fa-IR
بررسی فضای مجازی و ظرفیت‌های آن در جامعه در گفت‌وگوی مهندس جهانگرد با ماهنامه مدیریت ارتباطات

بررسی فضای مجازی و ظرفیت‌های آن در جامعه در گفت‌وگوی مهندس جهانگرد با ماهنامه مدیریت ارتباطات

مهندس نصرالله جهانگرد، رئیس سازمان فناوری اطلاعات ایران، در گفت‌وگو با نشریه مدیریت ارتباطات خاطرنشان کرد که فضای مجازی، ارتباطات و رسانه‌ها، وزن بزرگی در اقتصاد، اجتماع و مدیریت هر کشوری دارند.
به گزارش روابط عمومی و امور بین‌الملل سازمان فناوری اطلاعات ایران، در متن تفصیلی مصاحبه مهندس جهانگرد با نشریه مدیریت ارتباطات آمده است:

آقای مهندس به‌عنوان کسی که در راهبری حوزه IT صاحب دانش هستید و کار اجرایی می‌کنید، نفت بهتر است یا فضای مجازی؟
نفت یک ثروت ملی و باارزش است که باید با مدیریت بهتر، از آن به‌عنوان ذخیره‌ای برای رشد و توسعه کشور استفاده کنیم. فضای مجازی هم تعبیر فارسی «cyber space» است و برخی نخبگان و صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که کلمه «مجازی» در تعبیر «cyber» کلمه مناسبی نیست، چراکه در این فضا اتفاقات حقیقی می‌افتد. وقتی یک پیام را هزاران نفر دریافت کرده و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند، این فضا، یک فضای حقیقی خواهد بود. می‌توان گفت این پدیده که در یک دهه گذشته، بسیار بزرگ‌تر شده و آینده‌ای به‌مراتب عمیق‌تر را پیش رو دارد، نقش و جایگاه استراتژیکی در آینده اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جوامع بازی می‌کند. نخبگان و دولت‌های هوشمند، به‌سرعت می‌توانند در این قلمرو جدید حضور داشته باشند، تدبیر کنند، از مزایای آن بهره برده و از ریسک‌های آن تا حد امکان بکاهند. به همین دلیل شاید مقایسه این دو ازاین‌جهت که کدام‌یک بهتر است، مقایسه هم‌وزنی نباشد.

یعنی به نظر شما برای ثروت‌آفرینی در یک مملکت، هنوز نفت کارکردهای خودش را دارد یا برای بیان اهمیت فضای مجازی، این مثال را مناسب نمی‌بینید؟
ازآنجاکه نفت نقش خیلی مهمی در زندگی اقتصادی و اجتماعی ما ایرانیان دارد، اگر بخواهیم مخاطبان ما متوجه اندازه‌های این صنعت جدید بشوند، می‌توان از این تعبیری که شما به کار بردید، استفاده کرد. واقعاً می‌توانیم بگوییم که فضای مجازی، ارتباطات و رسانه‌ها، وزن بزرگی در اقتصاد، اجتماع و مدیریت هر کشوری دارند و خواهند داشت و با طرح این سؤال می‌توانیم مخاطب خود را متوجه اهمیت این حوزه کنیم.
ما در کشورمان چقدر توانسته‌ایم اهمیت حوزه ارتباطات را درک کنیم و آن را جزئی از راهبردهای اساسی پیشرفت کشورمان در نظر بگیریم؟
سؤال شما جنبه‌های عمیق بسیاری دارد. جامعه ایرانی در آغاز تعامل با پدیده‌های نوین ارتباطی، موضعی مخالف داشت، یعنی وقتی در صدسال گذشته وارد کنکاش می‌شویم، می‌بینیم که در کشور ما حتی روی بوق بلندگو هم برای اولین بار کنترل وجود داشت. در مورد رادیو هم این‌چنین بوده و ابتدا جنبه‌های منفی آن مدنظر قرار گرفت. پس از آن‌ها، کنترل بر روی ویدئو و سپس ماهواره اعمال شد. تمام این پدیده‌ها وقتی وارد جامعه شدند، با این مشکل روبه‌رو بودند. نکته جالب این است که اصولاً این تکنولوژی‌ها و ابزارها توسط مردم زودتر از دولت وارد جامعه می‌شوند.

