fa-IR
گزارش کارگاه هدف‌گذاری فردی و تیمی

گزارش کارگاه هدف‌گذاری فردی و تیمی

کارگاه هدف‌گذاری فردی و تیمی چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶ از ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۹:۳۰ در سالن اجتماعات مرکز توانمند‌سازی و تسهیل‌گری کسب‌وکارهای نوپای فاوا برگزار شد. در این کارگاه پریا اصلانی، عضو هیات موسس و طراح مدرسه اشتغال شریف در سه بخش آشنایی با هدف و هدف‌گذاری، خودشناسی و فرآیند برنامه‌ریزی برای اهداف به ارایه مطالبی در این‌باره پرداخت.

امروز درباره هدف‌گذاری صحبت می‌کنیم. هدف‌گذاری از مهارت‌هایی است که هم فردی و هم حرفه‌ای است. کتاب‌های زیادی درباره هدف‌گذاری نوشته شده اما همه یک هدف دارند که نهایتا با خواندن آنها نمی‌توانیم بفهمیم چه اتفاقی افتاده است. داستان می‌خوانیم و نمی‌توانیم مثل آنها عمل کنیم. این حلقه گمشده همیشه موضوعی جذاب است. فقط چند نکته را پس ذهن خود داشته باشید. یک این‌که موضوع بسیار وسیع‌تر و گسترده‌تر از آن چیزی است که در این کارگاه فرصت و بضاعت زمانی داریم. بنابراین سعی می‌کنم سرنخ‌هایی به شما بدهم تا بتوانید آنها را دنبال کنید. نکته دوم این‌که درباره هدف‌گذاری کتاب، مطلب و محتوای زیادی وجود دارد و امروز  با جست‌وجو در گوگل هم محتوای زیادی در اختیار شماست بنابراین تلاش می‌کنم فضای تحلیلی و تجربی را در اختیار شما بگذارم تا کار مثبت و موثری انجام بدهم.

در هدف و هدف‌گذاری سه مرحله داریم که درباره آنها حرف می‌زنیم و بعد به خودشناسی می‌پردازیم چرا که هدف و هدف‌گذاری یک مفهوم مجرد و مستقل نیست و وابسته به فرد است. افراد چه خودشان و چه هم‌تیمی‌هایشان را باید بشناسند و باید با هم هماهنگ شوند تا اتفاق مثبتی در گروه بیفتد. به‌طور مثال برای لباس خریدن، زمانی که بخواهیم بهترین لباس را بخریم، باید اندازه‌های شما را بدانیم تا بتوانیم لباس متناسبی تهیه کنیم. بنابراین نمی‌توان بدون دانستن مسایل اولیه، به هدف رسید.

بنابراین سوال را این‌طور شروع کنیم، فرآیند هدف‌گذاری چیست تا بتوانیم به اهداف‌مان برسیم. احتمالا همه ما لیستی از اهداف را نوشته‌ایم تا بتوانیم آنها را به انجام برسانیم.

 

هدف چیست؟ و چرا هدف‌گذاری برای انسان‌ها لازم است؟

واقعیت این است که مغز ما به صورت بیولوژیک نیاز به هدف دارد، اگر هدف نباشد خودش هدفی پیدا می‌کند و اگر این‌طور نباشد، وسیله دیگران در رسیدن به اهدافشان خواهد شد. مغز ما مانند سنسور موشک‌هایی است که به دنبال زدن هدف می‌روند، بنابراین نمی‌توانیم هدف نداشته باشیم. خواه ناخواه هدف گذاری می‌کنیم، بنابراین می‌توانیم مدیریتش کنیم. در غیر این‌صورت هدف‌مان به این معطوف می‌شود که امشب چه غذایی بخورم، کجا بخوابم و دایره کوچک می‌شود. مغز ما در هر لحظه و هر زمان لازم دارد برای رسیدن به هدفی تلاش کند. اگر ما به آن هدف ندهیم خودش هدفی پیدا می‌کند و مشغول به آن می‌شود.

