گزارش جلسه اول کارگاه ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها

گزارش جلسه اول کارگاه ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها

جلسه اول کارگاه آموزشی ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها روز چهارشنبه ۲۵ مردادماه ۱۳۹۶ از ساعت ۱۶ تا ۱۸ در ساختمان شماره ۲ سازمان فناوری اطلاعات ایران برگزار شد.

در این کارگاه آقای عطاالله افتخاری مدرس کارگاه پس از معرفی خود و این‌که دارای مدرک MBA با گرایش مالی از دانشگاه شریف است و در حال حاضر در بخش ارزش‌گذاری، آنالیز و سرمایه‌گذاری روی استارت‌آپ‌های فناوری در صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر لوتوس مشغول به فعالیت است؛ کارگاه خود را این‌گونه شروع کرد:
ارزش‌گذاری کسب‌وکارها، روش‌های مختلفی دارد که هرکدام از این روش‌ها در حالات متفاوتی استفاده می‌شوند درواقع پیش‌فرض‌هایی که در مورد کسب‌وکار داریم باعث انتخاب روش ارزش‌گذاری می‌شود برای مثال اگر استارت‌آپ در مرحله اولیه و نهال باشد یک روش مشخص ارزش‌گذاری دارد و هر چه بزرگ‌تری می‌شود تا به بازار سهام می‌رسد، روش‌ها تغییر کرده و پیچیده‌تر می‌شود. پس ما از آنجایی شروع می‌کنیم که استارت‌آپ ایده است که روش ارزش‌گذاری نسبتاً ساده‌تری دارد و درنهایت به روش‌های پیچیده‌تری می‌رسیم که در ارزش‌گذاری برای شرکت‌های بالغ استفاده می‌شود.
در این جلسه نیمی از روش‌های ارزش‌گذاری را توضیح می‌دهیم و نیم دیگر روش‌های ارزش‌گذاری در جلسه دوم تشریح می‌شود.
منظور از ارزش‌گذاری استارت‌آپ به این معنی نیست که دیجی‌کالا و اسنپ بزرگ‌شده‌اند و دیگر استارت‌آپ نیستند. هدف این است که نشان دهیم از همان ابتدا می‌توان کسب‌وکار را با روش‌های مختلف ارزش‌گذاری کرد از زمانی که ایده برای اجرا ایجاد می‌شود تا زمانی که شرکت بزرگ و بالغی می‌شود، مثل آسان‌پرداخت یا آتیه پرداخت که امروز در بورس هستند و بالغ شدند.
نکته کلیدی که باید به آن فکر کنیم این است که تفاوت کلیدی بین تامین مالی برای یک استارت‌آپ با خرید سهام وجود دارد. برای درک این تفاوت به مثال زیر توجه کنید:
فرض کنید استارت‌آپی وجود دارد که نیازمند سرمایه برای بازاریابی است. او پیش یک سرمایه‌گذار می‌رود و از او می‌خواهد که روی استارت‌آپ‌اش سرمایه‌گذاری کند. سرمایه‌گذار که دیدی تجاری دارد و استارت‌آپ را به‌عنوان موجودی با انتظار رشد بالا می‌بیند. با خود می‌اندیشد که اگر من این سرمایه را بگذارم و استارت‌آپ رشد کند، سهام من رشد خواهد کرد و روی استارت‌آپ سرمایه‌گذاری می‌کند. بنابراین هم‌موسس‌ها ۱۰۰ درصد سهام استارت‌آپ را دارند، قبول می‌کنند سرمایه‌گذاری بیاید و وارد شرکت شود. اما مدل دیگری نیز وجود دارد. فرض کنید به‌عنوان هم‌موسس استارت‌آپ هستید و ۳۰ درصد سهام استارت‌آپ را دارید، می‌توانید ۳۰ درصد سهامی که برای شماست بفروشید. ۳۰ درصد را ارزش‌گذاری می‌کنید و می‌فروشید به سرمایه‌گذار یا شخص ثالث، پول را از او می‌گیرید و از استارت‌آپ می‌روید. که البته این روش دوم معمولا متداول نیست و دلیل آن این است که سرمایه‌گذار با این هدف روی استارت‌آپ سرمایه‌گذاری می‌کند که مقدار پولی که می‌دهد در همان استارت‌آپ هزینه شود نه این‌که پول را به کسی بدهد و او را خارج کند. درواقع هزینه برای سرمایه‌گذاری روی استارت‌آپ‌هایی که خیلی جوان و نهال هستند، خیلی بالاست. یعنی کسی که پول را می‌دهد، انتظار رشد خیلی بالایی از این پول دارد و انتظارش از بازده این سرمایه‌گذاری خیلی بالاست. کسی که سهام را می‌خرد نرخ بازدهی بالایی را می‌خواهد.
موضوع بعدی این است که میزان ارزش‌گذاری خیلی ارتباط دارد با کسی که می‌خواهد آن را بخرد. شما وقتی به‌عنوان استارت‌آپ سراغ سرمایه‌گذار می‌روید باید بدانید که او شما را می‌فهمد یا نه؟ ارزش استارت‌آپ نسبی است. سرمایه‌گذارهای پیچیده‌ای وجود دارند که به ظن‌شان یک استارت‌آپ ارزش کمی دارد درحالی‌که در جای و تصور سرمایه‌گذار دیگر ممکن است چنین نباشد.