آن‌هم به‌رغم تمام کنترل‌هایی که دولت اعمال می‌کرد.
بله. اگر دقت کنید نقش حاکمیت، نقش بررسی ریسک‌ها و مقابله با آن است. هیچ‌وقت از ابتدا نگاه توسعه‌ای به چنین پدیده‌هایی نداشتیم. البته رعایت امنیت و مواظبت کردن از حریم فردی، جمعی و ملی یک امر حیاتی است و هر برنامه توسعه‌ای بدون داشتن یک پیوست امنیتی، می‌تواند خطرناک باشد و لازم است حتماً به جنبه‌های امنیتی آن نیز توجه شود؛ منتهی امنیت در خدمت توسعه است نه اینکه توسعه در خدمت امنیت باشد. به همین خاطر ما در خصوص پدیده «فضای مجازی» نسبت سایر اتفاقات این سده اخیر، زودتر وارد بررسی و کنکاش شدیم. سایر این پدیده‌ها مثل تلگراف را وقتی دنبال می‌کنیم، می‌بینیم نزدیک به چهار یا پنج سال بعد از اختراع و تجاری شدنشان وارد ایران شده‌اند. خوشبختانه اینترنت به نسبت بقیه دنیا، خیلی زود وارد ایران شد و فاصله زیادی با دنیا در شروع بهره‌برداری از آن نداریم اما از همان آغاز، جنبه‌های ریسک، سایه خیلی سنگینی بر فضای توسعه داشت. رویکردهای سیاست‌گذاران سطح اول کشور مانند مقام معظم رهبری و رؤسای جمهور طی سه دهه‌ای که من شاهد آن بوده‌ام، رویکردهایی عموماً توسعه‌گرا، مثبت و قوی بوده است. تقریباً اولین یادداشت‌هایی که به‌عنوان راهبردهای کلان از سوی مقام معظم رهبری ابلاغ شد -فکر می‌کنم حدود سال ۷۶ یا ۷۷- شامل تعبیرهای خیلی قوی از جنبه‌های مثبت و توانمندساز این تکنولوژی و تذکراتی در باب مراقبت از جنبه‌های منفی‌اش بود. در سطح دوم، مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را داریم که باز همین رویکرد خیلی خوب را دارد. درنتیجه در سطح تدوین برنامه و سیاست در کشور، مطالب مصوب عموماً قوی، مثبت و رویکردی توسعه‌گرا داشته‌اند اما در مقام عمل و اجرا، رفتارهایمان عموماً توأم با دست‌اندازهایی بوده‌اند که برداشت‌هایی متفاوت از مسئله ریسک‌ها را نشان می‌دهد. در حال حاضر شرایط موجود در کشور بیانگر یک آمیختگی وسیع با ابزارهای ارتباطی و اطلاعاتی است. شما دیگر نمی‌توانید زندگی جاری کشور را از فناوری اطلاعات جدا کنید، چراکه عملاً این کار غیرممکن است. امکان ندارد نظام پولی و بانکی بدون فناوری اطلاعات در کشور وجود داشته باشد. نکته حائز اهمیت این است که چون آمیختگی با تکنولوژی در کشور ما به‌تدریج رشد کرده است، به‌صورت کامل متوجه مزایای آن نیستیم. الان در طول روز میلیون‌ها مبادله بانکی در بازارها صورت می‌گیرد که انجام این مبادله‌های بانکی دیگر به‌صورت دستی غیرممکن است. شما دیگر هیچ فراخوان بزرگ ملی را نمی‌بینید که مردم را پای میز ادارات فرابخوانند. همه این‍ امور الکترونیکی شده است.

آیا شاخص‌ها یا آمارهایی در خصوص نقش فناوری اطلاعات و ICT در رونق کسب‌وکار دارید؟
در سطح بین‌المللی آمارهایی وجود دارد، مثلاً می‌گویند فناوری اطلاعات برخی شغل‌ها را بلااستفاده می‌کند. آمارهایی هست که به ازای هر یک فرصت شغلی که به علت توسعه فناوری اطلاعات از بین می‌رود، ۴/۲ شغل جدید درست می‌شود. درمجموع متوسط عملکرد کاربردهای IT در جوامع به لحاظ تولید فرصت شغلی، مثبت است، یعنی اگر بخواهیم آن یک را از ۵/۲ کم کنیم، بیش از یک فرصت شغلی جدید به وجود می‌آید. شاخص‌های جدیدی هم ارائه می‌شود، مثلاً اینکه هر ۱۰ درصد رشد در دسترسی پهن‌باند، موجب یک درصد رشد GDP می‌شود. این‌ها شاخص‌های بین‌المللی است. ما هنوز در کشورمان پیمایش میدانی انجام نداده‌ایم که بخواهیم آمار رسمی ارائه کنیم اما در دو سال اخیر که دولت تسهیلات بیشتری در فضای دسترسی ایجاد کرده و به‌ویژه با روی کار آمدن نسل سوم و تا حدودی نسل چهار موبایل، فرصت‌های شغلی بسیاری در بخش‌های دانش‌بنیان خلق شده است. آمارهای محافظه‌کارانه برای سال ۹۳، ایجاد 30 هزار فرصت شغلی را به اثبات رسانده است. انتظار داریم تا سال آینده، نسل چهارم که در سرتاسر کشور خیلی بیشتر پوشش داده خواهد شد، تحولات زیادی را در بخش‌های اقتصادی و اجرایی از جنبه کارآمدی و ایجاد فرصت‌های جدید شغلی به وجود آورد.