 

لیست خواسته‌هایتان را بنویسید

بیایید لیستی از خواسته‌های شخصی‌تان را که برای یک سال آینده می‌خواهید به آنها برسید بنویسید.

آیا این خواسته‌ها واقعی هستند؟ بسیاری از این خواسته‌ها آن چیزی است که اطرافیان خواسته یا ناخواسته از ما خواسته‌اند.

 

هدف و خواسته چه تفاوتی دارد؟

سه مفهوم متفاوت وجود دارد؛ هدف، خواسته و نیاز که مرحله به مرحله در هم هستند. گرسنگی نیاز است، هدف غذا خوردن و خواسته من الان قرمه‌سبزی است.

پس نیاز مشترکی وجود دارد اما یکی غذایی انتخاب می‌کند و فردی دیگر غذایی دیگر،‌ چون خواسته متفاوت است. بنابراین برای شناخت هدف باید خواسته‌ها و نیازها را مرور کنیم. ما به سختی از نیازهای روانشناختی که محرک‌های ما در زندگی هستند، آگاه می‌شویم. چون هدف‌گذاری ما با خطا است به آنها نمی‌رسیم و دچار مشکل می‌شویم. براساس یک پژوهش در دانشگاه هاروارد، ۹۷ درصد مردم دنیا این سیکل را طی می‌کنند و فقط ۳ درصد هدف‌شان را درست انتخاب می‌کنند و دنیا دست آن سه درصد است. بنابراین ما می‌توانیم انتخاب کنیم جزو آدم‌های کامیاب باشیم یا نه.

 

چطور نیازها را بشناسیم؟

 در سال ۱۹۵۴، مازلو هرم نیازهای مازلو را طراحی و معرفی کرد. براساس این هرم، نیازهای اساسی انسان در ۷ طبقه دسته‌بندی شد و هر چه نیازها در بخش پایینی هرم بودند حیاتی‌تر و مهم‌تر بود. نیاز به سیر شدن و تامین سرپناه،‌ نیاز به امنیت، آموزش و ....

۲۰ سال بعد این نظریه رد شد اما هرم مازلو همچنان در آموزش‌ها باقی ماند. با این حال، ویلیام گلاسر، بنیان‌گذار نظریه انتخاب آن را به طور کامل رد نکرد. او گفته بود که همه نیازها را به صورت ژنتیکی داریم اما اولویت آنها از فرد به فرد متفاوت است. در نتیجه هرمی شکل بودن نظریه مازلو رد می‌شود. گلاسر می‌گوید هر کاری که هر یک از ما در هر لحظه انجام می‌دهیم یک رفتار است و هر رفتار هدفی دارد و هر هدف خواسته ای را تامین می کند. ‏ما کاری را انجام نمی‌دهیم مگر نیازی از ما را ارضا کند.

بر مبنای نظریه گلاسر همه ما به صورت ژنتیکی از زمان تولد تا مرگ، پنج گروه نیاز اساسی داریم که اندازه و اولویت این نیازها در افراد متفاوت است و همین امر باعث تفاوت میان افراد خواهد بود. ما پنج ظرف داریم که اندازه‌های مختلفی دارند و این‌که کدام در چه کسی چه اندازه است، تفاوت اولویت‌های ما در زندگی را تعریف می‌کند. این نیازها،‌ نیازهای اساسی گلاسر نام دارد.

گروه نیاز به بقا: هر آنچه مربوط به سلامت و امنیت ما در هر حوزه‌ای (امنیت مالی، امنیت جانی) است در گروه نیاز به بقا قرار می‌گیرد. ‏کسانی که امتیاز نیاز به بقا در آن‌ها بسیار بالاست به سلامت خود بسیار اهمیت می‌دهند و ریسک خطرناک نمی‌کنند.

 

نیاز به احساس عشق و تعلق: نیازی است که ماهیت آن تبادل محبت و ارتباط است. در دو سطح تعریف می‌شود‌، عشق مربوط به خانواده یا نزدیک‌ترین شخص به شما و احساس تعلق، تعلقات اجتماعی است و دربرگیرنده تعاملات شما با افراد است. ماهیت آن تعامل و تبادل محبت و ارتباط است. نیاز عشق و احساس تعلق، افراد را به سمتی سوق می‌دهد که کاری برای همدیگر انجام دهند، به خاطر هم کاری کنند یا نیاز داشته باشند که کنار هم باشند.