برای مثال ما در VC خودمان، حوزه سرمایه‌گذاری را به سمت فین‌تک (استارت‌آپ‌های مالی) بردیم. استارت‌آپی پیش ما آمد که در حوزه فرهنگ تئاتر و سینما و موضوعات مشابه عمل می‌کرد اما به دلیل عدم شناخت من در مورد حوزه فعالیتشان، من استارت‌آپ را به شکل جعبه‌ای می‌دیدم که قرار است پول تولید کند. برای همین شاید ارزش‌گذاری کمی روی آن در تصورم بود حال‌آنکه اگر پیش یک سرمایه‌گذار می‌رفت که با حوزه فعالیت آن‌ها آشنا بود ارزش به‌مراتب بیشتری روی استارت‌آپ آن‌ها می‌گذاشت.
ارزش علاوه بر این‌که به کسی که معامله می‌کند مرتبط است به صنعت و اتفاقات اخیر آن هم مرتبط است. ممکن است صنعتی شکست‌خورده باشد در کشور و سرمایه‌گذاران سرخورده باشند اما در صنعتی که در رده بالایی قرار دارد ارزش استارت‌آپ به‌صورت غیرمنطقی هم می‌تواند بالا برود. نمی‌توان نسخه کاملی برای همه استارت‌آپ‌ها پیچید و به چیزهای مختلفی مثل صنعت‌هایی که فعالیت می‌کند بستگی دارد یا در چه صنعت‌هایی در آینده قرار است فعالیت کند. خلاصه این‌که ارزش‌گذاری راه دقیق و مشخصی ندارد و بیشتر هنر است تا علم و دانش، معمولا دید مهندسی دارد اما باید آن را لطیف‌تر دید، که در روش‌های مختلف ارزش‌گذاری این موارد را خواهیم دید.
قبل از این‌که به متدها برسیم لازم است که Life Cycle کسب‌وکار را بدانیم و با دید اقتصادی و تجاری به این مساله نگاه کنیم. قاعدتا هر شرکتی که بالغ شده، تیمی ۳، ۴ نفره بوده درحالی‌که ‏بعضی از شرکت‌ها بزرگ‌ متولد می‌شوند و سیر Life Cycle را طی نمی‌کنند.
فرض کنید درباره یک کسب‌وکار اورگانیک صحبت می‌کنیم. کسب‌وکاری که آرام در طول زمان در حال بزرگ شدن است. در مراحل تیم‌سازی قرار دارد. رشدی ابتدایی را تجربه می‌کند و سپس رشد با شیب بالاتری را تجربه می‌کند به‌جایی می‌رسد که نرخ رشد کم می‌شود , و بالغ می‌شود و به و Maturity می‌رسد و اگر ریسک نداشته باشند در Maturity می‌مانند. مانند شرکت‌های بزرگ سهامی عام ما مثل ایران‌خودرو و سایپا. همچنین اگر تکنولوژی نداشته باشد و نتواند دوام بیاورد از بین می‌رود مثل آزمایش یا کفش ملی که ما روی قسمت آخر بحث نخواهیم کرد زیرا مدل‌های رویکردهای سرمایه‌گذاری آن‌ها با استارت‌آپ کاملا متفاوت است به‌طوری‌که شرکت در حال شکست را ارزان می‌خرد سعی می‌کنند آن را دوباره‌سازی کنند.
موضوع دیگر Investment Rounds است. قاعدتا اگر کسب‌وکاری بخواهد موفق باشد سه المان باید وجود داشته باشد. یک ایده کسب‌وکار خوب، دوم تیم خوب و سوم سرمایه.حال اگر سرمایه را بررسی کنیم در این مسیری که امیدواریم استارت‌آپ ما به بلوغ برسد به سرمایه نیاز دارد. ما هرچقدر هم که ثروتمند باشیم نمی‌توانیم هزینه‌های کلی استارت‌آپ را بدهیم تا ابد استارت‌آپ را برای خودمان نگه‌داریم و به عرضه اولیه برسانیم دلیل این امر آن است که یا اغلب ثروتمند نیستیم و دوم این‌که اصلا منطقی هم نیست چراکه وقتی شریکی حرفه‌ای یا اسمارت‌مانی باشد می‌تواند برای ما و استارت‌آپمان ارزش‌افزوده هم ایجاد کند. پس بالاخره مجبوریم شریک پیدا کنیم. برخی در مراحل اولیه وارد شتاب‌دهنده می‌شود و بعضی هم با درآمد اولیه خودشان یا پول بدون چشم‌داشتی که از اطرافیان و نزدیکان می‌گیرند آن را راه‌اندازی کنند اما درنهایت باید سرمایه جذب کنند.
مرحله اول که سه نفر جمع شدند و ایده‌ای دارند و تیم هم شکل نگرفته، مرحله‌ای است که استارت‌آپ پول برای فرضیه خود می‌خواهد. ممکن است مقداری نیاز داشته باشد مثلا ۳۰ میلیون که باید برای آن سرمایه تامین کند. که این سرمایه قاعدتا از دوستان و خانواده تامین می‌شود یا از خودشان می‌گذارند باشد و یا این‌که این سرمایه اولیه را از شتاب‌دهنده دریافت می‌کنند. هرچقدر جلوتر می‌رویم شرایط متفاوت‌تر می‌شود. در مرحله Seed که جریان نقد در منفی‌ترین شرایط خودش قرار دارد و به آن دره مرگ می‌گویند چراکه اغلب استارت‌آپ‌ها در این مرحله شکست می‌خورند( در سایت https://collapsed.co استارت‌آپ‌هایی که شکست می‌خورند در آن یک پروفایل باز می‌کنند و می‌نویسند که استارت‌آپ من به این دلیل شکست خورد). درصد بالایی از استارت‌آپ‌ها هم به دلیل نبود سرمایه شکست خوردند.
در مرحله بعد سرمایه‌ای لازم است تا محصول را برای تست آماده کنم و بازاریابی جزیی داشته باشم تا فیدبک‌ها را ببینم. توسعه محصول با آن‌چه کاربر می‌خواهد در این مرحله انجام می‌شود. در مرحله بعد موضوع اسکیل کردن است. این بار محصول را با جامعه بزرگ‌تری فیت می‌کنیم که در این مرحله کسب‌وکار مدل مشخص شده است.
باز هم جلوتر می‌رویم به مرحله‌ای که محصول آماده است و اسکیل می‌کنیم و افراد را آگاه می‌کنیم نسبت به محصول و هر جا می‌رویم باید لوگو، اسم و برند من را بشناسید. در این مرحله سرمایه و تامین مالی برای رشد است. پول را برای رشد بیشتر می‌خواهیم تا سهم از بازار را بیشتر کنیم. مثلا سایت علی‌بابا در کشورمان به مرحله‌ای رسیده است که می‌خواهد بین‌المللی شود یا بزرگ‌تر شود. و همچنین سهم بازار خود را از طریق خرید استارت‌آپ‌هایی که در این حوزه فعال هستند افزایش دهد چراکه برای یک استارت‌آپ در مرحله رشد از یک جایی به بعد استارت‌آپ‌ها به شما حمله می‌کنند که باید به دنبال خریدن آن‌ها باشید. در این مرحله جنس تامین مالی و سرمایه‌گذاری متفاوت است. سوالی که می‌پرسند این است که بعدا چه می‌خواهید بکنید نمی‌پرسند چطور درآمدزایی می‌کنند.سرمایه‌گذار در مورد تیم از شما نمی‌پرسد البته گرچه افراد کلیدی در تیم مهم است اما این‌قدر ساختاریافته هستید که اثر تیم کم باشد و مهم خود استارت‌آپ باشد.
معمولا وقتی استارت‌آپ‌ها سراغ سرمایه‌گذار می‌روند از آن‌ها پرسیده می‌شود برای کدام مرحله می‌خواهید برنامه‌ریزی کنید و سرمایه می‌خواهید . هر کدام از این‌ها در وضعیت فعلی ما یک استانداردی دارد و بر اساس مرحله‌ای که هستید هزینه مشخصی سرمایه‌گذاری می‌شود.قاعدتا یک میانگین دارند که من سعی کردم آن میانگین بازار ایران را با توجه به فضای ایران ارایه بدهم.
استارت‌آپ‌ها معمولا برای دو سه سال دنبال پول هستید و این معمول نیست که برای چند ماه تامین مالی بخواهند. چراکه اصلا صحبت کردن با خودش حدود ۳ ماه طول می‌کشد. فضای ایران به‌گونه‌ای نیست که کار شما سریع پیش برود.
توجه داشته باشید که اگر در مراحل اولیه خیلی پول جذب کنید، استارت‌آپ خود را ارزان فروخته‌اید. هرچقدر آرام‌تر سرمایه جذب کنید، ارزش شرکت شما کم‌کم بالا می‌رود و سهم کمتری به سرمایه‌گذار می‌دهید. قاعدتا اگر استارت‌آپ بخواهد سالم رشد کند نباید برای مرحله سید seed آن بالای ۶۰۰ تا ۸۰۰ میلیون تومان پول بخواهد.
موضوع معیارهای تصمیم‌گیری سرمایه‌گذار برای سرمایه‌گذاری روی یک استارت‌آپ در هر مرحله بستگی دارد که چطور محصول‌مان را به سرمایه‌گذار معرفی کنیم.
موضوع اساسی دیگری وجود دارد که اگر استارت‌آپ خیلی جوان باشد مهم نیست چه می‌کند، مهم نیست شما چه می‌کنید، کار گردشگری، بلیت،‌ فروش بیمه یا دیگر.... ارزش‌گذاری که برای یک استارت‌آپ در مرحله نطفه، به کسب‌وکار و صنعت ارتباطی ندارد ولی در ادامه هر کدام‌یک روشی را انتخاب می‌کنند. هر کدام‌یک مدل کسب‌وکار را پیدا می‌کند آن زمان ارزش واریانس پیدا می‌کند. برخی پایین می‌مانند برخی بالا می‌روند و برخی ثابت می‌مانند. برای کسی که ارزش‌گذاری انجام می‌دهد در مراحل اولیه استارت‌آپ فضا گنگ و غیر شفاف است و نمی‌داند ارزش این شرکت چقدر است چون چیزی درباره آن استارت‌آپ مشخص نیست. می‌تواند حدودی بگوید که چقدر ارزش دارد اما هر چه جلوتر می‌رود، می‌توان ارزش یک استارت‌آپ را تشخیص داد. بنابراین وقتی از روش‌های ارزش‌گذاری برای استارت‌آپ Seed صحبت می‌کنیم،‌خیلی همه این عددها حدودی است.
این‌طور نیست که پس از این کارگاه بتوانید متدولوژی یا عددی را برای ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها به دست بیاورید بلکه به این نتیجه خواهید رسید که اول کار، سخت‌گیری نکنیم چون قابل‌مذاکره است. اما در آخر با فرمول‌های ریاضی دقیق می‌توان ارزش شرکت را با واریانس کم به دست آورد.
موضوع دیگر که می‌تواند تاثیر بسیاری بر آینده جامعه استارت‌آپی ایران بگذارد این است که توازن بین عرضه و تقاضا در اکوسیستم کارآفرینی کشور ما متعادل نیست و کار استارت‌آپ‌ها خطرناک‌تر می‌شود. تعداد سرمایه‌گذارها در این حوزه و حجم پولی آماده برای سرمایه‌گذارها روی این حوزه متناسب با حجم سرمایه‌پذیری استارت‌آپ‌ها نیست. که این عدم تناسب باعث می‌شود Overvaluation یا Undervaluation اتفاق می‌افتد که هم برای سرمایه‌گذار و هم برای موسسان خطرناک است. بدیهی است کارآفرین دوست دارد ارزش استارت‌آپ‌اش بالا باشد اما سرمایه‌گذار به‌طور غریزی دوست دارد ارزش را پایین در نظر بگیرد که بیشتر بخرد با درصد سهم بیشتر و بتواند شما را بیشتر کنترل کند. اما باید فکر کنیم که چرا Overvaluation برای کارآفرینی خوب نیست؟



