برنامه بازاریابی موفق است که به پول ختم شود
گزارش اولین جلسه دوره کاربردی دیجیتال مارکتینگ

برنامه بازاریابی موفق است که به پول ختم شود

نخستین جلسه از دوره کاربردی دیجیتال مارکتینگ در باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار شد. با ظهور تبلیغات آنلاین، شرکت‌ها می‌توانند علاوه بر تبلیغات هدفمند برای مخاطبان خاص، رسانه مناسبی را انتخاب کنند و با کم‌ترین هزینه ممکن علاوه بر جذب مشتری برای بهبود برند خودشان نیز تلاش کنند. نوزدهم مردادماه اولین جلسه از دوره کاربردی دیجیتال مارکتینگ توسط «مرکز توانمندسازی و تسهیل‌گری کسب‌وکارهای نوپای فاوا» و با همکاری کانون کارآفرینی دانشگاه تهران از ساعت ۱۵ تا ۲۰ در باشگاه دانشجویان این دانشگاه برگزار شد و بابک بنیادی که پیش‌ازاین در سازمان‌های مختلفی ازجمله آویژه، زورق و پین‌تاپین، تجربه بازاریابی دیجیتال را داشته است؛ به‌منظور رسیدن به یک زبان مشترک، اکثر زمان جلسه را به توضیحاتی در زمینه مبانی بازاریابی، برندسازی، سئو و بازاریابی دیجیتال اختصاص داد تا در جلسات بعدی بیشتر روی مباحث عملی دیجیتال مارکتینگ تمرکز داشته باشد.

او ضمن اشاره به بی‌پایان بودن این حوزه، بازاریابی را علم زندگی کردن نامید که حتی در تعامل بین والدین و فرزندان هم استفاده می‌شود و در ابعادی بزرگ‌تر و پیچیده‌تر می‌توان این دانش را در سازمان‌ها مشاهده کرد. بازاریابی دیجیتال که این روزها تمام ابعاد زندگی ما را در بر گرفته است، علاوه بر سرعت بالایی که در خبررسانی و سهولت دسترسی ایجاد کرده است، تهدید بسیار بزرگی برای بعضی از کسب‌وکارها بشمار می‌رود به‌طوری‌که به‌عنوان‌مثال با اضافه‌شده کانال و ربات به تلگرام شاهد نابودی برخی از کسب‌وکارها یا کاهش شدید ترافیک برخی از سایت‌ها بودیم.

حوزه دیجیتال مارکتینگ چند ویژگی اصلی دارد که بی‌شک قابلیت دسترسی سریع یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آن است. ویژگی دیگر این حوزه قابلیت انعطاف‌پذیری آن است، چراکه برخلاف گذشته که امکان ویرایش آگهی‌های چاپ‌شده یا دریافت بازخورد سریع از آن‌ها وجود نداشت، در دنیای دیجیتال شما علاوه بر امکان ویرایش سریع آگهی، می‌توانید از شیوه A/B تست برای دریافت بازخورد از تبلیغات بنری خودتان استفاده کنید.

قابلیت دسترسی به ابزارهای نامحدود از دیگر ویژگی‌های این حوزه است. شما در این فضا امکان دسترسی به تعداد نامحدودی از ابزارها را دارید که متناسب با نیاز خود می‌توانید از آن‌ها استفاده کرده و در صورت لزوم آن‌ها را با یکدیگر ترکیب کنید. به‌عنوان‌مثال شما می‌توانید متناسب با نیاز خودتان برای کاربران از محتوای متنی، صوتی، تصویری یا ترکیبی از این موارد استفاده کنید. همچنین به کمک ابزارهای بهینه‌سازی، می‌توانیم میزان بازدید از یک آگهی، ترافیک ورودی از سایت‌های مختلف، نرخ خروج از سایت (Bounce Rate)، تعداد صفحات مشاهده‌شده و بسیاری از پارامترهای دیگر را بررسی و تحلیل کنیم.

