fa-IR
گزارش کارگاه رهبری موثر در استارت‌آپ‌ها

گزارش کارگاه رهبری موثر در استارت‌آپ‌ها

کارگاه رهبری موثر در استارت‌آپ‎ها روز چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت‌ماه در مرکز کسب‌وکارهای نوپا برگزار ‌شد.
موضوع اصلی این کارگاه در رابطه با رهبری کردن همراه با هوش‌هیجانی ‌‌و هوش عاطفی است که عماد قائنی مدرس کارگاه در ابتدا در مورد تفاوت مدیریت و رهبری به ارائه توضیح پرداخت. سپس در مورد هوش هیجانی، ایجاد انگیزه در فرد توضیحاتی ارائه داد.

کلیت این دوره بحث search inside yourself است. search inside yourself یک دوره دو روزه است که توسط شرکت گوگل طراحی شده است که برای شرکت‌های مختلفی در سراسر دنیا برگزار می‌شود. پایه و اساس این دوره برای تقویت هوش‌هیجانی ‌‌و رهبری است و موضوع اصلی بحث mindfulness meditation است. این تمرین‌ها برای فضای IT بسیار مفید و موثر هستند. موضوع اصلی بحث رهبری کردن است که با هوش‌هیجانی ‌‌و هوش عاطفی می‌خواهیم توضیح دهیم. این کار را بر اساس mindfulness انجام می‌دهیم.

قبل از شروع بحث به تشریح تفاوت‌های بین مدیریت و رهبری می‌‌پردازیم.

تفاوت مدیریت و رهبری : مدیریت با فرآیند، دستورالعمل، انجام درست کارها، بهینه‌سازی و پیش رفتن کارها سروکار دارد که با مغز و منطق پیش می‌رود. موضوع رهبر، آدم‌ها هستند که با قلب و دل سروکار دارد، رهبر کسی است که چشم‌انداز دارد، آن را ترسیم می‌کند و مدیر به آن می‌رسد. به‌عنوان مثال؛ مثال کسی که در یک گروه موسیقی با حرکت دست‌هایش نوت‌ها را برای سایر اعضای گروه موسیقی مشخص می‌کند در واقع مدیریت گروه موسیقی را بر عهده دارد و این شخص مدیر گروه موسیقی است نه رهبر. نویسنده نوت‌های موسیقی، رهبر است که نقشه راه را برای مدیر مشخص می‌کند و مدیر آن‌ها را به اجرا در می‌آورد. برای رسیدن به موفقیت وجود هر دو؛ رهبر و مدیر لازم و ضروری است.

در این کارگاه به بحث رهبری (leadership) می‌پردازیم و مدیریت (management) مورد بحث ما نیست. در مورد بهینه کردن فرایند صحبت نخواهیم کرد بلکه به مواردی مانند شیوه ارتباط با دیگران و مسائلی از این قبیل می‌پردازیم که پایه و اساس آن هوش‌هیجانی ‌‌است. ‏هوش‌هیجانی ‌‌یعنی توانایی درک احساسات خود و دیگران، فهمیدن تفاوت آن‌ها و استفاده از آن به عنوان داده است. در سال‌های اخیر دیدگاه‌های مختلفی نسبت به هوش پدید آمده ‌است. یکی از این دیدگاه‌ها، نظریه هوش چندگانه ‌است که توسط هاوارد گاردنر، روان‌شناس دانشگاه هاروارد، ارائه گشته ‌است به عقیده او همه انسآن‌ها دارای انواع مختلفی از هوش هستند. او در کتاب خود، هشت نوع مختلف هوش را معرفی کرده و احتمال داده ‌است که نوع نهمی نیز به عنوان «هوش هستی‌گرا» وجود داشته باشد.