همان‌طور که در شکل می‌بینید.در مورد نحوه اتفاق Overvaluation باید گفت به‌طور استاندارد،‌ استارت‌آپ‌ها به‌طور میانگین بین ۲ تا ۶، ۷ راند سرمایه‌گذاری نیاز دارند تا به بلوغ برسند. فرض کنید ۵ راند سرمایه‌گذاری برای استارت‌آپ ما وجود دارد. ارزش منصفانه چطور حساب می‌شود.
استارت‌آپ وقتی تثبیت شد که بازارش مشخص شد یک ارزش نهایی مشخص دارد و باید یک جا بایستد و ارزشش ثابت بماند، مثلا یک شرکت سیمانی با ظرفیت یک میلیون تن در بازار سهام ما ۱۰ میلیارد ارزش داشته باشد و یک شرکت با همان ظرفیت ۱۰۰ میلیارد باشد، چنین چیزی امکان ندارد. این عدد ارزش نهایی است که استارت‌آپ بالغ می‌شود و به آن می‌رسد، مشخص است و استارت‌آپ باید به‌آرامی به آن نقطه برسد. این قاعده برای استارت‌آپی است که با ارزش‌گذاری منصفانه اتفاق می‌افتد. اما اگر Overvaluation کنیم چه؟ یعنی اگر ارزش ما در مرحله اول ۱ میلیارد باشد و ما آن را ۳ میلیارد کنیم و سرمایه‌گذار با ۳ میلیارد راضی شود که سرمایه‌گذاری کند استارت‌آپ به مرحله‌ای می‌رسد که پیش از آنکه ازلحاظ کسب‌وکاری به بلوغ برسد ازلحاظ ارزشی به بلوغ خود می‌رسد و برای آنکه به بلوغ واقعی کسب‌وکاری بخواهید برسید نیازمند سرمایه‌گذاری باشید اما استارت‌آپ پیش‌ازاین به بلوغ عدد و رقمی رسیده است. سرمایه‌گذاری در این مرحله بسیار سخت می‌شود چراکه حاضر باشد پولی نمی‌شود که ارزش پولش پایین بیاید؟ پس downrun اتفاق می‌افتد، یعنی استارت‌آپ پول لازم دارد اما برای این‌که سرمایه جذب کند مجبور است ارزشش را پایین بیاورد و ارزش آن نسبت به قبل کاهش پیدا کند و سهام‌داران ناراضی می‌شوند. downrun اتفاق مطلوبی نیست و سرمایه‌گذار باید از تمام راندهای قبلی اطلاع داشته باشد.
کلا Overvaluation در مراحل اولیه ایرادی ندارد یا کم ایراد دارد اما هر چه جلوتر برویم بدتر می‌شود.
در فضای VC به‌جای درصد سود از x استفاده می‌کنند و می‌گویند ۳۰X سود در این استارت‌آپ وجود داشته است که این مقدار ایکس به ارزش نهایی یک استارت‌آپ بستگی دارد. یعنی سرمایه ۳۰ برابر خواهد شد اما این مقدار ۳۰X از ابتدای رشد استارت‌آپ تا انتهای رشد آن است و باید در هر مرحله این مقدار ایکس‌ها بین سرمایه‌گذاران تقسیم شود. اگر در هر مرحله از سرمایه‌گذاری Overvaluation اتفاق بیفتد مانند آن است که سرمایه‌گذار آن مرحله حق بقیه سرمایه‌گذاران آینده را می‌خورد و در آینده سرمایه‌گذاران بعد وقتی می‌بیند همه سودها را خورده و Overvaluation شده، سرمایه‌گذاری نمی‌کند.
مثلا دیجی‌کالا اگر قرار است در ایران فقط کار کند نمی‌تواند بیش از ۲ میلیارد دلار قیمت داشته باشد و اگر ارزشش بالاتر برود حباب ایجاد شده است. پس توجه کنید که در مرحله اول اگر Overvaluation کنید خیلی اشکالی ندارد و می‌توان استارت‌آپ را به نحوی به مرحله پایان و ارزش پایانی رساند اما ببینید دیجی‌کالا به ارزش ۲ میلیارد دلار رسیده و هنوز خیلی از شهرها را نگرفته، بلوغ کسب‌وکاری متناسب با بلوغ ارزش‌گذاری اتفاق نیفتاده است و سرمایه‌گذاری روی آن خیلی سخت انجام خواهد گرفت.
دقت کنید که بحث ارزش نهایی یک استارت‌آپ تا زمانی است که این استارت‌آپ وارد بورس نشده است و از حالت سهامی خاص خارج نشده باشد. برای مثال از دید من آسان پرداخت هم Overvaluation شده و نباید الان این‌قدر بیرزد به خاطر شرایط بازار به این ارزش رسیده، و در پایان این بازی یک عده‌ای زیان می‌کنند.
موضوع Undervaluation به دید یک سرمایه‌گذار اتفاق خوبی است اما در دید بلندمدت می‌فهمیم که انگیزه کارآفرین به‌عنوان نیروی اصلی در رشد کسب‌وکار از بین برود. پولی که هر استارت‌آپ در هر مرحله نیاز دارد مشخص است و عوض نمی‌شود. یعنی وقتی به سرمایه‌گذار می‌گویید این مقدار پول می‌خواهم او به شما نمی‌گوید: نه، من مقدار کمتری را به شما می‌دهم و اگر او نمی‌تواند آن مبلغ را تهیه کند باید سرمایه‌گذار عوض شود. در عوض سرمای گذار بجای آن مقدار پول روی ارزش و درصد سهام با شما بحث و مذاکره خواهد کرد
حال اگر استارت‌آپ شما در این مرحله از سرمایه‌گذاری Undervaluation شود، سرمایه‌گذار سهم بیشتری می‌گیرد. فرض کنید سرمایه‌گذار در مرحله یک ۳۰ درصد سهم می‌گیرد که سهم واقعا زیادی است، در مرحله دوم هم ۳۰ درصد،و به همین ترتیب در مراحل بعد ۲۰، ۱۵، ۱۰ درصد. برای سرمایه‌گذاران. در این شرایط وقتی سرمایه‌گذار دیگری وارد می‌شود در ساختار سهام شرکت سهم همه به یک نسبت کم می‌شود. در مرحله اول، کوفاندرها، کارآفرین‌ها ۳۰ درصد سهم به سرمایه‌گذار دادند، خودشان ۶۰ درصد دارند چراکه قرار است ۱۰ درصد هم بگذارند برایESOP (برنامه تخصیص بخشی از سهام به کارمندان خوب شرکت که اول آمدند یا کلیدی هستند) وESOP پیش‌فرض در ذهن ماست و باید در نظر گرفت. پس برای بنیان‌گذاران با ۶۰ درصد راند اول شروع می‌شود. در راند دوم ۳۰ درصد دیگر باید ارزش‌گذاری شود. چراکه استارت‌آپ سرمایه می‌خواهد و برای این سرمایه‌گذاری، ۳۰ درصد سهم باید بدهد، پس مجموعا ۵۱ درصد به سرمایه‌گذار داده است. توجه کنید مجموعا ۶۰ درصد نمی‌شود چراکه ۳۰ درصد سهم سرمایه‌گذار اولیه باید از مقدار کل کم شود تا ۳۰ درصد جدید جا شود. یعنی ۳۰ درصد ضرب‌در ۰.۷ شود. که مجموعا می‌شود ۵۱ درصد. و راند بعدی ۲۰ درصد، که در این مرحله مجموع وضعیت سهام به این صورت است که مجموع سهام سرمایه‌گذار ۶۰ درصد، ۳۳ درصد موسس‌ها و ۵.۶ درصد هم ESOP. در حالت معمول ما ۵ مرحله جذب سرمایه برای یک استارت‌آپ داریم اما هنوز کلی از این مراحل مانده اما سهمی برای فروش نمانده است، یعنی نه از ESOPسهمی مانده و نه سهمی برای هم‌موسس‌ها و اگر هم‌موسس‌ها دقت نکنند و در توافقنامه بین سرمایه‌گذار و سرمایه‌پذیر به مسایل اساسی شرکت توجه نداشته باشند، عملا ۳ نفر هستند و سهم کمی دارند و سرمایه‌گذارها خواهند بود که تصمیم می‌گیرند استارت‌آپ به کدام سمت برود. ایراد Undervaluation برای سرمایه‌گذار اینجاست چراکه هم‌موسس هم رها می‌کند و می‌رود چون چیزی برای او باقی نمانده است.
در کلیات ارزش‌گذاری گفتیم که سرمایه‌گذاری با خریدوفروش سهام فرق می‌کند. در خریدوفروش سهام می‌گوییم ارزش این شرکت در وضعیت حال چقدر است؟ من سهام‌دار چقدر سهم دارم، می‌خواهم بفروشم به شما قیمت و همه‌چیز مشخص است و با ورود به شرکت می‌توانید وارد آن بشوید و تجارت خود را انجام دهید . در موضوع سرمایه‌گذاری، بحث Pre-money و Post-money است. یعنی یک استارت‌آپ قبل از این‌که پول به آن تزریق می‌شود، چه وضعیتی دارد و بعد از تزریق پول چه وضعیتی خواهد داشت.
Post-money یعنی ارزش یک شرکت بعد از تزریق پول و Pre-money یعنی ارزش یک شرکت قبل از تزریق پول یا دقیق‌تر یعنی یک ثانیه قبل از این‌که به آن پول بدهید.
Post-money مساوی پولی است که شما می‌دهید به اضافه Pre-money استارت‌آپ. فرض کنید شرکت X یک میلیون دلار می‌ارزد، با یک گاوصندوق شامل ۵۰۰ هزار دلار می‌شود یک و نیم میلیون دلار . اما واقعیت این است که سرمایه‌گذار حاضر است ۳۳ درصد سهام را بگیرد و ۵۰۰ هزار دلار بدهد و شرکت را بخرد ولی اگر سرمایه‌گذار قرار نباشد پول را به شرکت بدهد، نمی‌توانید ۱۰ درصدش را ۱۰۰ هزار دلار بفروشید چون کسی سهام این استارت‌آپ را نمی‌خرد و قرار است با ۵۰۰ هزار دلار ۳۳ درصد سهام خریداری شود برای درک بهتر بگذارید به نحوه دیگری بگوییم.
Pre-money و Post-money اختلاف زیادی دارند. یعنی مثلا من ۵۰۰ هزار دلار به شما به‌عنوان یک استارت‌آپ بدهم و شما از طریق استارت‌آپ‌تان درآمدی را ایجاد کنید یعنی من ۵۰۰ هزار دلار را به شما داده‌ام و شما توانستید کسب‌وکار خود را با توجه به درآمد حاصل از سرمایه‌گذاری من به ارزش یک و نیم میلیون دلار برسانید؛ اما اگر این پول را ندهم این اتفاق نمی‌افتد. شما شرکت ثبت می‌کنید ولی هیچ پولی ندارید. وقتی پول تزریق شود، ارزش ایجاد می‌کند و اگر این پول نباشد کسی نمی‌آید سهام آن شرکت را بخرد، تفاوت فروش سهام و جذب سرمایه همین است.
اگر دیجی‌کالا بخواهد جذب سرمایه کند و داخلش پول تزریق شود و کار جدید با این پول انجام دهد به احتمالا ۹۹ درصد با ارزشی با بالاتر از آخرین ارزش دیجی‌کالا این اتفاق می‌افتد. اما اگر من بخواهم دو درصد سهام دیجی‌کالا را از کسی بخرم، من با ارزشی پایین‌تر از آخرین ارزش دیجی‌کالا، آن را خواهم خرید.
ESOP ارتباطی به ارزش‌گذاری ندارد. جنس ESOP انگیزشی است و سهامی است که به کارکنان داده می‌شود و به‌جای این‌که به کارمندان پول بدهید، رویا و آینده را او می‌دهید. اگر درآمد کارمند شما کم باشد به او میگویید مثلا حقوق شما دو میلیون است اما ۱ یا ۲ درصد سهم به تو می‌دهیم. یعنی پول کمتری به او بدهید اما سهم به او بدهید. ممکن است شما بخواهید کسی بیاید و برای شما کار کند، مثلا یک وکیل، نیم درصد از سهام به او می‌دهید که کارهای حقوقی شما را انجام بدهد.