ویژگی پنجم دیجیتال مارکتینگ را می‌توان ویژگی اغواکنندگی آن دانست به این معنی که در هنگام مشاهده صفحات مختلف و وب‌گردی کاربر محو یک محتوا، ویدیو یا گیف جذاب می‌شود و روی آن مکث می‌کند. اگرچه ممکن است کاربر هیچ‌گاه روی آن محتوا کلیک نکند و خریدی انجام ندهد اما یک تصور ذهنی از برند در ذهنش شکل می‌گیرد.

در ادامه جلسه بابک بنیادی تعریف کامل‌تری از مارکتینگ ارائه کرد و گفت: مارکتینگ یعنی این‌که بتوانیم ارزشی در ذهن کاربر ایجاد کنیم که آن فرد مایل باشد برای به دست آوردن آن هزینه کند. در تبلیغات عموماً دو رویکرد اصلی در نظر گرفته می‌شود، در رویکرد اول سعی می‌شود با تحریک افراد، آن‌ها را برای استفاده از خدمات ترغیب کنند اما در نوع دیگری از تبلیغات، سعی می‌شود نیاز جدیدی برای مشتری ایجاد شود. نمونه‌های مناسبی از این نوع تبلیغات را می‌توانیم در تجهیزات آرایشی و زیبایی مشاهده کنیم که به‌عنوان‌مثال می‌توان به‌جایگاه خاص دکمه سرآستین و کروات در مردان اشاره کرد.


گزارش اولین جلسه دوره کاربردی دیجیتال مارکتینگ
 

موضوع دیگری که در دوره کاربردی دیجیتال مارکتینگ مطرح شد، مبحث برندینگ یا برندسازی است. برند یکی از موارد مهم در کسب‌وکار است که به‌هیچ‌عنوان نمی‌توان آن را خرید بلکه باید در سازمان و افکار مردم ساخته شود. در یک سازمان برند از چندلایه اصلی تشکیل شده است، شما در ابتدا یک ارزش کلی برای برند خودتان تعیین می‌کنید، پیرامون این ارزش فرهنگ‌سازمانی قرار می‌گیرد و درنهایت محصولات یا خدماتی که باید این ارزش‌ها را ایجاد کنند.

اگرچه برند به عناصری ازجمله لوگو، تایپوگرافی، پوشش کارمندان و محیط کاری وابسته است اما بیش از همه به فرهنگ‌سازمانی و تصویری که از آن برند در ذهن مردم شکل می‌گیرید، بستگی دارد. به‌عنوان‌مثال فرض کنید یک سازمان همیشه روی شعار «مشتری سرور ما است» تمرکز داشته است اما هنگامی‌که مشتری برای دریافت خدمات مراجعه می‌کند، از رفتار کارمندان آن سازمان بازخورد مناسبی را دریافت نمی‌کند که همین موضوع سبب ایجاد تضادی در ذهن کاربر می‌شود.

کپی کردن برند یک سازمان دیگر برای کسب‌وکار خودتان کار بسیار اشتباهی است چراکه عوامل بسیار مختلفی روی برند یک سازمان تأثیرگذار است و وابسته به شرایط کسب‌وکار باید به دنبال ساخت برند خودتان باشید.

برندینگ به‌طورکلی از چند بخش اصلی تشکیل شده است. یکی از بخش‌های اصلی آن حوزه محتوا است. محتوا تنها به محتوای متنی آنلاین سازمان شما محدود نمی‌شود و لوگو، ویدیوهای تولیدشده و حتی نحوه پوشش سازمانی و تمام مواردی که جز محتوای بصری به‌حساب می‌آیند نیز محتوا (Content) محسوب می‌شوند. بخش بعدی این حوزه عملکردها یا وظایف سازمانی شما است. سومین بخش اصلی این چرخه برند است؛ اما منظور ما از این بخش فعالیت‌ها و کارهایی است که سازمان ما را برجسته و متمایز می‌کند و البته این فعالیت‌ها باید با محتوا و خدماتی که ارائه می‌شود، همخوانی داشته باشد.