برای ورود به بازارهای جهانی حوزه ICT چقدر آماده‌ایم و چقدر با حضور مؤثر در این فضا فاصله داریم؟
سؤال خیلی خوبی است. حقیقت این است که اگر در بازار داخل، شرکتی با تفکر منطقه‌ای و بین‌المللی کار کند، برنده می‌شود. درست است که ما دوره تحریم داشته‌ایم ولی مبادله دانش و اطلاعات بین جامعه ما و جوامع بیرون برقرار بوده و شرکت‌هایی که توانستند در تراز بین‌المللی، ایده‌ها را خوب اجرایی کنند، برنده‌شده‌اند، مثلاً در همین کسب‌وکارهای خیلی رایج مثل انواع فروشگاه‌های اینترنتی می‌توان گفت که الان یکی دو فروشگاه اینترنتی داخلی داریم که در فضای سایبر و اینترنتی ایران خیلی پررونق‌تر از بقیه هستند. این‌ها در حال حاضر فقط به بازار داخلی خدمات ارائه می‌دهند. قبل از ورود این‌ها به بازار، چهار پنج مورد مشابه به بازار ایران آمده بودند. تفاوت این‌ها در نوع نگاه، نوع رقابت، تکنولوژی بازاریابی، برخورد با مشتری و نوع نرم‌افزارشان است. تصور من این است که ما به‌خوبی می‌توانیم در بازارهای منطقه محصول بفروشیم.

قطعاً توانش را داریم ولی موانع حقوقی هم وجود دارد.
موانع حقوقی همیشه می‌تواند وجود داشته باشد ولی مهم این است که محصول ما در کشورهای همسایه به‌خوبی خریدار دارد. ما سال ۸۵ یا ۸۶ با تعدادی از شرکت‌های IT سفری به افغانستان رفتیم و به‌راحتی توانستیم آنجا پروژه تعریف کنیم و کنسرسیوم آریانا را پایه‌گذاری کنیم. امروز کنسرسیوم آریانا ۵۲ شرکت دارد و می‌تواند در اندازه بزرگ ملی ما کار قبول کند. آن محصولات فروخته شد و خواهان هم داشت ولی همان موانع حقوقی و رقابت‌های سیاسی، مانع کار ما در افغانستان شد. در سطح منطقه شرکت‌های ما به جیتکس می‌روند و به‌راحتی فروش می‌کنند. به بازارهای بین‌المللی هم به‌راحتی می‌توانیم خدمات ارائه بدهیم. منتهی اقتصاد ایران هنوز مسائل حقوقی و نحوه تعامل با دنیا را نمی‌شناسد و پشتیبانی بانکی لازم را ندارد. ما همیشه یک ساختار درون‌گرا داشته‌ایم. ببینید راهبرد خوبی در سیاست‌هایی که مقام معظم رهبری ابلاغ کرده‌اند، وجود دارد. ایشان می‌گویند «توسعه درون‌زا، رویکرد برون‌گرا»؛ یعنی مولد باش و برو بیرون بفروش. ما هنوز این سازوکار را به‌صورت عملیاتی درست در کشور نداریم.

این را باید کجا درست کنیم؟
چندین بار در قوانین ما آمده است که دستگاه‌های دولتی از شرکت‌های حوزه‌شان برای ورود به بازارهای بین‌المللی حمایت کنند. ما در دستگاه‌هایمان برای مواد قانونی‌ای که آمده، یک دستورالعمل ساده نداریم. می‌توانم بگویم در ۱۵ سال گذشته، دو یا سه بار رفتیم و ماده‌ای را برای تصویب بردیم که از شرکت‌های حوزه خودمان در خارج حمایت کنیم ولی پشت این ماده، یک دستورالعمل پنج‌خطی نیست که در هر قسمت باید چه‌کار کرد.

آنجایی هم که دستورالعمل، بخش‌نامه و قانون داریم، اجرا نمی‌شود. واقعاً چنین حمایت‌هایی متولی خاصی دارد؟
وقتی دولت استراتژی انتخاب می‌کند، باید برایش مسئول و نهادی تعیین کند و فرآیند اجرایی کردن آن را بنویسد. اگر نظام ایران تصمیم می‌گیرد که در بازار جهانی سهم بگیرد، یک نقطه کانونی می‌خواهد که از مقررات، امکانات و تسهیلاتش، صیانت و مواظبت کند. خیلی از شرکت‌های خصوصی ما در حال حاضر در بازارهای منطقه خصوصاً در حوزه صنایع غذایی حضور دارند و این عموماً با همت خودشان محقق شده است. خیلی از شرکت‌ها هم کار را درست انجام نداده‌اند و بازار را خراب کرده‌اند. کسی هم دنبالشان نبوده و کنترلشان نکرده است.