نیاز به قدرت: گروه بعدی، نیاز به قدرت، پیشرفت و ارزشمندی است. نیاز به داشتن دستاورد و در حال پیشرفت بودن است که ما را  حرکت وا می‌دارد. معنای قدرت و پیشرفت هم برای افراد متفاوت است. دسته ‌دیگر این نیازهاست که برای احساس ارزشمندی و قدرت بیشتر است. در همه ما یکسان نیست، بعضی ولع قدرت، دانش، پول و ... دارند. این‌که کسی در برابر دیگری احساس می‌کند به آنچه خواسته نرسیده به این معنا است که به اشتباه ظرف قدرتش را پر کرده است. این گروه ما را به سمت خواسته‌ها و نیازها می‌برد و نیاز به قدرت نیاز به کنترل کردن دیگران را هم در خودش دارد.

‏ نیاز به آزادی: نیاز چهارم است، نیاز به این‌که بخواهیم همان کاری را که دوست داریم انجام دهیم. این نیاز در همه ما هست، در  بعضی خیلی بیشتر است و در بعضی کمتر است. نیاز به آزادی، نیاز به انتشار عقیده را هم به همراه دارد. دوست دارد به افراد خط بدهد، بیشتر رهبر است تا مدیر. نویسنده‌ها، معلمان و رهبران نیاز به آزادی را با خط دادن به دیگران تامین می‌کنند. در نیاز به آزادی نیاز به خودمختاری هم وجود دارد. کسانی که نیاز به آزادی دارند از کلمه خودم زیاد استفاده می‌کنند.

نیاز به تفریح: نیاز آخر، نیاز به تفریح و لذت و هر چیز غیر جدی است. هر چیزی که ما را سرگرم می‌کند.

تفاوت در درجه نیازهای ما، باعث تفاوت در افراد است و همین امر باعث می‌شود همدیگر را درک نکنیم.

 

انجام تست گلاسر

در ادامه کارگاه، پرسشنامه‌ای (تست گلاسر) میان حاضران تقسیم شد تا براساس آن نیازها و میزان آن را بسنجند.

 

نیازسنجی افراد براساس تست گلاسر

در تست گلاسر هر امتیازی ۳ و بالای ۳ باشد از نظر ما قابل توجه است. اگر بالای ۴ باشد، خیلی پررنگ خود را نشان می‌دهد از نیازهایی که نمی‌توان از آن صرف نظر کرد. معمولا پایین ۳ در اولویت پایینی قرار می‌گیرد که در مقابل نیازهای دیگر از آن صرف‌نظر می‌کنید.

اگر بقا پایین باشد و قدرت بالا باشد، یعنی به خاطر کار، سلامتی را کنار می‌گذارید. افرادی که امتیازهایی یکسانی دارند، مثلا ۴ تا بالای ۴ دارد، یا همه روی ۳ است و امتیازهایشان در این تست روی یک ریتم است، ممکن است دچار مشکل شوند. در نتیجه باید تعادلی میان نیازهای خود برقرار کنند. اگر نیازهای یک فرد نزدیک به هم باشد باعث ایجاد تناقض در او می‌شود.

 