روش‌های سرمایه‌گذاری و ارزش‌گذاری
تمامی روش‌های ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها که وجود دارند در ۴ کلاس می‌توان تقسیم‌بندی کرد:
روش اول: Asset-based valuation است که به معنای دارایی شرکت است و این‌که این شرکت چقدر دارایی دارد. دارایی را چطور می‌توان حساب کرد. و پیش‌فرض آن این است که ارزش مقدار دارایی است که شما می‌توانید در یک شرکت ببینید قابل‌محاسبه است. دستگاه کامپیوتر و مانند این‌ها. این روش خیلی به درد استارت‌آپ‌های IT نمی‌خورد. یکی از اصلی‌ترین روش‌های محاسبه دارایی‌های نامشهود در Asset-based valuation ، محاسبه هزینه‌ای است که شما باید خرج کنید تا این شرکت را دوباره با وضعیت موجودش ایجاد کنید. که این روش در صنایع سیمان و مانند آن استفاده می‌شود.
البته پیش آمده که ما از همین روش برای استارت‌آپ‌ها نیز استفاده کردیم هزینه نفر ساعت افراد را جمع کردیم و تعدیل کردیم که بر اساس آن عددی به‌عنوان دارایی را به دست آوردیم. که با توجه به شرایط ممکن است تخمین خیلی خوبی هم باشد.