گزارش اولین جلسه دوره کاربردی دیجیتال مارکتینگ
 

در موضوع مارکتینگ در ابتدای کار لازم است یک چشم‌انداز یا Vision مشخص برای خود تعیین کنیم. چشم‌انداز یک تصور رؤیایی و شاید دست‌نیافتنی است اما در طول مسیر رشد سازمانی به‌عنوان یک راهنما مسیر مشخص را تعیین خواهد کرد. در سطح پایین‌تری از آن، هدف قرار می‌گیرد که برخلاف چشم‌انداز که رؤیایی در نظر گرفته می‌شود، باید قابل‌دسترسی باشد. هدفی که در نظر گرفته می‌شود باید ۵ ویژگی هوشمندانه، قابل‌اندازه‌گیری و مشخص، باورپذیر، مرتبط با کسب‌وکار و زمان‌بندی را همراه خود داشته باشد و در غیر این صورت اجرایی کردن آن سخت یا غیرممکن خواهد بود.

برای حرکت به سمت هدف باید از تکنیک‌ها و تاکتیک‌های مختلفی استفاده کنیم. تاکتیک‌ها وسیله رسیدن به هدف هستند اما تکنیک شیوه پیاده‌سازی آن است. به‌عنوان‌مثال برای رساندن بار به مقصد می‌توانیم تاکتیک حمل‌ونقل با کامیون استفاده کنیم اما تعداد کامیون‌ها و نحوه جابجایی بار را تکنیک مشخص می‌کند.

پس از مشخص شدن اهداف مارکتینگ لازم است استراتژی‌های لازم برای رسیدن به این اهداف را مشخص کنیم. در سازمان‌های کوچک معمولاً مدیر مارکتینگ با همراهی CEO، مدیر فروش، مدیر محصول و مدیرعامل پیش‌نویس استراتژی را تعیین می‌کنند اما برای نگارش این استراتژی لازم است حتماً به نکاتی توجه شود. اولین ویژگی این سند مشتری محور بودن آن است. همچنین سندی که تهیه می‌شود حتماً باید ساده و قابل‌فهم باشد تا همه افراد تیم بتوانند این استراتژی را به‌خوبی درک کنند.

برای نگارش این استراتژی باید ضمن در نظر داشتن ویژگی تغییرات سریع حوزه دیجیتال، قابلیت به ماژولار بودن آن نیز توجه خاصی داشته باشید تا در صورت بروز مشکل یا ایجاد تغییری در برنامه لازم نباشد کل مسیر را از ابتدا طی کنید. علاوه بر این باید استراتژی شما قابلیت آپدیت شدن را داشته باشد، به‌طوری‌که با توجه به عوامل محیطی، رقبا و ریسک‌های پیش‌بینی‌نشده تغییر کرده و به‌روزرسانی شود.


گزارش اولین جلسه دوره کاربردی دیجیتال مارکتینگ
 

در مارکتینگ چند حوزه مهم و کلیدی وجود دارد که تحت عنوان ۴P شناخته می‌شود. اولین بخش آن Product یا محصول است که در این بخش باید به عناصر مختلفی ازجمله کیفیت، ویژگی‌ها، برند، طراحی و بسته‌بندی توجه کرد. P بعدی مربوط قیمت یا Price می‌شود که خود شامل لیست موارد مانند لیست قیمت می‌شود. تبلیغات، بازاریابی و بازاریابی مستقیم از دیگر مواردی هستند که در حوزه Promotion جای می‌گیرند. آخرین بخش بازاریابی را هم Place تشکیل داده است که در آن کانال‌های بازاریابی، محل عرضه و زیرساخت‌های لجستیکی تعریف می‌شود.