هشت نوع هوش مختلفی که گاردنر تعریف کرده است عبارتنداز:

  • هوش تصویری – فضایی
  • هوش کلامی – زبانی
  • هوش منطقی – ریاضی
  • هوش اندامی‌‌ جنبشی
  • هوش موسیقیایی
  • هوش میان فردی
  • هوش درون فردی
  • هوش طبیعت‌گرا

بر اساس نظریه هوش چندگانه گاردنر، دو نوع عمده هوش وجود دارد: اول هوش و آگاهی درونی فرد که اجازه شناسایی احساسات پیچیده انسان را می‌دهد و دوم دانش و آگاهی در روابط بین فردی که توانایی شناخت و تمایز عواطف و انگیزه های دیگران را به وجود می‌آورد.

هوش‌هیجانی ‌‌برای اولین بار در دانشگاه هاردوارد مطرح شد. دانیل گلمن در کتاب خود آورده است که در دهه ۱۹۴۰ وقتی نود و پنج دانشجوی دانشگاه هاروارد را، تا سنین میان‌سالی مورد بررسی قرار دادند متوجه شدند افرادی که بالاترین نمره‌های تحصیلی را داشتند از نظر میزان حقوق دریافتی، بهره‌وری و موفقیت شغلی از هم‌‌دوره‌ای‌های ضعیف‌تر خود، موفق‌تر نبودند. آنان حتی از نظر میزان رضایت از زندگی شخصی یا رضایت از روابط دوستانه، خانوادگی و عشقی نیز وضعیتی برتر نداشتند و بعضاً افرادی که بهره هوشی کمتری داشتند و در مباحث علمی ضعیف‌تر بودند در زندگی موفق‌تر بودند. محققان با بررسی‌های بیشتر در این زمینه به این نتیجه رسیدند که هوش دیگری تحت عنوان هوش‌هیجانی ‌‌وجود دارد که به فرد کمک می‌کند تا شخصیت تاثیرگذارتری داشته باشد.

هوش‌هیجانی ‌‌اکتسابی است و باور به این‎که هوش‌هیجانی می‌تواند توسعه و بهبود پیدا کند، وجود دارد. روش‌های بهبود هوش‌هیجانی ‌‌شامل توجه بیشتر به احساسات، توجه به فرصت‌ها به جای محدودیت‌ها، عادت کردن به بازخورد مثبت، در دسترس بودن، توضیح تصمیم‌گیری‌ها و مشاهده زبان بدن است ولی IQ لزوماً اینگونه نیست. به‌عنوان مثال در آمریکا تحقیقی در زمینه فروش بیمه انجام شد که در نتیجه مشخص شد فروشندگانی که هوش‌هیجانی ‌‌بالاتری دارند به دلیل بهتر ارتباط برقرار کردن با مشتریان در این زمینه موفق‌تر عمل می‌کنند. هوش‌هیجانی ‌‌به شما کمک می‌کند تا شادتر باشید، اگر هوش‌هیجانی ‌‌بالایی داشته باشید می‌توانید احساسات خود را مدیریت کنید و در مواجه با مشکلات به شما کمک می‌کند تا درگیر احساسات نشوید و رهبری خوبی داشته باشید. بطور کل رهبرها هوش‌هیجانی ‌‌بالایی دارند و بهتر می‌توانند تاثیرگذار باشند. ‏رهبر کسی است که بر زندگی دیگران تاثیر می‌گذارد. معمولاً ‏کسی که تاثیر بیشتری را روی آد‌م‌ها دارد کسی است که به آدم‌ها نزدیک‌تر است. ‏افراد معمولا از معلم، پدر‌و‌مادر، مدیر و مربی بیشتر تاثیر می‌پذیرند تا یک ورزشکار ، بازیگر یا رهبر سیاسی.