روش دوم: ‎cash flow based valuation این روش می‌گوید هرچقدر که دانش و نخبگی داشته باشید باید به پول تبدیل شود. یعنی این‌که کسب‌وکار را به‌عنوان جعبه‌ای نگاه می‌کند که پول تزریق می‌کند و باید از آن پول دربیاورد. هرچقدر بیشتر، با ارزش‌تر. نه فرهنگ، نه خدمت به کشور و نه هیچ‌چیز دیگری مهم نیست و فقط میزان درآمد مهم است.

روش سوم: ‎relative valuation روشی است که یک فرض اساسی دارد و آن این‌که در بلندمدت هیچ شرکت و استارت‌آپی وضعیت کل اقتصاد را نمی‌تواند outperform کند. اگر وضعیت نرخ رشد اقتصادی ایران ۶ درصد است. کسب‌وکار می‌تواند هر سال ۱۰، ۱۵ درصد هر سال رشد درآمد داشته باشد اما درنهایت باید بایستد و به نرخ رشد اقتصادی برسد. اگر اتفاق نیفتد این‌قدر بزرگ می‌شود که خودش تعیین‌کننده نرخ رشد اقتصادی می‌شود. مثل آمازون که این‌قدر بزرگ شده است که روی نرخ رشد آمریکا تاثیر می‌گذارد. هر کسب‌وکاری اگر الان نرخ رشدش بالاست محکوم به این است که به نرخ رشد پایداری برسد که متاثر از اقتصاد کلان کشور است. اگر در اتوبانی ترافیک است، حتی اگر بنز هم داشته باشد از یک سرعتی بیشتر نمی‌توانید بروید.