بابک بنیادی در ادامه کارگاه در خصوص مشتریان هدف یا Target Market صحبت کرد. برای این بخش گام سه‌گانه‌ای تحت STP تعریف شده است. به‌عنوان‌مثال فرض کنید شما وظیفه فروش نوع خاصی از یک محصول آرایشی را بر عهده دارید. طبیعتاً تمام افراد جامعه مشتریان هدف این محصول شما نیستند درنتیجه شما سعی می‌کند Segment خاصی از این مشتریان را برای بازار هدف محصولات خود جدا کنید. افرادی که در این گروه جای می‌گیرند دارای یک سری از ویژگی‌های خاص مشترک هستند، به‌عنوان‌مثال این افراد دارای یک شغل خاص، یک سطح درآمدی خاص و یا هر ویژگی مشخص دیگری هستند. در مرحله بعدی لازم است Target مشخصی از این افراد را مشخص کنیم که مثلاً در این مرحله فقط افرادی که در شهر یزد زندگی می‌کنند را در نظر می‌گیریم. در مرحله آخر فیلتر را دقیق‌تر کرده و Position مشخصی از این گروه را در نظر می‌گیریم.

نکته مهم دیگر در این دسته‌بندی‌ها میزان دقت فیلترهایی است که روی افراد اعمال می‌شود، به‌طور مثال اگر محصول شما پوشاک نوجوانان است می‌تواند اکثر خانواده‌ها را تحت پوشش قرار دهد اما برای فروش محصولی خاص و لوکس لازم است فیلترهای بسیار دقیق‌تری را برای رسیدن به بازار هدف اعمال کنید.

P پنجمی که در مارکتینگ تعریف می‌شود افراد هستند. یکی از مهم‌ترین عناصر در فضای دیجیتال افراد هستند که باید با استفاده از ابزارهای مدیریت مشتری سعی کنیم آن‌ها را مدیریت کنیم. علاوه بر این افراد روی سایر بخش‌ها مارکتینگ هم تأثیرگذار هستند به‌عنوان‌مثال وقتی شما با مشتریان عمومی روبرو هستید لازم است فرایند ساده‌ای برای ثبت‌نام و انجام خرید از فروشگاه را پیاده‌سازی کنید اما در برخی از سایت‌ها ازآنجایی‌که بازار هدف افراد حرفه‌ای هستند، شاهد هستیم که ظاهر سایت متناسب با آن گروه و تا حدودی پیچیده طراحی شده است.

بنیادی موضوع دیگری که بخش مارکتینگ مطرح کرد، مدل AIDA است. نخستین مرحله از این طرح Awareness یا کسب توجه است. پس‌ازاین مرحله لازم است Interest یا شوق را به کمک خدماتی که می‌توانیم به مشتری ارائه دهیم، ایجاد کنیم. در این مرحله پیام‌هایی که ارائه می‌شوند باید بیشتر جنبه اطلاع‌رسانی داشته باشند. مرحله سوم که Desire نام دارد یکی از مراحل مهمی است متأسفانه در بیشتر موارد توجهی به آن نمی‌شود و شرکت‌ها مستقیم به سمت مرحله Action حرکت می‌کنند. در این مرحله باید بیشتر روی بحث برندسازی خودتان تمرکز داشته باشید و سعی کنید نام برند خودتان را در ذهن کاربر ماندگار کنید. پس از انجام این مراحل و خرید کاربر لازم است روی وفاداری مشتری تمرکز کنیم چراکه مشتری وفادار در مراحل بعدی با هزینه بسیار کم‌تری از شما خرید می‌کند و هزینه‌های مراحل اول تا سوم AIDA را دیگر لازم نخواهد داشت که برای این کار هم می‌تواند به‌عنوان‌مثال پس از خرید مشتری یک کد تخفیف برای کاربر ارسال کنید.

مدرس دوره کاربردی دیجیتال مارکتینگ در ادامه به مبحث اهمیت ظاهر فروشگاه‌های اینترنتی و UX اشاره کرد. در فروشگاه‌های سنتی سعی می‌شد روی ظاهر فروشگاه تمرکز زیادی شود در حالی است که در فروشگاه‌های اینترنتی کاربر با محیط آنلاین سروکار دارد درنتیجه شما باید تمرکز خود را روی رابط کاربری فروشگاه اینترنتی و نحوه تعامل کاربر با آن قرار دهید.

