌ها بسیار رایج است. 

 

درباره‌ داده‌ها

داده‌هایی که در این مقاله استفاده شدند از پایگاه داده‌ اکوئیدم گرفته‌شده‌اند. اکوئیدم در ارزش‌گذاری خودکار آنلاین برای استارت‌آپ‌ها و شرکت‌های خصوصی پیشرو است. اکوئیدم، به‌عنوان بخشی از فعالیتش، اطلاعات مربوط به پیش‌بینی‌های مالی کاربرانش را جمع‌آوری می‌کند و فقط آن‌ها را به‌صورت انبوه به اشتراک می‌گذارد. همچنین اکوئیدم از این اطلاعات استفاده می‌کند تا مأموریت خود را در افزایش عینیت و دسترسی ارزش‌گذاری‌ها به انجام برساند.

این مجموعه‌ داده بیش از ۱۵۰۰۰ شرکت را در ۷۸ کشور بررسی می‌کند. این بررسی طیفی از استارت‌آپ‌هایی که در مراحل اولیه کار خود و قبل از کسب درآمد هستند تا شرکت‌هایی که توسط سرمایه‌گذاری پرمخاطره حمایت می‌شوند و همچنین شرکت‌های سنتی‌تر را در برمی‌گیرد.

 

نتیجه‌گیری

امروزه استارت‌آپ‌ها از همیشه سریع‌تر رشد می‌کنند. این رشد سریع‌تر هم ازنظر درآمد و هم ازنظر ارزش‌گذاری سنجیده می‌شود. البته همیشه نظر افراد به سمت بهترین نمونه‌ها کشیده می‌شود. فقط بهترین استارت‌آپ‌ها استحقاق این را دارند که مطبوعات به آن‌ها بپردازند و این باعث می‌شود مردم فکر کنند راه انداختن یک استارت‌آپ کار ساده‌ای است.

وقتی آمار صحیح شرکت‌های موفق و ناموفق را نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که رسیدن به اولین مرحله (مثل رسیدن به درآمد یک‌میلیون دلار) کاری طولانی و خسته‌کننده است.

موسسان، بعدازاینکه به اولین درآمدها دست یافتند، از سختی‌های رشد شرکت‌ها آگاه‌تر می‌شوند و پیش‌بینی‌های مالی منطقی‌تری خواهند داشت.