آقای مهندس گریزی به بحث شبکه ملی اطلاعات بزنیم. ازآنجاکه در سال آخر برنامه پنجم توسعه قرار داریم، شما به‌عنوان مجری این طرح بفرمایید چه میزان از برنامه‌های شبکه ملی محقق شده است؟
شروع این مباحث به این شکل بود که ورودمان به دنیای IT همزمان با رشد این تکنولوژی، مناسب نبوده یعنی زمانی که شبکه دیتا در کشور رشد کرد، ازآنجاکه ابتدا ساختار مخابرات مبتنی بر صوت بود، مدلی برای شبکه‌سازی دیتا پیش‌بینی‌نشده بود و درنتیجه در آن مراحل اولیه در دو دهه قبل، تمام ارتباطات اینترنتی ما در نقطه‌ای خارج از کشور سوئیچ می‌شد که این هم از جهت ترافیک اینترنتی و هم از جهت محتوایی موردبحث بود. اولین بار در قانون برنامه چهارم در یک‌بند تصریح شد که وزارت ارتباطات در شرکت مخابرات، مراکز داده ملی ایجاد کند تا بتوانیم این حرکت را تصحیح کنیم. عملاً می‌توان گفت در دولت قبل هیچ برنامه‌ای برای تأسیس مراکز داده در مخابرات وجود نداشت. شرکت دیتا که بعد به سازمان فناوری اطلاعات تبدیل شد، تعدادی دیتاسنتر در استان‌ها در سایز کوچک راه انداخت که وقتی ما آمدیم، هنوز در حال ساخت بود و تا سال ۹۲ به اجرا نرسیده بود. قانون برنامه پنجم این موضوع را به تکلیف شبکه ملی اطلاعات تبدیل کرد. وقتی ما به دولت آمدیم، اقدام خاصی نه از جهت طراحی و نه از جهت معماری نشده بود. به همین دلیل این موضوع جزء اولین تکالیف وزارت‌خانه بود. آقای وزیر در همان روزهای اول، کمیته‌ای تشکیل دادند. بررسی کردیم که فقط تقریباً ۱۵ درصد برنامه اجرا شده بود. آقای وزیر دستور دادند مطابق با قانون برنامه، اهداف را تصحیح کنیم. اهداف تصحیح و مصوبات، تصویب و ابلاغ شد که شرکت‌های زیرساخت در بخش خودشان تصحیحات را اعمال کنند و ما هم موظف شدیم با اپراتورها این بخش را تصحیح کنیم. بعد از مدتی آقای وزیر ابلاغ کردند که کمیته معماری شبکه اطلاعات تشکیل شود. برای این کار تمام شرایط حقوقی و فنی کشور را بررسی و چارچوب ضوابط را مشخص کردیم. سپس شاخص‌ها و الزامات را مطرح و یک سند تهیه کردیم. هم‌زمان در فرمایشات و حکم‌های مقام معظم رهبری هم از اول این ابلاغ آمده بود که نکات مدنظر قانون‌گذار و همچنین شورای عالی فضای مجازی را رعایت کنیم. بعدازآن دریکی از جلسات شورای عالی فضای مجازی، مشخصات الزامی شبکه ملی اطلاعات تصویب و برای ما موضوع روشن‌تر شد. هسته‌های فعال در این حوزه شامل گروه‌های مشاوره از دانشگاه‌های مختلف، مرکز تحقیقات، شرکت‌های زیرساخت و شرکت‌های اپراتوری، وضع مطلوب را ترسیم کردند و طراحی کلی انجام شد. درنهایت نیز مشخصات مصوب شورایعای فضای مجازی مشخص و تبدیل به شاخص‌های قابل‌اندازه‌گیری شد. هم‌زمان با این اتفاقات، عملیات اجرایی هم نظیر خریدهای مربوط به توسعه شبکه زیرساخت و کارهای مربوط به بهینه‌سازی مدیریت تراکنش دیتای کشور انجام شده است. یکی از اولین و مهم‌ترین الزامات ما این بوده که ترافیک تراکنش‌هایی که مبدأ و مقصد آن داخل ایران است، نباید به خارج برود. درنتیجه خوشبختانه توانستیم با مذاکراتی که داشتیم، کپی‌اش را داخل ایران بیاوریم. این سرور در گیت‌های ما نصب شد و دیگر نیازی نیست که ترافیک ما خارج شود. اتفاق بسیار مهمی درون این داستان نهفته است. ما تمام توسعه گذشته‌مان مبتنی بر مبادله صوت بوده اما در این نقطه عطف تاریخی، یک معماری متفاوتی را پیاده می‌کنیم که مبتنی بر IP و اینترنت پروتکل باشد. با این اقدامات سرعت و کیفیت ترافیک بهتر شده است اما تقاضا در کشور، سریع‌تر از اقدامات ما رشد می‌کند. به این دلیل، متوسط کیفیتی که مردم دریافت می‌کنند هنوز برایشان مطلوب نیست. وقتی می‌گوییم پیشرفت کرده‌ایم، کاربر نهایی برایش سؤال است که این پیشرفت کجا رخ‌داده؟ چراکه نمی‌گوید تا دو سال پیش در کل کشور فقط سه میلیون خط پرظرفیت داشتیم و این رقم امروز به 12 میلیون رسیده یا اینکه که نسل سه وجود نداشته و الان به وجود آمده است.

پس عزم افزایش سرعت وجود دارد.
بله گام‌های کامل برداشته شده است. بیان این مطالب فقط به معنای پیچیدگی کار است وگرنه طراحی کاملاً انجام شده و بر اساس آن عمل می‌شود. برخی شهرها خوشبختانه به شرایط خوبی رسیده‌اند و می‌توانند خدمات پهن‌باند را ارائه دهند. نکته جالب این است که هرچه پهن‌باند توسعه پیدا می‌کند، رفتار ترافیکی بیشتر می‌شود. در آغاز کار دولت، حدود ۱۰ درصد ترافیک داخل و ۹۰ درصد خارج بود، یعنی تمام «هاست» های مهم که کاربرشان ایرانی بود، در کانادا یا اروپا بودند. وقتی شرایط را خوب دیدند، همان شرکت‌ها هاست‌ها را به داخل کشور آوردند، یعنی به مشتری نزدیک‌تر شدند. ترافیک به سمتی می‌رود که ۷۰ درصد داخل سرزمینی می‌شود و ۳۰ درصد به بیرون می‌رود.