نکته دیگری که در این جلسه به آن اشاره شد بحث محتوای کانال‌های مختلف بود. در گذشته محتوای اختصاصی برای هر کانال کم‌تر موردتوجه قرار می‌گرفت و معمولاً محتوای سایت با همان ساختار و ظاهر در اکثر کانال‌های ارتباطی مانند فیس‌بوک، توییتر و اینستاگرام قرار می‌گرفتند اما امروزه شما باید برای سازمان خود برای هر یک از کانال‌های ارتباطی محتوای انحصاری را تولید کنید. به‌عنوان‌مثال در اینستاگرام کاربران به دنبال محتوای بصری هستند و شما باید تمام پیام خود را در قالب یک تصویر در کم‌تر از یک ثانیه به کاربر منتقل کنید.

تبلیغات بنری یکی از شیوه‌های مطرح تبلیغات در فضای اینترنتی است که به دو نوع تبلیغات بنری ثابت و تبلیغات کلیکی تقسیم می‌شوند. تبلیغات ثابت روی مرحله brand association و brand positioning تأثیرگذار هستند و همچنین قرار دادن این نوع از تبلیغات در سایت‌های پربازدید ایران می‌تواند به‌جایگاه برند شما کمک کند؛ اما تبلیغات کلیکی برای شما brand awareness را به همراه خواهد داشت.

بنیادی در خصوص فعالیت شرکت‌ها و سازمان‌ها در شبکه‌های اجتماعی هم اطلاعات جالبی را ارائه کرد. بنیادی معتقد است از فضای شبکه‌های اجتماعی پول به دست نمی‌آید و نباید به این محیط به‌عنوان محلی برای کسب درآمد نگاه کرد. در عوض شبکه‌های اجتماعی یکی از ارزان‌ترین ابزارهای برای ارتباط برقرار کردن با مشتریان هستند و به شما علاوه بر یادآوری برند، راحتی در دسترسی به مخاطبان را ارائه می‌کند.

در مورد اهداف و نشان‌ها (Target) صحبت کردیم، هدف برای کل تیم و تارگت برای تک‌تک افراد تیم مشخص می‌شود. هر دو این موارد باید هوشمند باشند و به‌نوعی اهداف کوچک را نشان‌ها (Target) در نظر می‌گیریم. زمانی که قصد ورود به بازاریابی داریم باید یک مفهوم کلی را در نظر بگیریم. نباید انتظار نابجا داشته باشیم، اینکه بتوانید با یک کمپین، به اهداف برندینگ، مارکتینگ و فروش برسید چندان امکان‌پذیر نیست. زمانی که هدف‌گذاری چندگانه و پلی‌مورفیک انجام می‌دهید، تمرکز برنامه کاهش پیدا می‌کند، این‌گونه تصور کنید که با یک لباس قصد دارید در موقعیت‌های مختلف حضور پیدا کنید و انتظار داشته باشید متناسب با هر وضعیتی باشد. چنین لباسی یک پوشش متوسط خواهد بود که در هیچ‌کدام از موقعیت‌ها نمی‌تواند برجسته باشد. به همین دلیل برنامه را به چند بعد مختلف تقسیم می‌کنند مثل هدف اصلی را روی فروش می‌گذارند، اهداف جنبی را به تقویت بازوهای فروش اختصاص می‌دهند. مثال این قضیه زودفود است که بازار تحویل غذای آنلاین را ایجاد کرد. هزینه زیادی هم برای این جریان‌سازی متحمل شدند.

برای این کار باید هدف‌گذاری کنید. نیازهای خود را بشناسید، از خود بپرسید آیا آن‌ها از من آگاهی دارند، آیا علاقه‌ و اشتیاقی برای محصول وجود دارد؟ اگر هدف اشتباه تعیین شود شاید کمپین شما موفقیت‌آمیز باشد اما به یک هدف اشتباه دست یافته‌اید. اهداف بخش مارکتینگ باید در راستای تجارت باشد، اما فلسفه‌ای که مبنای هدف بوده، اشتباه تعریف شده است. به‌جای مارکتینگ روی فروش کار کرده‌اید و به برند آسیب زدید، اگر روی برندینگ کار نکنید به‌سرعت حذف می‌شوید. اگر یک رقیب وارد بازار شود می‌تواند تمام تجهیزات، منابع انسانی و فرآیندهای شما را تکرار کند اما نمی‌تواند حسی که نسبت به برند شما وجود دارد را به دست بیاورد. باید آن را بسازد و این موضوع وجه تمایز شما است.