نیاز به بقای بالا

‏افرادی که امتیاز نیاز به بقای بالایی دارند، نماد واقعی و زنده این هستند که اگر خوب بفهمید و سوال کنید، خوب با آنها در تیم ارتباط برقرار می‌کنید و همدیگر را خوب می‌فهمید. عموما افرادی که نیاز به بقای بالایی دارند، چاق نیستند، باریک و متوسطند چون سلامتی برای آنها مهم است. رفتارهای پیشگیرانه انجام می‌دهند، چکآپ می‌کنند، آزمایش می‌دهند، در زمان آلودگی هوا از خانه بیرون نمی‌آیند. امنیت برای آنها بسیار مهم است، به خصوص امنیت شغلی و مالی و کارهای پرریسک انجام نمی‌دهند. بسیار دیده شده این افراد، ایده‌های استارت‌آپی در حوزه سلامت دارند. این افراد اگر قدرت خیلی بالا یا آزادی خیلی بالا نداشته باشند، می‌توانند کارمند باشند. اگر قدرت بالایی دارند باید در کارمندی به مراتب بالا برسند، مثلا مدیرکل جایی شوند که کار می‌کنند. اگر آزادی بالا و بقای بالا دارید، تعارضاتی وجود دارد که خواهم گفت. به همین دلیل کارآفرینی تک‌نفره اگر آزادی و قدرت بالا نداشته باشید برای شما سخت است.

چند نکته درباره هدف‌گذاری این افراد، کسی که بقای ۳ و بالای ۳ دارد، زمانی که بخواهد هدف‌گذاری کند اگر هر گونه فشاری در برنامه به خودش وارد کند تا کار به انجام برسد و ممکن است سلامتش را به خطر بیندازد، مطمئن باشد به آن برنامه متعهد نخواهد ماند.

 

نیاز به عشق بالا

کسانی که نیاز به عشق و تعلق بالایی دارند به اطرافیان خود بسیار توجه می‌کنند. برای این افراد، عزیزان و اطرافیانشان خیلی مهم هستند و کیفیت ارتباطشان با افراد بسیار مهم است. اگر در محیط کار با کسی دعوا کنند، حالشان بد است و ممکن است برای دیگران هر کاری را انجام دهند. به خاطر مادر، پدر، همسر یا همکار کاری را انجام دهند. همین مساله باعث می‌شود تا در گروه احساس کنند به آنها اجحاف شده است اما خودشان آن را انتخاب می‌کنند. اگر در موقعیت رییس و مرئوس قرار می‌گیرند، دلشان نمی‌آید به زیردست‌شان بگویند کار کند. اصولا باید با آدم‌ها در تعامل باشند؛ دیدن دوستان‌شان و ارتباط داشتن و روی زندگی دیگران تاثیر گذاشتن برایشان بسیار مهم است. حتی اگر می‌خواهند کاری انجام دهند، باید کارش روی افراد تاثیر بگذارد. بنابراین در تمام برنامه‌های زندگی‌اش، اولویت ارتباط و کیفیت ارتباط برایش مهم است. در هدف‌گذاری باید وقتی برای عزیزانشان در نظر بگیرند. این افراد، آدم‌هایی دارند که باید به آنها برسند و اگر به آنها نرسند حالش بد است و ممکن است مهمترین کارها را از دست بدهند که به یک تعامل برسند. این مساله زمانی خطرناک است که ممکن است نیازها و اهداف پدر و مادرشان (یا هر فردی که برایشان اهمیت دارد) را زندگی کنند. این فرد قرار نیست با خودش بجنگد، باید به وضعیت خود آگاه باشد و بین خواسته دیگران و خود تعادل ایجاد کند.

 

نیاز به آزادی بالا

‏نیاز به آزادی یک «لات درون دارد»، هیچ چارچوبی برای آنها قابل تعریف نیست. نمی‌توانند ساعت کار داشته باشند، داشته باشند هم تاخیر دارند و هر وقت دلشان بخواهد می‌آیند. نیاز به آزادی بالا اگر قدرت بالایی نداشته باشد معمولا فری‌لنسینگ سبک شغلی خوبی برای آنهاست. فری‌لنسرها معمولا شراکت‌های خوبی را تجربه نمی‌کنند. بهتر است حجره‌داری کنند تا سازمان‌داری. نیاز به آزادی که قدرت بالایی هم دارد، نمی‌تواند آرام بنشیند، استارت‌آپی راه می‌اندازد و وقتی راه افتاد برایش دردسر می‌شود. آن‌جاست که با ماهیت سازمان مشکل دارد و باید مدیر اجرایی داشته باشد. باید آزادی‌شان حفظ شود. بنابراین در کار باید بازه زمانی داشته باشند و در حیطه اختیارات، همه چیز باید باز باشد. این فرد با نظم شخصی هم مشکل دارد. این گروه در هدف‌گذاری ممکن است دچار مشکل شوند. باید زمانی برای خودش داشته باشد. فعالیت این گروه از افراد معمولا از جنس کارهای فکری است. نیاز به آزادی باعث می‌شود با خودشان مشکل داشته باشند. انتشار عقیده برای آنها مهم است، تاثیرگذاری برای آنها بسیار بااهمیت است و جنس شغل آنها با تاثیرگذاری ارتباط مستقیم دارد. کارهای روشنفکری هم می‌کنند. اگر از حد بگذرد دیگر قابل مهار نیست و افرادی با این حس تبدیل به شخصی با شکست‌های بالا می‌شود. عاشق سفر هم هستند.