هوش‌هیجانی ‌‌در حالت کلی چهار بخش دارد:

  • خودآگاهی یا self‌‌awareness به تجربه، شناخت و درک احساسات و هیجانات، ارزیابی صحیحی از خود، اقتدار شخصی، عزت نفس و اعتماد به نفس ارتباط دارد. ‏self‌‌awareness  یعنی توانایی تعریف حال خود را داشته باشید و بدانید در چه وضعیتی هستید. باید نقاط قوت و ضعف خود را بشناسید و وضعیت درونی خود را بدانید و به احساسات خود آگاه باشید. یک تمرین در این زمینه، این است که از خودتان این سوال را بپرسید که حالتان چطور است؟

در این زمینه کتابی تحت عنوان تفکر سریع و کند نوشته‌ دنیل کانمن وجود دارد. محور اصلی این کتاب دوگانگی میان حالات اندیشه است که سیستم اول یک سیستم غریزی، احساسی و خیلی سریع است و سیستم دوم آهسته‌تر، خودخواسته‌تر و منطقی‌تر است. تفکرات سریع را شهود می‌دانیم، یک لیدر خوب می‌تواند از شهود خود برای رهبری استفاده کند. ‏اگر نتوانیم احساسات خود را کشف کنیم نمی‌توانیم احساسات دیگران را به خوبی متوجه شویم. ‏هر احساسی حاوی یک پیام است و احساسات به بقای انسان کمک می‌کند. به‌عنوان مثال حس ترس که احتیاط در انجام امور را بیشتر می‌‌کند. در بعضی موارد ‏می‌توانیم از احساسات به عنوان سرنخ برای رسیدن به مواردی که در ذهنمان پنهان است استفاده کنیم.

 وقتی قانونی که در ذهن ‌شما است رعایت نشود باعث بروز حس عصبانیت می‌‌شود. به‌عنوان مثال اگر یک راننده تاکسی از چراغ قرمز عبور کند چون قوانین راهنمایی و رانندگی در پس ذهن شما نقش بسته است ناخود‌آگاه ممکن است عصبانی شوید. مغز انسان از قسمت‌های مختلف شامل ذهن خزنده، ذهن احساسی، ذهن تجزیه و تحلیلی تشکیل شده است که ذهن احساسی ما بسیار تاثیر گذار است و اکثر تصمیمات ما بر مبنای آن گرفته می‌شود. احساسات نتیجه ترشح هورمون‌های مختلف است، مثلا با ترشح اکسی توسین حس خوبی خواهی داشت. باید احساسات خود را بشناسید و با فکر کردن یا یک رفتار متفاوت (مثل قدم زدن) احساسات خود را تحت کنترل خود درآورید.

  • خود مدیریتی یا self‌‌regulation به کنترل و مدیریت رفتارها، مدیریت استرس، مواردی مانند ابتکار عمل، خلاقیت و موارد مربوط به موفقیت فردی ارتباط دارد.‏ در موضوعات رهبری سخت‌ترین کسی که می‌شود مدیریت کرد خود فرد است. کسی که توانایی کنترل احساس خود را ندارد نمی‌تواند رهبر خوبی باشد. ‏شجاعت به معنی نداشتن ترس نیست به معنی غلبه‌کردن بر ترس است.
  • آگاهی از احساسات دیگران که مربوط به مهارت همدلی، درک و پاسخ مناسب به هیجانات دیگران می‌شود.
  • مدیریت احساسات دیگران، مدیریت روابط که به ارتباط موثر، رهبری موثر، کار گروهی، مدیریت، بهبودی و ترمیم روابط مرتبط است. هنگام ارتباط با دیگران ‏اگر به موضوعی که می‌خواهید مطرح کنید ‌باورداشته باشید؛ زبان بدن شما هنگام صحبت کردن درباره آن، خود‌به‌خود با آن هماهنگ می‌شود.