هدف‌گذاری اگر هوشمند نباشد، دامنه‌ای فراتر از ضررهای مالی دارد. با یک هدف اشتباه، شما یک کمپین فرصت‌ساز برای رقیب را اجرا کرده‌اید. در کسب‌وکارهای ایرانی نمونه این موضوع را زیاد می‌بینیم. استارت‌آپ‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی بازخوردهای منفی گرفته‌اند و حال برای جبران باید بسیار تلاش کنند. گاهی اهداف بزرگی تعیین می‌شوند و مشتری را قربانی می‌کنند. هدف را به‌گونه‌ای تعیین کنید که متناسب با ظرفیت‌ها و امکانات شما است. اگر شرکت شما صد واحد ظرفیت دارد می‌توانید تا دویست مشتری پاسخگو باشید اما اگر ناگهان این تعداد به ۴۰۰ مشتری برسد آنگاه شما چهارصد مشتری ناراضی دارید علاوه بر این مشتریان وفادار خود را ازدست‌داده‌اید، حالا سفیران ضدبرند هم دارید.

در اهداف برندینگ، مارکتینگ و فروش چند محور برای هدف‌گذاری داریم. اگر برای برند هدف‌گذاری می‌کنید، می‌توانید آگاهی از برند (Brand Awareness) را هدف قرار دهید، موضوع تداعی برند (Brand Association) یکی از اهداف دیگر است، اینکه دوست دارید با شنیدن نام برند شما چه تصویری در ذهن مصرف‌کننده شکل بگیرد، هدف بعدی می‌تواند جایگاه برند (Brand Positioning) باشد، این اوین نکته‌ای است که با شنیدن کارایی به ذهن شما می‌رسد مثلاً با شنیدن نوشابه، نام کوکاکولا در ذهن تداعی می‌شود و بعدازآن نام پپسی و نوشابه‌های دیگر قرار دارد. برخی برندها نیز به‌اندازه‌ای قدرتمند هستند که تبدیل به فعل شده‌اند.

بحث Brand Engagement یا تعامل با نام تجاری بحث بعدی است. اگر شما بهترین محصول را داشته باشید اما کسی آن را خریداری نکند، چه فایده‌ای دارد؟ برای مثال‌ نیز دوباره به زودفود اشاره می‌کنم. این شرکت در ابتدا آگاهی و اشتیاق خوبی ایجاد کرد، بعد از مدتی هم کاربران آن به سطح مطلوبی رسید و دیگر نیازی به این کار نداشت. آن‌ها هدف بعدی را روی اهدافی گذاشتند که تجربه خرید را برای مشتریان تکرار کنند و این موضوع تبدیل به سبک زندگی آن‌ها شود. برای ایجاد یک الگو، آن‌ها بازی گل‌یا‌پوچ بدون پوچ را راه‌اندازی کردند. این روزها در همایش‌ها و کارگاه‌ها صحبت زیادی در مورد بازی‌گردانی (gamification) می‌شود؛ یعنی شما کاربر را با سناریو و قوانینی مشابه بازی درگیر می‌کنید. این بازی‌ها دارای هدف، فرآیند، امتیاز و جایزه هستند. بازی آن‌ها 9 هزار خانه داشت و مشتری با هر بار خرید کد یکی از این خانه را باز می‌کرد. با این کمپین چند هدف دنبال می‌شود، مثلاً خرید از طریق اپلیکیشن افزایش پیدا کند. جایزه‌ها نیز بخشی نقدی و بخشی اعتباری بود تا تکرار خرید انجام شود. مشتریانی که یک‌بار از سیستم استفاده کرده بودند دوباره بازگشتند و کلی هم تکثیر شد. آن‌ها پیش از اجرای این کمپین، شرکت را آماده کرده بودند. مرکز تماس در اوج کمپین با مشتری تماس می‌گرفت و می‌گفت احساس می‌کنم در پرداخت با مشکل مواجه شده‌اید، به کمک نیاز دارید؟ قاعدتاً کمک زیادی نمی‌تواند بکند اما همین حس همراهی و امنیت اهمیت دارد. این تجربه‌ای است که به‌سادگی از آن می‌گذریم ولی در ذهن ما می‌ماند. عکس این قضیه را در نظر بگیرید که در اوج فاجعه با یک شرکت تماس می‌گیرید و شما را رها می‌کنند.