‏نیاز به آزادی به همراه نیاز به تفریح بالا، به همراه نیاز به قدرت و بقای پایین چه مرد و چه زن علاقه‌ای به کار کردن ندارد.

 

نیاز به تفریح بالا

کسانی که نیاز به تفریح بالایی دارند، نمی‌تواند فضای جدی را تحمل کند. نیاز به غیرجدی بودن دارند. محیط کار، نوع کار و جنس کار اگر تفریح نداشته باشد، حالشان را بد می‌کند و همین‌طور باید زمانی برای تفریح داشته باشند. او به یادگیری در سطح عمومی و اطلاعات عمومی علاقه دارند. اولین اولویت آنها برای خوش گذشتن است. کسانی که قدرت بالایی دارند می‌توانند تا حدودی تفریح را پوشش بدهند اما تفریح حذف نمی‌شود.

 

نیاز به قدرت بالا

‏کسانی که قدرت بالا دارند، همیشه باید کاری برای انجام دادن داشته باشد و همیشه باید خود را در حال پیشرفت ببیند. این فرد هر از چندگاهی دستاوردهای خودش را مرور می‌کند. نیاز به کنترل دیگران دارد. این افراد باید حوزه‌ای را پیدا کند که می‌توانند در آن احساس قدرت کند. این فرد دوست دارد پرچمش بالا باشد و اگر مثلا در مهمانی باشد و حرفی برای گفتن نداشته باشد یا مهمانی را ترک می‌کند یا بحث را عوض می‌کند. در هر حوزه‌ای که علاقه دارد، می‌خواهد بهترین حالت را داشته باشد. معمولا حد وسط ندارند و معمولا برای حرکت، محرک قوی دارند. افرادی که قدرت بالا دارند باید مسیرشان را پیدا کنند و در آن پیشرفت کنند وگرنه دچار افسردگی خواهند شد. در تیم هم خیلی دستور می‌دهند. کسانی که نیاز به قدرت بالا دارند هدف‌های واقعی‌تری را انتخاب می‌کنند. برای افراد با قدرت بالا واقعی بودن هدف مهم است. در برنامه‌ریزی، واقعی کردن هدف برای این افراد مهم است و ‏هدفی که واقعی نوشته شود بیشتر مسیر را طی کرده است.

 

نتیجه‌گیری

‏اما در نهایت وقتی به این مسائل توجه می‌کنیم باید بدانیم زندگی شبیه بند‌بازیست، فقط با تعادل می‌توانید زندگی خوبی داشته باشید و به موفقیت برسید، به‌دست آوردن این تعادل نیاز به تمرین دارد و مهارتی است.

افرادی که چند نیاز بالا دارند، اگر نتواند آنها را مدیریت کند، برآیند کارهایشان صفر می‌شود. اما اگر بتوانند آنها را مدیریت کنند، پیشرفت زیادی دارند. این افراد پر از شور زندگی هستند و محرکی دارند، اما مدیریت نادرست نیازها نتیجه عکس دارد.

گلاسر می‌گوید، ظرف نیاز خالی مثل مثانه پر می‌ماند،‌ یقه‌ات را می‌گیرد، بنابراین ‏باید نیازهایمان را تامین کنیم در غیر این صورت دچار مشکل می‌شویم.