یکی از اهداف مهم شبکه ملی اطلاعات هم همین بود که ترافیک به داخل منتقل شود.
بله دو ماه پیش در اجلاسی در دبی گزارش شد ایران ۶۴ درصد تعداد هاست‌هایی که مردم به آن رجوع می‌کنند را در کشور خودش نگهداری می‌کند. بعد از ما ترکیه قرار داشته و رتبه سوم را مصر دارد. این به این معنی است که ساختار داخلی قوی‌تر و دیتاسنترها باز می‌شود و شرکت‌های خصوصی و دولتی هر دو رشد می‌کنند. در حال حاضر نسبت ترافیکی ۶۰ به ۴۰ است، یعنی ۶۰ درصد ترافیک بیرون می‌رود، چراکه فرض بفرمایید «گوگل» یا سایت‌های نظیر آن وزن سنگینی در ترافیک‌های ما دارند. روی این‌ها هم باید در مذاکرات بین‌المللی توافق شود که با پذیرش قوانین و شرایط ایران، سرور داخلی کشور را بگیرند و داخل کشور سرویس ارائه دهند. این اتفاق ممکن است ترافیک ما را بیش از ۷۰ تا ۸۰ درصد بهبود دهد. یکی از ضوابط ما این است که با اغلب ارائه‌دهندگان بزرگ سرویس‌ها گفت‌وگو کنیم تا اگر می‌خواهند در کشور ما سرویس ارائه دهند، داخل کشور کار حرفه‌ای انجام دهند. در بیشتر موارد مورد گفت‌وگو، پذیرش صورت گرفته و این اتفاق افتاده است. به همین خاطر نسبت ترافیک در حال حاضر بهتر شده است. هدف ما هم این است که کیفیت شبکه داخلی به‌قدری خوب باشد که به همه نیازهای مردم داخل سرزمین سرویس داده شود.

اشاره کردید بعد از بررسی‌های دوره جدید، شاخص‌ها کمی شده‌اند. در حال حاضر بر اساس شاخصی که شما ارزیابی می‌کنید و در اختیاردارید، چند درصد از تکالیف پنجم توسعه برای استقرار شبکه ملی اطلاعات محقق شده است؟
بهتر است پیش از رسیدن به درصد، توصیفی را انجام دهیم. درزمینهٔ اصول حاکم بر شبکه ملی اطلاعات، ما بخش‌های اصلی را انجام دادیم که یکی از مهم‌ترین آن‌ها، موضوع اعمال ساختار معماری است مبنی بر اینکه ترافیکی که داخل ایران مبدأ و مقصد دارد، به خارج نرود. ولی اینکه ما به نقطه‌ای برسیم که شبکه‌ای داشته باشیم با تمام ویژگی‌های کامل، در حال تحقق است. می‌شود گفت ما شبکه را داریم و برای رسیدن به نقطه مطلوب نهایی، مسیری پیش‌رونده داریم. ازلحاظ کمی، قانون‌گذار گفته بودند شبکه ملی اطلاعات پرظرفیت باشد و به ۶۰ درصد خانوارها و صد درصد کسب‌وکارها، پهن‌باند بدهد. آن موقع ۲ مگ را به‌عنوان پهن‌باند گرفتند درحالی‌که در حال حاضر در دنیا دیگر کمتر از ۸ مگ ملاک نیست. عمده کشورها ۸ تا ۲۰ مگ را پوشش می‌دهند و بعضی کشورها ادعای تا ۱۰۰ مگ را دارند که عمومیت ندارد. ما هنوز نتوانستیم آمار ۶۰ درصد را محقق کنیم به دلیل اینکه در این یک سال و نیم فقط در حال جبران عقب‌ماندگی هستیم. تا به امروز می‌توان گفت نزدیک به 12 میلیون خط پرظرفیت در کشور وجود دارد که باید به این آمار، نسل سوم موبایل را هم اضافه کنید؛ بنابراین به‌جرئت می‌شود گفت که پهن‌باند در کشور برای هر بنگاه یا خانواده‌ای که بخواهد، قابل‌دسترسی است. در خصوص دسترسی به مردم و فروش در بازار نیز باید آمار پیشرفت اپراتورها را گرفت، چراکه دولت در بخش اپراتوری، به اپراتورهای بخش خصوصی متکی است.

از موتور جست‌وجوی ملی و فارسی در کشور استقبال شد؟
استقبال خوب است و بهتر هم می‌شود. من تقاضایم این بود که در جامعه این را تبدیل به خواست عمومی کنیم. باید افتخار کنیم که از یک ابزار داخلی استفاده می‌کنیم. البته خیلی از این ابزارها ممکن است به کیفیت امروز رقبای بین‌المللی نرسند ولی چه اشکالی دارد یک موتور جست‌وجوی ایرانی مثل «یوز» یا «ساینا سوشیال نت‌ورک» باشد. اگر اطلاعات کافی درزمینهٔ موردنظر را نداشت، بروم از جست‌وجوگرهای دیگر استفاده کنم ولی همین کلیدی که من از آن سؤال می‌کنم، باعث افزایش توانمندی آن می‌شود. چه اشکالی دارد که کمپینی راه‌اندازی کنیم که ابزارهای داخلی خود را تقویت کنیم.

