fa-IR
مهارت؛ گره‌گشای مشکل بیکاری

مهارت؛ گره‌گشای مشکل بیکاری

مدرک به دست‌های بیکار، آوازه‌شان آن‌قدر همه جا پیچیده که جوان‌ترها کم‌کم دارند به فلسفه درس خواندن شک می‌کنند و با خود فکر می کنند که مشکل از نظام آموزشی است که به متقاضیان تحصیل، مدرک می‌دهد ولی مهارت نه. 4.5 میلیون دانشجوی کشور را اگر غربال کنیم، جمعیت کوچکی از افراد ماهر از میانشان بیرون می‌آید که با وجود کوچکی‌اش یک پیام آشکار برایمان دارد؛ این که ما در تولید مدرک، سیستمی چیره دست داریم، ولی در تربیت نیروهای ماهر هنوز الفبا را هم نیاموخته‌ام.

صبح دیروز در سالن خواجه نصیر مرکز همایش های صداوسیما صدها نفر از متخصصان، کارشناسان و پژوهشگران و نیز چند نفر از مسئولان کشور گرد هم آمدند تا برای این زخم کهنه مرهمی تجویز کنند. البته در نهایت حاصل چند ساعت سخنرانی چیزی نشد بجز تشریح وضع موجود و تحلیل آنچه باید باشد و نیست.

تحلیل نداشته هایمان را بیشتر سورنا ستاری، معاون علمی و فناوری رئیس جمهور به عهده گرفت، مسئولی که عین حقیقت را می گفت ولی این سوال را نیز در ذهن ایجاد می کرد که اگر اوضاع تا این حد پرچالش است، مجموعه متبوع او چه قدمی برای کاستن از بار این چالش ها برداشته است؟ بجز او علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی نیز اشاراتی به کاستی هایمان کرد، اما بی پرده گفت نمی خواهد از وضع فعلی کشور آمار بدهد و مناقشه ایجاد کند، بلکه درعوض آمارهای جهانی را تشریح می کند تا شنوندگان بدانند اوضاع داخلی نیز به آمارهای جهانی شبیه است.

شهیندخت مولاوردی، معاون امور زنان و خانواده ریاست جمهوری نیز سومین مسئولی بود که در همایش دیروز، مقابل چشم کارشناسان خارجی و سفرای چند کشور، وضع بازار کار و اشتغال را به نفع زنان ندانست و از مردانه بودن این عرصه گلایه هایی نرم کرد. اما این سه گرچه با ادبیاتی متفاوت، ولی با مفهومی شبیه هم یک حرف واحد داشتند و آن چیزی نبود جز لزوم توجه به مهارت آموزی نیروهای انسانی.

فارغ التحصیلان دانشگاهی، مهارت می آموزند

صحبت های روز گذشته سورنا ستاری، معاون علمی و فناوری رئیس جمهور تلخ بود اما واقعی. او کم توجهی به تربیت نیروی انسانی ماهر را نتیجه اقتصاد نفتی عنوان کرد و این که حاصل تربیت دولت هایی است که منبع غنی درآمد دارند و خودشان را بی نیاز از مردم احساس می کنند. این اقتصاد از دید او مردمی را نیز تربیت می کند که دنبال استخدام دولتی هستند و حتی دانشگاه هایی که محتاج کمک های دولتی اند و نمی توانند درآمدزا باشند .

در سخنان او نفت بوی مشمئزکننده ای داشت؛ همان نفتی که باید عامل توسعه یافتگی باشد ولی فعلا مسبب عقب ماندگی شده است. اتفاقی که ستاری گفت در دنیا آن را به نام «نفرین منابع» می شناسند.

ستاری در ادامه صحبت هایش به این موضوع اشاره کرد که ما کارآفرینی را یاد جوان هایمان نمی دهیم، این که آدم های نخبه را ندیده می گیریم و اعتماد به نفس را از آنها می گیریم. او در کنار این حرف ها اما یک وعده خوش هم داد و آن برنامه ریزی معاونت متبوع او برای اثبات درآمدزا بودن پژوهش ها و پاک کردن این ذهنیت ریشه دار که انجام پژوهش هزینه بر است و بی فایده.