در علوم انسانی، مدیریت و رهبری هیچ قانون و تئوری صد درصدی وجود ندارد و همه چیز نسبی است. به‌عنوان مثال یک نفر که در زمینه‌ای تخصص و هوش‌هیجانی ‌‌بالایی دارد می‌تواند رهبر و یا مدیر شود، ممکن است تخصص او در تصمیم‌گیری‌ها بسیار راه‌گشا باشد یا اینکه ممکن است تخصص و اطلاعات کامل او موجب شود تا بسیار به جزئیات بپردازد و از انجام عمل اصلی غافل شود یا در تصمیم‌گیری‌های کلان اشتباه کند. بطور کلی اگر یک رهبر در زمینه فعالیت خود متخصص باشد می‌تواند بسیار به او  کمک کند، ولی صرفاً داشتن تخصص برای رهبری کافی نیست. ‏رهبری ارتباط است، برای اینکه یک رهبر خوب باشید باید با آدم‌ها ارتباط نزدیک داشته باشید. باید با آدم‌ها بسیار صحبت کنید و از آن‌ها اطلاعات بگیرید.

در ادامه به بحث مفهوم ذهن آگاهی یا mindfulness  می‌پردازیم. mindfulness به خودآگاهی یا self‌‌awareness  یا self‌‌regulation کمک می‌کند. مفهوم ‏Mindfulness بدین معناست که بتوانیم ذهن خود را خالی کنیم و بدون بک‌گراند ذهنی به اتفاقات نگاه کنیم. Mindfulness آگاهی از این است که بتوانید به زمان حال توجه کنید و اینکه همراه با قضاوت نباشد. انسان‌ها اغلب یا به گذشته‌ فکر می‌کنند و یا آینده پیش رو را در ذهن خود ترسیم می‌کنند و در زمان حال زندگی نمی‌کنند و این موجب می‌شود تا عملکرد ایده‌آلی نداشته باشند. محققان به این نتیجه رسیده‌اند که یک آدم عادی ۴۷ درصد اوقات در زمان حال نیست. ‏اگر در لحظه حال نباشیم خوشی و لذت زندگی را از دست می‌دهیم. باید بتوانیم ذهن خود را مدیریت کنیم تا هم یک برنامه خوب برای آینده داشته باشیم و هم از تاریخ گذشتگان پند بگیریم و در زمان حال نیز زندگی کنیم. روش‌های متفاوتی برای تقویت Mindfulness وجود دارد. که شامل تمرینات ذهن آگاهی، نوشتن و بازخورد دیگران است. یک نمونه از این تمرین‌ها mindfulness meditation است. انجام تمرین mindfulness meditation یه این صورت است که چشمان‌تان را ببندید و به صدای درونی تان گوش دهید، افکاری مانند کار، خانه، تلویزیون، هر چه که همیشه در ذهن شما وجود دارد.  این افکار، پچ‌پچ‌های ذهن شما هستند. سعی نکنید پچ‌پچ‌ها را متوقف کنید. در عوض نظاره‌گر باشید که چگونه از فکری به فکر دیگر پرش می‌کند و مکرر تکرارش می‌کند. این کار را به دفعات زیاد انجام دهید. پس از مدتی بدون تلاش برای ساکت کردن ذهن خود در طول مدیتیشن، توجه‌تان را به ذهن خود جلب کنید. ذهن شما، آرام و ساکت فکر می‌کند و چیزهای اطراف‌تان را حس می‌کند و  به هر موضوعی معنا نمی‌بخشد. فقط می‌بیند، می‌شنود و حس می‌کند. بعد از این مرحله این تمرین را برای فعالیت‌های روزمره خود انجام دهید و توجه خود را به آن معطوف کنید. مثلا اگر کتابی را مطالعه می‌کنید یا کد نویسی و برنامه نویسی می‌کنید تمام توجه‌تان را معطوف کارتان کنید. در ارتباط برقرار کردن با دیگران نیز می‌توان از این توجه بهره‌مند شد. به‌عنوان مثال اگر در یک مذاکره با دقت و توجه به حرف‌های طرف مقابل‌تان گوش دهید حس خوبی را در  فرد ایجاد می‌کنید. Mindfulness  مانند این است که به توجه‌مان افسار ببندیم و آن را تحت کنترل خود درآوریم. حالات روحی متناسب با شرایط مختلف را، کنترل شده و با اختیار و آگاهی انتخاب کنیم. به‌عنوان مثال اتفاقی رخ می‌دهد که ممکن است شما را عصبانی ‌کند و شما با آگاهی و اختیار تصمیم می‌گیرید که عصبانی باشید یا نه. انجام تمرین یوگا در این زمینه می‌تواند مفید واقع شود. یکی دیگر از روش‌های خود‌آگاهی ‏بازخورد گرفتن از دیگران است که باعث می‌شود خود را بهتر بشناسیم. برای گرفتن بازخورد مناسب ازدیگران باید سوالات درست و فرد درست را برای انتخاب کنید. مثلاً از فرد بخواهید که یک نکته مثبت و یک نکته منفی از شما را منعکس کند و فقط به تعریف و تمجید یا بدگویی شما نپردازد و دیدگاه خود را بدون هیچ قصد و غرضی بازگو کند. کتاب انسان در جست‌وجوی معنی از ویکتور فرنکل برای مطالعه بیشتر در این زمینه پیشنهاد می‌گردد.