نظرتان در این مورد چیست که مردم کمتر به موتورهای جست‌وجوگر داخلی اعتماد می‌کنند؟
عوامل مختلفی مطرح است. اولین عامل، کیفیت است، چراکه در موتور جست‌وجو، مشکل امنیتی وجود ندارد. این یک واقعیت است که مطالب در یک موتور جست‌وجوی بین‌المللی، راحت پیدا می‌شوند ولی موتور ایرانی وقت‌گیر است. عامل دوم، عدم آشنایی است و سوم ممکن است کمبود امکانات موتور جست‌وجوی ایرانی باشد و خیلی دلایل دیگر.

این ایده مطرح است که مردم به فضای مجازی‌ای که بومی‌شده باشد، کمتر اعتماد می‌کنند. به‌عنوان‌مثال، شبکه‌های اجتماعی را مطرح می‌کنم. امروزه اپلیکیشن‌های مختلفی تولید می‌شود و مردم استفاده می‌کنند ولی در وهله اول چرا برنامه‌هایی که کمی صورت عمومی‌تر دارند و در فضای عمومی وارد می‌شوند، مانند شبکه‌های مجازی را کسی حاضر نیست راه‌اندازی کند؟ دوم اینکه چرا وقتی راه‌اندازی می‌شوند، مردم خیلی استقبال نمی‌کنند؟
ابزارهایی که اسم بردم مثل موتور جست‌وجو یا ایمیل، این‌ها اشکالی ندارند. شاید زمانی حریم خصوصی مردم شکسته می‌شد که البته من آماری از مداخله بیش‌ازحد کسی ندارم ولی امروزه دیگر لزومی ندارد که بگوییم یک‌چیزی به نام ایمیل ملی وجود دارد. هر ایمیلی که «ir» باشد، به ما این اطمینان را می‌دهد که داده‌هایمان درون سرزمین، مدیریت می‌شوند. داده‌ها مثل ثروت و مواد معدنی، بسیار باارزش هستند. وقتی یک کمپانی بین‌المللی، ایمیل‌ها و داده‌های ما را حتی به‌رایگان حفظ می‌کند، در حال ساخت یک معدن عظیم است. ما هرچه کارکنیم، به آن معدن می‌افزاییم. تفاوت معدن دیجیتال با معدن فیزیکی در این است که از معدن فیزیکال مواد کم می‌شود درحالی‌که بر معدن مجازی اضافه می‌شود که هرچه تجمع داده‌ها بیشتر می‌شود، غنی‌تر شده و قیمتش بیشتر می‌شود. به‌عنوان کارشناس می‌گویم چه اشکالی دارد شهروندهای ما ایمیل داخلی ثبت کنند؟ کسی به ایمیلشان کاری ندارد. در مورد موتور جست‌وجو هم همین است و حریم و امنیت کسی از بین نمی‌رود ولی در خصوص شبکه‌های اجتماعی صحبتمان این است که ابتدا به‌عنوان یک شهروند بیاموزیم که در شبکه‌های اجتماعی چگونه خود را بازنمایی کنیم. اوایل کاربران تصاویر خصوصی زندگی‌شان را در شبکه‌های مجازی می‌گذاشتند درحالی‌که باید بدانند همه دنیا به آن‌ها دسترسی دارند و این اطلاعات، قابلیت پاک کردن از فضای مجازی را ندارند. در اروپا قانونی تصویب‌شده که مردم حق دارند از سرویس‌دهنده‌های بزرگ بخواهند که سابقه‌شان را در فضای مجازی پاک کنند. این یعنی آن‌ها هم بی‌دقتی کرده‌اند و نشان می‌دهد در طول دهه گذشته، آداب استفاده از شبکه‌های اجتماعی در حال رشد و فهم جدید است. اولین حرفم این است که شهروند ما وقتی به‌عنوان یک «نت‌وند» وارد دنیای شبکه شد، باید بداند چه چیزهایی را اعم از داده‌های شخصی، اطلاعات اقتصادی، اجتماعی و عکس‌ها در آنجا بگذارد. دوم اینکه ما در این شبکه‌ها می‌گوییم که من برای خارجی‌ها ناشناس محسوب می‌شوم، درنتیجه داده‌های من آنجا باشد هم اشکال ندارد ولی در سایت داخلی ممکن است کسی به من متعرض شود که چرا این مطلب را گذاشتی. این مربوط به آداب گفت‌وگو و تعامل است. البته من خودم در حوزه‌هایی به رفتار عملی اعتراض دارم. وقتی به اپراتور می‌گویم شبکه‌های اجتماعی راه‌اندازی کند، می‌گوید اگر در همین شبکه اجتماعی، شهروندی خطایی مرتکب شود، فردا ما متهم خواهیم شد. تجربه نشان داده که نوع برخورد، برخوردی کنترل نشده بوده و درنتیجه اپراتور دنبال این سرویس نمی‌رود. این مسئله باعث شده که سرویس‌دهنده بین‌المللی، بازار داخلی ما را به دست گرفته و زمانی که ما قصد برخورد داریم، می‌بینیم گستره بزرگی از مردم کاربر آن هستند. من معتقدم باید مقرراتمان بسیار شفاف باشد و مجریان هم رعایت قانون کنند. مجریان ما در محاکم و مراجع انتظامی و نظارتی، فقط باید در حیطه قانون دخالت کنند.