بخش دیگری از هدف‌گذاری می‌تواند روی معرفی ارزش‌های‌ نام ‌تجاری (brand value) باشد مثلاً اینکه ما یک برند دوستدار محیط‌زیست هستیم. یا روی ارزش ویژه برند (brand equity) تمرکز کنیم. ما یک ارزش ناملموس در ذهن مخاطب داریم که قابل‌اندازه‌گیری نیست یک ارزش ملموس هم داریم که معمولاً روی سهام شرکت‌ها مؤثر است این ارزش ارتباطی به دارایی‌های یک شرکت ندارد اما روی سهام و قیمت آن تأثیر می‌گذارد. در اینجا بحثی در مورد برندسازی شخصی مدیر کسب‌وکار داریم؛ مثلاً شرکت‌های بزرگ مثل فیس‌بوک، اپل یا حتی دیجی‌کالا روی این قضیه تأکید می‌کنند. قطعاً موفقیت شرکت اپل حاصل عملکرد صدها تیم مختلف است اما مردم حس خوبی در مورد استیو جابز دارند و با فوت او ارزش سهام اپل کاهش یافت. در تحقیقات مشخص شده است که اعتماد بخشی از مردم به فیس‌بوک به دلیل حضور مارک زاکربرگ است. این موضوعات یک‌شبه ایجاد نمی‌شود آن‌ها کمپین‌های زیادی تعریف کرده‌اند تا به این حس برسند. برندسازی شخصی کار بسیار سختی است، یک سیستم را می‌توان کنترل کرد ولی برای انسان این‌طور نیست. در بحث اهداف، موضوع وفاداری به برند (brand loyalty) را داریم؛ مثلاً می‌خواهید کسانی که در حریم برند شما، تجربه‌ای داشته‌اند این تجربه را تکرار کنند و به سفیران برند شما تبدیل شوند.

بخش بعدی به اهداف مارکتینگ اختصاص دارد به‌عنوان‌مثال تغییر در موقعیت بازار می‌تواند به‌عنوان یک هدف مارکتینگ انتخاب شود؛ مثلاً شما برای جلب مشتری، محصول را با قیمت پایین وارد بازار می‌کنید اما در مقابل استنباط بازار این است که به دلیل این قسمت، شما کیفیت پایینی دارید. این یک اصل است که جنس لوکس و باکیفیت قیمت بالایی دارد. در ایران این اتفاق زیاد می‌افتد که شرکت‌های نوپا برای کسب سهم بازار و غلبه بر رقبای سنتی، محصول را با قیمت پایین وارد بازار می‌کنند و شرایط بازار را به هم می‌ریزند. این قیمت معرف ارزش شما است البته در برخی استراتژی‌ها این صدق نمی‌کند که اتفاقاً درست هم هستند و باید آن انعطاف را داشته باشیم.

مبحث بعدی در مارکتینگ میزان ریزش یا retention است که خصوصاً در مبحث نصب اپلیکیشن پارامتر بسیار مهمی است. بیشتر شرکت‌ها فقط سعی می‌کنند تعداد نصب اپلیکیشن را افزایش بدهند اما هیچ برنامه‌ای برای افزایش استفاده از اپ، خرید از آن ندارند.