یکی از تمرین‌های دیگری که برای Mindfulness انجام می‌شود نوشتن است. به‌عنوان مثال از چند کارمند بیکار شده یک شرکت خواسته شد که احساس خود را در مورد اخراج شدنشان بنویسند. نتیجه این نوشتن‌ها این بود که این افراد بسیار سریع‌تر توانسته‌اند بر اضطراب و افسردگی غلبه کنند در نتیجه سریع‌تر کار مورد علاقه خود را پیدا کرده و استخدام شدند، زیرا به خودآگاهی رسیدند و مساله را بهتر مدیریت کردند. اگر در انجام دو تمرین مذکور ممارست داشته باشید و هر روز آن را انجام دهید قطع به یقین به مرور زمان به شما کمک می‌کند تا یک رهبر و مدیر خوب باشید.

یک بخش دیگر که در بحث هوش‌هیجانی ‌‌مطرح می‌شود بحث motivation یا انگیزه داشتن است. کسانیکه هوش‌هیجانی ‌‌بالایی دارند انگیزهای خود آگاهی بیشتر و هدف مشخصی دارند. برای استارت‌‌آپ‌ها بسیار مهم است که با انگیزه باشند. اکثر استارت‌آپ‌ها در آغاز کار خود سوالی که دنبال جواب آن هستند این است که در حال حاضر، بازار چه محصولاتی خوب است؟

صاحب استارت‌آپ موفق یک ایده جدید را در سر می‌پروراند و به ایده خود ایمان دارد و آن را به نتیجه می‌رساند. عامل انگیزه‌ساز برای یک استارت‌آپ ایده خلاقانه است.

سه موضوع مهم که باعث ایجاد انگیزه در فرد می‌شوند شامل موارد ذیر هستند:

  • اولین مورد هم راستایی یا Alignment است. می‌بایست کارهایی که انجام می‌دهیم با موضوعاتی که در زندگی‌مان ارزش دارند هماهنگی داشته باشند. تمرینی که در این زمینه وجود دارد این است که شما مشخصات و رفتارهای یک شخص موفق را که الگوی خود قرار داده‌اید را استخراج کنید. قاعده‌ای وجود دارد به این صورت که اگر از رفتاری در شخصی بدتان می‌آید، حتما در خود شما هم هست و بالعکس، یعنی رفتارهایی که در فرد دیگری می‌بینید و خوشایند شما است، حتما در شما هم وجود دارد. هنگامی که می‌خواهید تیم تشکیل دهید؛ یکی از مهم‌ترین کارهایی که یک رهبر انجام ‌می‌دهد این است که در ابتدا ارزش‌ها را مشخص می‌کند. به‌عنوان مثال مواردی مثل: صداقت، سر وقت بودن، خلاقیت را مشخص می‌کند و در دستور کار خود قرار می‌دهد نتیجه این است که تیمی که تشکیل می‌دهید همه اعضای آن باهم هم‌عقیده هستند و یک خط ارزشی را دنبال می‌کنند. مواردی که انسان‌های بزرگ را به هم پیوند می‌دهد ارزش‌های مشترکی است که با هم دارند. ارزش‌ها درونی هستند و از دوران طفولیت با این ارزش‌ها بزرگ می‌شوید. ارزش‌های وجودتان را باید پیدا کنید و مشخص کنید. ارز‌ش‌ها را باید کشف کرد ارزش‌ها ساختنی نیستند. باید ببنید کدام ارزش‌ها بر بقیه ارجحیت دارند به‌عنوان مثال آقای استیو جابز از خانمش جدا شد و فرزند خود را تا سن ۱۲ سالگی ندید زیرا کار او و هدف‌های دیگر او نسبت به خانواده ارجحیت داشت.
  • دربحث motivation دومین موضوعی که بسیار اهمیت دارد و می‌تواند تاثیر گذاری یک مدیر را بالا ببرد گوش دادن آگاهانه یا Mindful Listening است. اگر در یک تیم نقش مدیر را دارید مهم است که به صحبت‌های طرف مقابلتان با دقت گوش دهید و این مورد با تمرین کردن حاصل می‌شود و به تاثیرگذاری شما کمک می‌کند. گوش دادن یک مهارت است و به سطوح مختلفی دسته بندی می‌شود که عبارتند از:

۱- cosmetic listening : به این صورت است که طرف مقابل بصورت آرایشی و بسیار بی‌توجه گوش می‌دهد و هر از چند گاهی به نشانه تایید سر خود را تکان می‌دهد.

۲- conversational listening : گفت‌و‌گو با معاشرت محاوره‌ای انجام می‌شود و طرف مقابل سلام و احوال‌پرسی می‌کند.

۳- Active listening : در این نوع گوش‌دادن طرف مقابل به حرف‌های شما گوش می‌دهد و می‌خواهد منظورتان را متوجه شود.

۴- Deep listening : در این نوع گوش دادن نیز  طرف مقابل می‌خواهد منظورتان را متوجه شود و از حرف‌های شما، احساس و تفکر شما را می‌فهمد و به درون شما پی‌ می‌برد.

  • موضوع دیگری که یک بخشی از هوش‌هیجانی ‌‌است و برای یک رهبر از اهمیت بالایی برخوردار است این است که چشم‌انداز داشته باشد. فرض کنید که از امروز قرار است همه اتفاقات به دلخواه شما پیش برود؛ با این فرض چشم‌انداز خود در‌ آینده را، با جزئیات مشخص کنید. موفقیت یک استارت‌آپ در گرو انگیزه‌‌ای است که رهبر تیم دارد. اگر  به عنوان یک رهبر در یک تیم راجع به تصویر در آینده و چشم اندازی که از آینده دارید هیجان‌زده نباشید؛ می‌توانید بقیه افراد تیم را به هیجان بیاورید. در ابتدا باید مدیر تیم، یک چشم‌انداز مشخص و یک تصویر ذهنی شفاف هیجان‌آور در ذهن خود داشته باشد و بتواند این هیجان را به افراد تیم منتقل کند. این کار مستلزم این است که با فنون search inside yourself  تصویری که شما را به هیجان می‌آورد در درون خود پیدا کند و آن را ترسیم کند. یک رهبر کاریزماتیک (charismatic) و با هیجان باشید و بقیه افراد تیم را جذب کنید. بخش مهمی از انگیزه از چشم اندازی که از آینده ترسیم می‌کنید حاصل می‌شود.
  • موضوع سوم تاب‌آوری یا resilience است. اگر هوش‌هیجانی ‌‌بالایی داشته باشید در مواقع مواجه شدن با مشکلات و یا شکست خوردن می‌توانید مشکل را مدیریت کنید. یک راه جدید برای رسیدن به هدف‌تان انتخاب کنید. این توانایی زمانی حاصل می‌شود که بتوانید خودتان را بشناسید و نسبت به توانایی‌های‌تان آگاهی داشته باشید و و احساسات خود را مدیریت کنید.