روش چهارم: ‎subjective and qualitative valuation این روش‌ها کیفی هستند و در این روش‌ها که این استارت‌آپ هم مثل بقیه استارت‌آپ‌ها است. همه‌چیز این روش روی اماواگر است و نمی‌توان فرضیه مشخصی برای آن پیدا کرد چون کیفی است.
طبقه‌بندی روش‌های ارزش‌گذاری که پیش‌تر در مورد آن صحبت کردیم، بیشتر با این هدف بود که بفهمیم اگر خواستیم یک مورد خاص را ارزش‌گذاری کنیم، باید به چه رویکردی‌های به آن نگاه کنیم. ولی اگر بخواهیم تکنیک‌های ارزش‌گذاری و روش‌های ارزش‌گذاری را تدریس کنیم، بهتر است به‌جای طبقه‌بندی فلسفی ارزش‌گذاری، آموزش در راستای چرخه حیات فرآیند کسب‌وکارها باشد. ضمن این‌که باید توجه کرد که همه‌ روش‌های ارزیابی موجود، مناسب ایران نیستند؛ زیرا در ایران برخی از داده‌ها، اعداد و میانگین‌ها، بررسی و پیاده‌سازی نشده است.
پیش از شروع بحث، این نکته را در نظر داشته باشید که نباید انتظار داشت در چند جلسه، به مهارت کامل در زمینه ارزیابی و ارزش‌گذاری دست یافت. حداقل باید ۱۰ تا ۲۰ استارت‌آپ را بررسی و ارزش‌گذاری کرد تا به‌طور دقیق فهمید که چه روشی برای ارزش‌گذاری استارت‌آپ بهتر است و چه ملاحظات و تعدیل را به چه شکلی در هر روش ارزش‌گذاری باید در نظر گرفت. ولی حداقل این دوره به شما کمک خواهد کرد که اگر استارت‌آپ شما نیاز به ارزش‌گذاری داشت، یا برای آن یک سرمایه‌گذار آمد، بدانید که باید روی چه نکاتی دقت کنید و چه نکاتی ممکن است از سمت طرف مقابل اشتباه یا درست گفته شود.
استارت‌آپ‌ها در هر مرحله از رشدشان، یک سری عوامل ایجاد‌کننده ریسک دارند و سرمایه‌گذارها نمی‌دانند و نمی‌توانند عدد دقیقی برای ارزش‌گذاری آن‌ها مشخص کنند.
باید دانست که در مراحل اول، ایده‌ استارت‌آپ‌ها خیلی مهم نیستند؛ چون درصد قابل‌توجهی از ایده‌ها عوض می‌شوند یا به‌صورت کلی، شکل ایده‌ها عوض می‌شود. این موضوع به این معنی نیست که لزوما کل ماهیت ایده‌ها عوض می‌شود، نه؛ اما حداقل ایده‌ها دست‌خوش تغییراتی ولو اندک می‌شود که محور کار را متفاوت با ایده‌ اولیه می‌کند. برای همین، عامل ریسک در مراحل اولیه، خود تیم استارت‌آپ است.

بعدازآن که تیم تصمیم خود را پس از پرورش اولیه ایده گرفت تا محصول یا سرویس مشخصی را آماده کند؛ بحث طراحی محصول و قابلیت‌ها است که می‌بایست به آن توجه کرد.

در مرحله بعد، زمانی که محصول اولیه آماده شد، می‌توان بازار آن و مخاطبان را تا حدودی بهتر بررسی کرد. در این مرحله، می‌توان نظرات مختلفی را در مورد محصول به دست آورد و به این‌ترتیب می‌توان تصمیم گرفت که آیا محصولی با چنین قابلیت‌هایی، آمادگی عرضه به بازار مشتریان خود را دارد یا خیر. بنابراین، در آن زمان می‌توان در مورد ریسک آمادگی ورود به بازار ، تصمیمات روشن‌تری گرفت که همچنین می‌توان تصمیم گرفت که آیا متناسب با شرایط، می‌توان استراتژی بازاریابی تهاجمی در پیش گرفت یا خیر که مسلما در چنین شرایطی، می‌بایست محصول و سرویس آمادگی استقبال از مشتریان و کاربران خود را داشته باشد.

مرحله بعدی، درآمدزایی است. در این مرحله، با توجه به ظرفیت‌های بازاریابی، تبلیغات و روش‌های مختلف مانند تخفیف و… مدل درآمدی و میزان درآمد کسب‌وکار مشخص می‌شود. و نهایتا زمانی که استارت‌آپ در مقیاس عملیاتی و اجرایی موفق شد، می‌توان ارزش‌گذاری کامل‌تری را انجام داد.

روش‌های ارزش‌گذاری
روش‌های ارزش‌گذاری با توجه به مراحل کار، می‌تواند متفاوت باشد. این‌که تشخیص دهیم یک استارت‌آپ در چه مرحله‌ای است، کار ساده‌ای نیست. برای مثال استارت‌آپی وارد بازار شده و حتی درآمد و سودآوری نیز کسب کرده است، اما شاید دقیقا در آن مرحله نباشد و باید طیف را پیوسته ببینید. شاید بتوان از یک روش خاص استفاده کرد اما سعی کنید از روش ترکیبی استفاده کنید. و به ترتیب Life Cycle استارت‌آپ جلو بروید.