 

مراحل هدف‌گذاری تا رسیدن به هدف

در فرآیند هدف‌گذاری تا هدف‌زنی، ۵ مرحله وجود دارد، هدف‌گذاری، برنامه‌ریزی، تعهد، مهار خویشتن و دستیابی به هدف. هدف‌گذاری براساس نیازها و خواسته‌های واقعی، برنامه‌ریزی براساس شناخت خود و اولویت‌ها، شناسایی تعهد و چرایی‌‌ها، مهار‌ خویشتن و دست‌یابی به هدف.

برنامه‌ریزی اشتباه که با نیازها هماهنگ نباشد باعث انتخاب هدف اشتباه و در نهایت شکست می‌شود اما آنچه باعث تعهد می‌شود، مهار خویشتن است.

 

Baby Step

‌Baby Step مرحله‌ای است که شما حتی با وجود دشواری، بتوانید آن را انجام بدهید. کاری که شما کم‌کم اما منظم انجام می‌دهید و بزرگ می‌شود. مثل قصه خرگوش و لاک‌پشت. در چیدن Baby Step در نظر گرفتن نیازها هنگام انتخاب اهداف شاه کلید انتخاب اهداف صحیح است.

Compound Effect قاعده طبیعت است. یعنی اثر مرکب، باید محرک‌ها را بشناسیم و از آنها برای رسیدن به اهدافمان استفاده کنیم. ما به محرک خود تعهد داریم نه به اهدافمان.

داشتن Self-Discipline هم باید همراه با این دو مرحله باشد. آن لحظه‌ای که فکر می‌کنید باید کاری را انجام دهید، فقط انجامش بدهید. محرک انسان‌ها برای رسیدن به هدف متفاوت است. مهم‌ترین نکته در هدف‌گذاری فردی و تیمی این است که باید نیازهای اساسی افراد را درک کنید.

حداکثر سه تا پنج هدف اصلی برای یک‌سال کافی است و اهداف بیش از این تعداد باعث تجربه شکست‌ می‌شود.

 

هدف‌گذاری اسمارت

هدفی که اسمارت SMART نباشد، خواسته‌ای بیش نیست! اسمارت مخفف ۵ کلمه است: Specific, ‎Measurable, ‎Achievable, Realistic and Timely ‎

یک. هدفی که می‌خواهیم انتخاب کنیم باید مشخص باشد و حدود آن را بدانیم. مثلا این ماه باید ۳ کتاب بخوانم.

دو. قابل اندازه‌گیری باشد.

سه. قابل دستیابی و واقعی باشد.

چهار. زمان داشته باشد. ‎

هدف‌گذاری را ساده کنید. چرایی آن درست باشد، محرک داشته باشید، در مسیر متوجه می‌شوید چطور آن را اندازه‌گیری کنید و لازم نیست از ابتدا تمام گزینه‌های اسمارت را داشته باشد.

 

هدف‌گذاری برای سال ۹۶

روند هدف‌گذاری برای سال ۹۶ را در نظر بگیرید: ۱. تعیین ۱۰ هدف برای سال ۹۶، ۲. مشخص کردن هدف اصلی از بین ۱۰ هدف، ۳. برنامه‌ریزی و تعیین گام‌های رسیدن به ۳ هدف مشخص شده، ۴. تعیین قدم‌های کوچک ماهانه، هفتگی یا روزانه ۵. نوشتن چرایی‌ها و دلایل تعهدات و مرور روزانه و هفتگی ۶. تعیین اخطارهای مهارت خویشتن ۶. تعیین جریمه و پاداش‌ها.

جریمه به‌ٌصورتی است که کاری را که انجام نداده‌اید جبران کنید و روند سخت‌تری به شما بدهد. البته من موافقم با پاداش پیش بروید. برای تیم هم همین روش است با این تفاوت که باید با تیم فصل به فصل پیش بروید. همه اهداف را یک‌باره سر اعضای تیم نریزید. هدف فصلی را به اعضای تیم بدهید. هدف‌گذاری فقط از بالا به پایین نیست و باید یک جلسه حداقل دو نفره بین مدیر تیم و فرد برگزار شود و درباره اهداف، توافق انجام بگیرد، مثلا او اعلام زمان می‌کند و فصلی یک‌بار بررسی می‌کنید.