در ادامه به دو مورد شناخت احساسات دیگران و مدیریت احساسات دیگران می‌پردازیم: شناخت احساسات دیگران همان همدلی کردن است، به این معنی که درک کنید طرف مقابل‌تان چه احساسی دارد. ببینید طرف مقابل‌تان دنبال چه مواردی است و چه تجربه‌ای برای طرف مقابل‌تان یک تجربه خوب تلقی می‌شود.در مغز انسان بخش سلول‌های خاکستری یک سری نورون‌های عصبی وجود دارند که به نورون‌های‌آیینه‌ای معروف هستند که کمک می‌کنند تا حس و حال طرف مقابل‌تان را درک کنید. این موضوع می‌تواند به شما کمک کند تا رهبری درستی داشته باشید.

آخرین موضوعی که به آن می‌پردازیم این است که شما به عنوان یک رهبر چگونه می‌توانید احساسات دیگران را مدیریت کنید و تحت تاثیر قرار دهید. در ابتدا با فنون search inside yourself ببینید به چه موضوعاتی اعتقاد دارید و با حرف زدن در مورد باور قلبی خود، دیگران را به هیجان می‌آورید. در مورد موضوعاتی صحبت کنید که برای مخاطب‌تان جذابیت دارد و آن را با خود همدل و هم جهت می‌کنید؛ اینگونه می‌توانید احساسات دیگران را مدیریت کنید.

کتاب search inside yourself  از chade‌‌meng tan بخش اعظم مطالبی که در این کارگاه مطرح شد را پوشش می‌دهد که برای تمرین‌های بیشتر در این زمینه ترجمه فارسی این کتاب تحت عنوان جست‌وجوی درون پیشنهاد می‌گردد. کتاب دیگری که برای مطالعه و تمرین بیشتر در زمینه هوش‌هیجانی ‌‌پیشنهاد می‌گردد؛ کتاب emotional intelligence هوش عاطفی یا هوش‌هیجانی ‌‌از daniel Goleman است.

. اگر در یک تیم نقش مدیر را دارید مهم است که به صحبت‌های طرف مقابلتان با دقت گوش دهید و این مورد با تمرین کردن حاصل می‌شود و به تاثیرگذاری شما کمک می‌کند.
. اگر در یک تیم نقش مدیر را دارید مهم است که به صحبت‌های طرف مقابلتان با دقت گوش دهید و این مورد با تمرین کردن حاصل می‌شود و به تاثیرگذاری شما کمک می‌کند.
با فنون search inside yourself  تصویری که شما را به هیجان می‌آورد در درون خود پیدا کنید و آن را ترسیم کنید
با فنون search inside yourself تصویری که شما را به هیجان می‌آورد در درون خود پیدا کنید و آن را ترسیم کنید
هوش‌هیجانی ‌‌اکتسابی است و باور به این‎که هوش‌هیجانی می‌تواند توسعه و بهبود پیدا کند، وجود دارد.
هوش‌هیجانی ‌‌اکتسابی است و باور به این‎که هوش‌هیجانی می‌تواند توسعه و بهبود پیدا کند، وجود دارد.
‏هوش‌هیجانی ‌‌یعنی توانایی درک احساسات خود و دیگران، فهمیدن تفاوت آن‌ها و استفاده از آن به عنوان داده است.
‏هوش‌هیجانی ‌‌یعنی توانایی درک احساسات خود و دیگران، فهمیدن تفاوت آن‌ها و استفاده از آن به عنوان داده است.
۲۳.۹۶MB هوش هیجانی در رهبری
۲۱.۱۵MB دسته‌بندی هوش هیجانی
۱۴.۵۷MB ذهن‌آگاهی
۳۲.۳۳MB انگیزش
نسخه صوتی را گوش دهید (بخش اول) ۵۵.۲۵MB
نسخه صوتی را گوش دهید (بخش دوم) ۷۰.۰۳MB