ارزیابی بازاریابی یا marketing evaluation یکی از هوشمندانه‌ترین نوع از کمپین‌ها است. شما هنگامی‌که می‌خواهید محصول یا خدمت جدیدی را ارائه کنید، می‌توانید از این نوع کمپین‌ها حتی در حد یک پرسش‌نامه ساده استفاده کنید.
 برای این منظور ازآنجایی‌که تجربه قبلی در این زمینه وجود ندارد و بازخورد بازار از این نوع محصول یا خدمت را نمی‌دانید، کمپینی برای سنجش کارایی انجام می‌دهید. تجربه واقعی که در این زمینه تجربه کرده‌ایم، در زمینه رزور کردن هتل‌ها بود. ازآنجایی‌که آشنایی کافی با بازار نداشتیم و نیازهای مشتریان را نمی‌دانستیم یک کمپین سه مرحله‌ای اجرا کردیم. در مرحله اول علایق افراد و نحوه سفر کردن افراد را با استفاده از یک پرسش‌نامه استخراج کردیم. در هفته بعد بر اساس اطلاعات پرسش‌نامه شهرهای موردعلاقه افراد و محل‌های دیدنی آنجا را به افراد پیشنهاد کردیم و هر فرد از بین گزینه‌های موجود شهری که بیشتر تمایل داشت به آنجا سفر کند را انتخاب می‌کرد. پس از این دو مرحله با استفاده از اطلاعات به‌دست‌آمده، شهرهای پرطرفدار مشخص شدند و با توجه به محدودیت بودجه، صرفاً بلیت هتل‌های این شهرها پیش‌خرید شدند. در هفته سوم ایمیلی برای افراد ارسال شد که شما فردی با این علایق هستید و ما برای شما اقامت در این هتل‌ها را پیشنهاد می‌دهیم که ضمن برخورداری از تخفیف می‌توانید شانس خود را برای برنده شدن یک سکه آزمایش کنید.
در شبکه‌های اجتماعی محتوای شما باید طنز یا هیجان‌انگیز باشد

یکی از بخش‌های مهم در بازاریابی بخش تولید محتوا است. شما باید برای بازاریابی و تبلیغات، محتوای مناسب تولید کنید و همچنین پس از جذب کاربر و بازدید از سایت شما، محتوا یکی از مهم‌ترین مواردی خواهد بود که کاربر به آن توجه می‌کند. محتوایی که برای شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنید حتماً باید هیجان‌انگیز یا طنز باشد. محتوای طنز همیشه بازدید بیشتری نسبت به محتوای علمی دارد. اگرچه بسیاری از افراد تصور می‌کنند محتوای طنز ارزش برند را از بین می‌برد اما همه انسان‌ها و حتی جدی‌ترین انسان‌ها نسبت به شوخ‌طبعی حس مثبتی دارند، درنتیجه شما می‌توانید با محتوای جذاب و طنز متناسب با سازمان خود توجه بیشتری را به سمت خودتان جلب کنید.

برنامه بازاریابی موفق است که به پول ختم شود
برنامه بازاریابی موفق است که به پول ختم شود
اولین جلسه دوره کاربردی دیجیتال مارکتینگ
اولین جلسه دوره کاربردی دیجیتال مارکتینگ
۳۴.۳۵MB مفهوم مارکتینگ و برندینگ
۳۴.۴MB ویژگی‌های اهداف مارکتینگ
۲۵.۵۷MB ساختار ساده برندینگ
۶۸.۰۶MB آمیخته بازاریابی
۲۹.۳۵MB معرفی مدل AIDA
۸۶.۲۹MB ابزارها و کانال‌های فروش آنلاین
۷۱.۴۶MB نمونه‌های هدف‌گذاری در مارکتینگ، برندینگ و فروش
نسخه صوتی بخش اول کارگاه را گوش دهید ۱۳.۲MB
نسخه صوتی نخستین جلسه کارگاه - بخش دوم ۲۷.۹۲MB
نسخه صوتی نخستین جلسه کارگاه - بخش سوم ۲۲.۶۸MB