 

Peer Buddy یا هم‌طناب

در هدف‌گذاری شخصی و تیمی اصطلاحی به نام Peer Buddy یا (من به فارسی به آن می‌گویم) هم‌طناب وجود دارد که از اهمیت بسیاری برخوردار است. یعنی دوست، پارتنر در محل کار؛ زمانی که افراد در محل کار دوبه‌دو یار می‌شوند Peer Buddy هستند. در کوهنوردی اصطلاحی به نام هم‌طناب داریم. افراد در کوهنوردی‌های سنگین طناب هم را به یکدیگر می‌بندند. هم‌طناب اجازه نمی‌دهد شما بیفتید و شما را زمانی که خسته‌اید می‌کِشد. برای انجام اهداف باید یک یار داشته باشید. آن فرد باید کسی باشد که شما به او بگویید همدیگر را این‌طور می‌توانید پیگیری کنید. وجود همچین شخصی باعث موفقیت در رسیدن به اهداف می‌شود.

افرادی که امتیاز نیاز به بقای بالایی دارند، کارهای پرریسک انجام نمی‌دهند
افرادی که امتیاز نیاز به بقای بالایی دارند، کارهای پرریسک انجام نمی‌دهند
تست گلاسر کمک می‌کند تا اولویت نیازهای خود را بشناسید و در هدف‌گذاری در نظر بگیرید
تست گلاسر کمک می‌کند تا اولویت نیازهای خود را بشناسید و در هدف‌گذاری در نظر بگیرید
حداکثر سه تا پنج هدف اصلی برای یک‌سال کافی است
حداکثر سه تا پنج هدف اصلی برای یک‌سال کافی است
در فرآیند هدف‌گذاری تا هدف‌زنی، ۵ مرحله وجود دارد
در فرآیند هدف‌گذاری تا هدف‌زنی، ۵ مرحله وجود دارد
هدفی که اسمارت SMART نباشد، خواسته‌ای بیش نیست! اسمارت مخفف ۵ کلمه است
هدفی که اسمارت SMART نباشد، خواسته‌ای بیش نیست! اسمارت مخفف ۵ کلمه است
۲۰.۸۸MB نکات آزمون نیازهای اساسی گلاسر
۲۸.۵۷MB تحلیل بقای بالا در آزمون نیازهای اساسی
۲۲.۴۱MB تحلیل نیاز به عشق و احساس تعلق بالا در آزمون نیازهای اساسی
۳۹.۵۴MB تحلیل آزادی بالا در آزمون نیازهای اساسی
۲۱.۹۵MB تحلیل تفریح بالا در آزمون نیازهای اساسی
۲۲.۸۶MB تحلیل قدرت بالا در آزمون نیازهای اساسی
۲۰.۳۵MB تحلیل کلی آزمون نیازهای اساسی گلاسر
۲۲.۱۴MB محرک‌های درونی عامل انجام خواسته‌های واقعی
۱۱.۹۱MB فرآیند هدف‌گذاری تا هدف‌زنی
۴۹.۰۴MB کلیدهای طلایی دستیابی به اهداف
۲۱.۸۲MB تکنیک SMART برای تبدیل خواسته‌ها به اهداف
۳۸.۷۱MB نکات کلیدی هدف‌گذاری فردی برای سال آینده
۱۴.۰۱MB ضرورت هدف‌گذاری
۱۷.۵۴MB تفاوت هدف، خواسته و نیاز
۵۲.۷۴MB طبق‌بندی نیازها از دیدگاه ویلیام گلاسر
نسخه صوتی را گوش دهید (بخش اول) ۴۱.۰۲MB
نسخه صوتی را گوش دهید (بخش دوم) ۸۷.۹MB