روش score card method
این روش برای استارت‌آپ‌هایی است که هنوز درآمد عملیاتی ندارند. این روش توسط آقای بیل پین یک فرشته سرمایه‌گذار است و در مراحل اولیه استارت‌آپ‌ها علاقه‌مند به سرمایه‌گذاری است، طراحی شده است.
سعی کردم انسجام مثال‌های را حفظ کنم. ما درباره یک تیم که در آینده یک شرکت خواهد شد صحبت می‌کنیم که کارشان یکپارچه‌سازی و جمع‌آوری اطلاعات قیمتی بلیت‌های هواپیماست مثل علی‌بابا. که واسطه در ارزش صنعت هواپیمایی محسوب می‌شود. مثال موردمطالعه ما بیشتر از این‌که اطلاعات شرکتی باشد، یک تیم است و درباره افراد است. ۳ نفر که تحصیلات خوبی دارند و انگیزه خوبی برای کار دارند و دوست هستند و X یک frontend developer با سال‌ها تجربه است، Y back end developer با یک سال تجربه است و Zهم یک salesperson بوده که ۳ سال در یک آژانس هواپیمایی کار کرده و اطلاعات خوبی در این حوزه دارد. کسب‌وکار آن‌ها خیلی دارای تکنولوژی بالایی نیست و ایجاد آن خیلی کار سختی به نظر نمی‌آید. پارامترها فضای کیفی را نشان می‌دهد که نمی‌شود قطعی درباره آن صحبت کرد و تعدادی رقیب هم در این حوزه وجود دارد. مطالعات سرمایه‌گذار نشان می‌دهد که این کسب‌وکار بعد از سرمایه‌گذاری در مرحله اول نیاز به راندهای بعدی سرمایه‌گذاری دارد. نکات کلیدی که از دل این درمی‌آید پارامترهایی است که در مدل score card method وارد می‌شود و تعیین می‌کند که ارزش یک استارت‌آپ چقدر است.
مدل score card method برای ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌هایی است که قبل از درآمدزایی هستند یا درآمد عملیاتی ندارند مورداستفاده قرار می‌گیرد.این روش شاید بهترین روش برای ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌هایی است که در شتاب‌دهنده‌ها هستند و یا قصد ورود به شتاب‌دهنده دارند تا به محصول و تیم برسند. این روش در این موارد می‌تواند استفاده شود. این روش دو ورودی اساسی دارد. که برای شناخت این ورودی‌ها آقای بیل پین جدولی را ایجاد کرده و گفته است که یک استارت‌آپ با این موارد شناخته می‌شود مواردی از قبیل قدرت موسسان و تیم مدیریتی‌اش و دوم اندازه فرصتی که روی آن کار می‌شود. تکنولوژی محصول، قابلیت کپی شدن ، رقابت‌پذیری و تعداد ایده مشابه در این حوزه ، وضعیت ارتباطات با شرکت‌هایی که می‌توانند فروش کنند یا همکار شوند و نیاز به سرمایه‌گذاری مجدد و یا هر چیز دیگری که خودتان می‌توانید به این لیست اضافه کنید. آقای بیل پین برای هرکدام از این‌ها وزنی را قرار داده و در این وزن‌ها تیم وزن بیشتری را دارد تیم بسیار اهمیت دارد و اول باید به تیم و بعد به‌اندازه بازار فکر کنیم. اگر تیم آن‌قدر منسجم باشد که بتواند ادامه بدهد، ایده شفاف هم نباشد ایرادی ندارد

امتیازدهی برای یک استارت‌آپ نرمال در هرکدام از این پارامتر‌ها ۱۰۰ درصد است. بیل پین چک‌لیستی تهیه کرده و شما به هر کدام از این پارامترها برای استارت‌آپ خود امتیاز می‌دهید. چنین روشی زمانی خوب جواب می‌دهد که یک ارزش‌گذار چندین بار از آن استفاده کرده و جواب داده باشد. در ادامه این بخش مقادیری برای شرکت فرضیXYZ با توجه به بازار موجود در جدول مقداردهی شد.

باید توجه داشت که قبل از ارزش‌گذاری یک کسب‌وکار باید ابتدا آن را آنالیز کرد و راستی‌آزمایی آن را بررسی کرد.
مرحله بعد از راستی‌آزمایی به ارزش‌گذاری می‌رسیم و در مثال XYZ به این نتیجه رسیدیم که این شرکت از نظر تکنولوژی و محصول ۱۰۰ درصد است. رقیب‌هایی هم در بازار هستند و امتیاز منفی دارد. در این صورت ۷۰ تا ۷۵ درصد در نظر گرفته می‌شود. تقریبا همه کسب‌وکارها رقیب دارند و اگر رقیب نداشته باشند، بیش از ۱۰۰ درصد می‌شود.