آقای مهندس چقدر خودتان از شبکه‌ها استفاده می‌کنید و کاربر کدام شبکه‌ها هستید؟
من به دلیل اشتغال‌هایی که دارم، وقتی برای حضور در این شبکه‌ها ندارم و تقریباً در هیچ شبکه اجتماعی عضو نیستم. یکی از شروط و آداب عضویت در این شبکه‌ها این است که به مخاطب احترام بگذاری و اگر نکته‌ای یا نظری را مطرح کردند، جوابشان را بدهی که حجم کاری من این اجازه را نمی‌دهد. البته اخیراً به این نتیجه رسیده‌ام که برای روشنگری‌ها لازم است که شروع کنم و برخی جاها نظراتم را بگذارم.

بحثی با عنوان تولید محتوای بومی داریم. در تولید محتوای بومی به دنبال چه چیزی هستیم؟
تولید محتوای بومی به‌طور طبیعی در حال شکل‌گیری است و توسعه پیدا می‌کند و شامل همه جنبه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، تفریحی، علمی، آموزشی و... می‌شود. مثلاً در حوزه خدماتی، دولت خدماتش را کاملاً تولید و عرضه کند و اجازه دهد مردم از آن استفاده کنند. این یک تولید بومی است. بعد وارد حوزه‌های علم و فناوری می‌شویم و انتظار داریم اساتید دانشگاه‌ها، آورده‌های ذهنی و علمی‌شان را تولید کنند و بگذارند روی شبکه تا شاگردها و همکارانشان استفاده کنند و درواقع یک بازار مبادله علمی داخل سرزمین پیدا کنیم و دائماً به سایت‌های بین‌المللی نگاه نکنیم. حوزه ادبیات و فرهنگ و هنر هم به همین روال است. تمامی داده‌ها در مدیریت و برنامه‌ریزی ما و همچنین ارائه خدمت به مردم قابل‌استفاده هستند.

گذشته پرافتخاری هم داریم که محتوایش در دنیا تأثیرگذار است.
گیرهایی هم داریم. گیرهای ما این است که در خصوص تکنولوژی و سرویس‌هایش، تصمیم‌گیری به‌موقع نمی‌کنیم. چند روز است که گوگل نقشه ترافیکی تهران را به‌صورت زنده به شما نشان می‌دهد.

درحالی‌که پرتوکل‌های ما و گوگل خیلی هم رسمی نیست.
از گوشی‌های موبایلی که رویش اندروید وصل است و صبح و شب در تهران مشغول حرکت هستند، یک الگوی آماری درآورده است و روی این ترافیک تهران را به شما می‌دهد. مگر این کار را اپراتورهای ما نمی‌توانستند بکنند؟ می‌توانستند ولی یک تفکر ضعیف و محتاطی می‌گوید خدمات ال‌بی‌اس که مکان را نشان می‌دهد (Location-based services) را فعلاً ارائه ندهید، چراکه این استفاده ریسک‌پذیری دارد. بله باید ریسک‌ها را پشتیبانی کرد و جلوی خطر را گرفت. بقیه‌اش هم که به شکل آمار و کلیت است و دیگر مشخص نیست که شخص شما کجا هستی. پس چرا استفاده نشوند؟ ما در حال حاضر ریسک‌ها و تهدیدهای شبکه‌های مجازی را تحمل می‌کنیم و از مزایایش استفاده نمی‌کنیم؛ یعنی بااینکه همه‌چیز روی زمین ما وجود دارد، کسی سرویس‌هایش را به مردم نمی‌دهد تا استفاده کنند ولی ترس‌هایش را پیش رویمان گذاشته‌ایم. هرروز هم یکی از مرزهایمان فرومی‌ریزد. این اطلاعات گوگل روی ترافیک بیش از صد مورد تحلیل دارد.

در حوزه‌های مختلف...
فقط دوستانی که دارند تدوین می‌کنند، باید متوجه این تأخیر باشند.

این دوستان کجا هستند؟ شورای عالی فضای مجازی باید تدوین کند؟
سؤال خوبی است. ما در کشورمان وقتی چیزی بخواهد تدوین شود، باید همه تأیید کنند اما اگر بخواهند کاری انجام نشود، فقط کافی است یک نفر بگوید نیستم که کار انجام نشود. حالا یک نفر کجای سیستم قرار دارد مهم نیست. اگر در مورد این بحث شما بروید سراغ رجال کشور، می‌بینید حرف‌هایشان همه توسعه‌گرا است. پس چه کسی این حرف را زده؟ یک نفر زمانی گفته به لحاظ امنیت به ما سفارش شده باید کنترل کنیم و ما هم کنترل می‌کنیم. حالا که می‌شود هشتگ را هم کنترل کرد، خب کنترل کنید. کسی که این سیاست را گذاشته، گفته است که هرچه عرض باند را بالا بردیم، ازنظر امنیت از ریسک‌هایش مراقبت کنیم که حرف درستی هم هست. ولی آن روز تشخیص این بود و الان اوضاع تغییر کرده و به ظرفیت بالاتر رسیدیم.