چند نکته، نکته اول این‌که به نظر می‌رسد در جدول فوق وزن‌ها می‌تواند عوض شود. دست ماست که درباره آن‌ها صحبت کنیم. در ایران به تجربه دیدیم که تیم خوب واقعا کم است و فضای استارت‌آپی به فضای چندین سال قبل ایران که همه خواننده شده‌اند تبدیل شده است. یعنی افراد در دانشگاه‌ها جمع می‌شوند و ایده‌ای دارند که می‌خواهند آن را راه‌اندازی کنند. استارت‌آپ این نیست که در ایونت‌ها می‌بینیم. بر اساس آماری که درباره استارت‌آپ‌های وجود دارد، میانگین تجربه کاری اعضای کلیدی یک استارت‌آپ حدود ۶ سال کار در آن حوزه کاری است. استارت‌آپ به معنی این نیست که جوان هستیم بلکه به معنای چابکی است و نوپای ناب بودن است. و این باعث می‌شود که ما مقداری در وزن‌ها توجه بیشتر کنیم و آن را با محیط و شرایط وفق داده و آن را افزایش داده و تغییر دهیم.
و همچنین مشکل ایده در ایران وجود ندارد و این‌طور نیست که همه فرصت‌ها پر شده باشد. یا مثلا ما می‌توانیم وزن محصول و تکنولوژی را کم کنیم.
برای ارزش‌گذاری استارت‌آپ اتفاقات اطراف‌تان اهمیت زیادی دارد. پس برای تخمین میانگین ارزش Pre-money شرکت‌های قبل از درآمد در آن منطقه را پیدا کنید.این کار در خارج از کشور سختی نیست. اما در ایران میانگین ارزش Pre-money استارت‌آپ‌هایی که در شتاب‌دهنده‌ها رفته‌اند تنها اطلاعاتی است که ما درباره Pre-money درکشور داریم. داستان این است که در ایران هم کم‌کم انجمنی تشکیل شده به نام انجمن صنفی کارفرمایی سرمایه‌گذاری خطر‌پذیر irvc که در این انجمن همه صندوق‌ها و انجمن‌ها عضو هستند و گزارش می‌دهند چه فعالیت‌هایی انجام می‌دهند که این اطلاعات در این انجمن محرمانه است و میانگینی را به صندوق‌های عضو می‌دهد در قبال آن انجمن vc به سرمایه‌گذاران خطرپذیر کمک می‌کند تا مشکلاتشان در حوزه مالی را راحت‌تر حل کنند. که این انجمن به‌تازگی راه افتاده است و در اولین گزارشی که این انجمن تهیه کرده که تنها اطلاعات شتاب‌دهنده‌هایی که عضو انجمن صنفی هستند موجود است. شتاب‌دهنده‌هایی مانند شزان، دیموند، آواتک، تریگ‌آپ، پرش، نوپایار و کارایا.
در مورد شتاب‌دهنده‌ها ذکر این نکته شاید مهم باشد که برخی از شتاب‌دهنده‌ها سهم بیشتری را نسبت به دیگر شتاب‌دهنده‌ها از یک استارت‌آپ می‌گیرند به این دلیل است که توازن قوا بین شتاب‌دهنده‌ها و استارت‌آپ‌ها وجود ندارد، اما تعداد شتاب‌دهنده‌ها در حال افزایش است و اگر همین‌طور افزایش پیدا کنند استارت‌آپ‌ها می‌توانند تصمیم بگیرند سراغ کدام شتاب‌دهنده برود و نرخ‌ها و درصد سهام دریافتی شتاب‌دهنده‌ها پایین می‌آید.
مرحله بعدی ارزش‌گذاری کسب‌وکارها مرحله Seed است و مرحله‌ای که کسب‌وکارها از شتاب‌دهنده خارج می‌شوند در این حالت عددی که بتوان آن را محاسبه کرد وجود ندارد اما من از مدیران شتاب‌دهنده‌ها به‌صورت تجربی پرسیدم ارزش استارت‌آپی که از شتاب‌دهنده بیرون آمده است چقدر است؟ آن‌ها حدود ۸۰۰ تا یک و نیم میلیارد را در نظر داشتند.و عدد دقیق‌تر از آن هم وجود ندارد.
در ابتدای بحث گفتیم که اطلاعات معامله‌های خارجی در اینترنت زیاد است اما آیا می‌شود از آن‌ها برای داخل کشور نیز استفاده کرد یا خیر؟
برای پاسخ به این سوال باید گفت یک روش ارزش‌گذاری analytical benchmark است که از اول تا آخرش به ما می‌تواند کمک کند.این روش سعی می‌کند یک استارت‌آپ را شبیه استارت‌آپ دیگر کند. توجه کنید برای این‌که بتوانیم دلار را به ریال تبدیل مفهومی وجود دارد به نام ppp «یکسانی قدرت خرید» که در آن قدرت خرید کشورها را با هم مقایسه می‌کنند که با محاسبات من برای روش ارزش‌گذاری analytical benchmark مقدار تبدیل دلار به ریال ۱۰۰۰۰ است. به‌عبارت‌دیگر یک دلار سرمایه‌گذاری در امریکا برابر است با هزار تومان سرمایه‌گذاری در ایران. این مقدار تأییدکننده همان مقداری است که ما ارزش استارت‌آپ خارج شده از شتاب‌دهنده را بین ۸۰۰ تا ۱و نیم میلیارد در نظر گرفته بودیم. چون در امریکا نیز تقریبا به همین نسبت ارزش‌گذاری در مرحله بعد از شتاب‌دهنده به استارت‌آپ‌ها نسبت می‌دهند.


روش cost to Duplicate
‏cost to Duplicate کاربرد این روش در جایی است که کسب‌وکاری که می‌خواهید آن را ارزش‌گذاری کنید، درآمد ایجاد نمی‌کند، در حالتی که کسب‌وکار درآمد ایجاد می‌کند روش‌های دقیق‌تری وجود دارد اما در واقع این روش می‌گوید هزینه دوباره‌سازی و بازسازی این کسب‌وکار چقدر است، حساب کن و خیلی خشن به کسب‌وکار نگاه می‌کند و از دید این روش هر موردی که در کسب‌وکار وجود دارد را می‌توان خرید. وقتی یک سرمایه‌گذار از این روش استفاده می‌کند مانند این است که به این فکر می‌کند که آن کسب‌وکار را بخرد یا از اول مانند آن را بسازد. سرمایه‌گذار ارزش استارت‌آپ را بر مبنای هزینه‌ای که تاکنون صرف آن استارت‌آپ شده می‌سنجد. در این روش سرمایه‌گذار با این دید به استارت‌آپ نگاه می‌کند که استارت‌آپی مشابه استارت‌آپ شما بسازد. منطق این روش این است که یک سرمایه‌گذار محتاط، حاضر نیست بیش از دارایی‌های یک کسب‌وکار، آن را بخرد و سرمایه‌گذار در روش cost to Duplicate علاقه‌ای به خریدن رویاها ندارد. تنها حسن روش cost to Duplicate این است که کف ارزش‌گذاری استارت‌آپ در آن مشخص می‌شود و برای شما خوب است که این موضوع را بدانید که این روش به آینده توجهی ندارد و تنها ارزش استارت‌آپ در زمان حال را می‌سنجد.

روش Fair market value
البته تقریبا می‌توان گفت که Fair market value روش نیست در حقیقت در این روش نرخ بازار را با یک پرسش می‌توان به دست آورد و روی استارت‌آپ به آن میزان سرمایه‌گذاری کرد و البته عدد خیلی پرتی هم نیست چون افراد دوست ندارند معامله‌ای متفاوت با سایر نمونه‌های مشابه انجام دهیم. در این روش دقت شود که اطلاعات صحیح باشد، داده‌ها پرت نباشند، اطلاعات ما به‌روز باشد و قدیمی نباشد.
توجه کنید در این روش ارزش یک استارت‌آپ تا حدودی  به حق‌وحقوقی که در این میان جابه‌جا می‌شود نیز بستگی دارد. اگر یک استارت‌آپ خیلی حق‌وحقوق به یک سرمایه‌گذار بدهند برای سرمایه‌گذار بعدی، این استارت‌آپ غیر جذاب می‌شود.

مفاهیم اولیه در ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها
تحلیل چرخه عمر استارت‌آپ از دیدگاه مالی
فراارزش‌گذاری و فروارزش‌گذاری
مفهوم Post-money و Pre-money
روش‌های ارزش‌گذاری بر اساس چرخه عمر استارت‌آپ‌ها
بررسی روش ارزش‌گذاری score card method
میانگین ارزش استارت‌آپ‌های ایرانی قبل و بعد از دوره شتاب‌دهی
روش ارزش‌گذاری Cost to Duplicate
روش ارزش‌گذاری Market Fair Value
نسخه صوتی را گوش دهید (بخش اول)
نسخه صوتی را گوش دهید (بخش دوم)