پس اهمیت تولید محتوا از کل شبکه بیشتر است. یک محتوایی هم داریم که سنتی تولید شده. خیلی از کتب ما الان موجود است. متولی آن کیست؟
این محتوا بهترین ثروت برای دیجیتالی‌شدن است. قانونی در مجلس شورای اسلامی تصویب‌شده است به نام «قانون آزادی دسترسی به اطلاعات دولتی». از اواخر سال گذشته دولت در خصوص اجرای آن دستور داد و نامه‌اش نوشته شد و کمیسیونی هم در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی زیر نظر شخص وزیر تشکیل شد که ما هم عضو آن هستیم. طی سه سال باید ذخایر اطلاعاتی‌ای که دولت دارد، با رعایت طبقه‌بندی در اختیار مردم قرار بگیرد. خوب است بدانید که ۱۰۰ سال اطلاعات در دولت است که مثل آب حیات برای توسعه به درد جامعه می‌خورد. باید بتوانیم این‌ها را دسته‌بندی کنیم و در اختیار مردم و بنگاه‌ها و شرکت‌ها بگذاریم تا مردم را توانمند کنیم. مثلاً در بحث کتاب‌خوانی، کتابخانه ملی ما شاید بشود گفت غنی‌ترین پایگاه داده زبان فارسی جهان است. چندین بار گفتیم که ما آمادگی داریم بنگاه‌های فنی و IT را بیاوریم تا در کنار سرمایه شما، کل‌اش را دیجیتالیزه کنند و از محل ارائه سرویس، خرجشان را دربیاورند. آقای صالحی امیری و سایر بدنه قبول کرده‌اند ولی شروع نمی‌کنند. در طول روز کتابخانه حدود ۸۰۰ مراجعه‌کننده دارد که با نوبت می‌آیند تا از منابع اصلی استفاده کنند. چه اشکالی دارد این محتوا روی سایت برود؟ درهرحال من عرض می‌کنم که ما در تبدیل ذخایر سنتی و مکتوب و حتی فیلم به دیجیتال، واقعاً یکی از دست‌نخورده‌ترین ذخایر را داریم. چراکه در حال حاضر کشورهای کمتر توسعه‌یافته‌ای هم هستند که ممکن است از ما عقب‌تر باشند ولی میزان ذخایر داده‌ای و تاریخی که ما داریم، بسیار زیاد است.

اگر استقرار دولت الکترونیک را به معنای واقعی دولت و خدمات دولتی بخواهیم پیگیری کنیم، کدام‌یک از دولت‌هایی که شما ظرف این ۳۰ سال با آن‌ها کار کرده‌اید، بیشترین اهمیت را به این حوزه داده‌اند؟
معمولاً رؤسای دولت در اینکه واقعاً بخواهند به مردم خدمتی کنند، مصر بودند. می‌توانم بگویم دوره آقای هاشمی جنجال بزرگی شد که چرا مردم آن‌قدر در انتظار پاسپورت هستند؟ با فشار آقای هاشمی و شورای عالی اداری، در دوره‌ای صدور پاپورت یک‌روزه شد. حتی یکی از آقایان که الان در عرصه سیاست فعال است، آن موقع معاون وزارت ارشاد بود و من در وزارتخانه بودم؛ آمدند با من صحبت کردند که باید چه‌کاری کنیم که مردم راحت باشند؟ آن موقع اوایل کار وب بود. گفتم خواهشم فقط این است که آیین‌نامه‌ها و مقررات را روی وب‌سایت وزارتخانه بگذارید تا مردم بخوانند، چراکه آمار در آن موقع می‌گفت ۸۰ درصد ترافیک رفت‌وآمد تهران برای این است که مردم اول به اطلاعات دستیابی پیدا کنند و بعد دنبال سرویس گرفتن بروند. اواخر دولت آقای هاشمی تشکیل شورای عالی اطلاع‌رسانی در شورای عالی انقلاب اسلامی تصویب شد. شروع‌اش به دولت آقای خاتمی افتاد. در دولت آقای خاتمی ما توفیق پیدا کردیم برنامه «تکفا» را ریختیم که اولین برنامه یکپارچه کشور در به‌کارگیری تکنولوژی در توسعه بود. در دولت آقای احمدی‌نژاد انسجام نبود، تلاش بود. دستگاه‌ها هم منفرد و تکی کار کردند. چندین بار هم دوستان در دفتر رئیس‌جمهور، طرح‌هایی هم جمع کردند که دولت الکترونیک را برنامه‌ای کنند ولی عموماً به خاطر اختلاف‌سلیقه متوقف ماند. در دوره جدید اولین کاری را که انجام دادیم این بود که برنامه یکپارچه دولت الکترونیک را تأیید و توسط شورای امنیت اطلاعات مصوب کردیم و به دستگاه‌ها ابلاغ شد. در حال حاضر کل برنامه‌های اداری کشور را اصلاح کردیم و این شاید برای اولین بار است که دستگاه به دستگاه شناسنامه تهیه شده و وظایف هر دستگاه و قوانین آن را مشخص می‌کنیم. تابه‌حال، در خصوص ۸۰ درصد از دستگاه‌ها این مرحله به اتمام رسیده و در حال ابلاغ شدن به وزرای دستگاه‌ها است که دستور دهند این فهرست روی میز دولت به خدمت بیاید.