سورنا ستاری دیروز این را از برنامه های جدی در دستور کار معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری معرفی کرد که اگر محقق شود به گفته او سرمایه گذارها به جای ورود به بازار ارز و سکه، در کارهای پژوهشی سرمایه گذاری می کنند و علاوه بر سود رساندن به کشور، خود نیز سود می برند.اما پیش از ستاری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی تلنگری به شنوندگان زد و پس از یادآوری کاستی های کشور در حوزه اشتغال و مهارت آموزی، از چند برنامه در دست اجرا سخن گفت.

علی ربیعی، سواد مهارتی در کشور را ناکافی دانست؛ همان سوادی که حدفاصل سواد مدرسه ای و سواد منجر به نظریه پردازی است و اساس پیشرفت کشورها محسوب می شود. او نتیجه این کمبود سواد مهارتی را بیکاری خیل عظیمی از جمعیت دانست و در حالی که سعی می کرد به تعبیر خودش از ایجاد مناقشه در داخل جلوگیری کند، گفت هر سال به 800 تا 900 هزار فرصت شغلی در کشور نیاز داریم تا نرخ بیکاری را تک رقمی و قابل تحمل کنیم.

ربیعی به کاهش سهم کار از تولید ناخالص داخلی نیز اشاره کرد و در حالی که آن را معضلی جهانی معرفی می کرد، به بازنشستگی پیش از موعد نیز نقبی زد و گفت: اگر روند تقاضا برای بازنشستگی زودتر از موعد با وضع فعلی پیش برود، به هم خوردن تعادل صندوق های پیش رو از چالش های آینده خواهد بود. او این نکات را گفت تا برسد به اینجا که فرهنگ کار در کشور رو به افول است و حتی سال گذشته در ادارات کاریابی وزارتخانه صد هزار نفر نسبت به شغل های پیشنهادی تمایلی ابراز نکرده و آن را نپذیرفته اند.

ربیعی البته از این وضع یک نتیجه گرفت؛ اغلب شغل های پیشنهادی به افراد با مهارت های آنها تناسبی ندارد.

در واقع وزیر کار، گره ماجرا را در این می داند که بخش قابل توجهی از نیروهای انسانی کشور مهارت های لازم برای ورود به بازار کار را ندارند و به همین دلیل اگر به شغلی نیز وارد شوند، بهره وری مورد انتظار را ندارند.

این سخنان، دیروز مقدمه ای شد تا علی ربیعی از دو برنامه در دستور کار وزارت متبوعش بگوید که یکی از این دو امیدوارکننده و دیگری بحث برانگیز بود.

برنامه اول، شناسایی نیاز بازار کار هر استان و تربیت نیروی انسانی متناسب با آن نیاز (نه مثل اکنون که در رشته هایی کارآموز تربیت می شود که جامعه به آن نیاز ندارد) و برنامه دوم، مهارت آموزی به فارغ التحصیلان دانشگاهی که شاید اقدامی ضروری باشد ولی بسیار ناامیدکننده است ؛ زیرا اثبات می کند از دانشگاه ها نیروهای بی مهارت بیرون می آیند و لازم است برای رفع این نقیصه دوباره سیستمی طراحی و هزینه هایی خرج شود تا دانش آموختگان بی مهارت، مهارتی بیاموزند. اما آیا این هدررفت سرمایه و انرژی و افتادن در دوری باطل نیست؟

زنان در قعر جدول

وقتی سیاست های کلی اشتغال از سوی رهبر معظم انقلاب به عنوان پیش شرط اقتصاد مقاومتی ابلاغ می شد، در هیچ یک از 13 بند آن، مرزبندی جنسیتی لحاظ نشد تا افکار عمومی بدانند مخاطب اشتغال هم زنانند و هم مردان.

اما دیروز که شهیندخت مولاوردی، معاون زنان و خانواده ریاست جمهوری و یکی از دو زن حاضر در کابینه دولت از وضع اشتغال زنان ایرانی سخن گفت، شکی نماند تا این جای کار برخلاف سیاست های کلی اشتغال حرکت شده است.

مولاوردی می گفت تاکنون غفلت ها و خلأهای قانونی در بازار کار وجود داشته و نگذاشته تا سهم زنان در فعالیت های اقتصادی به طور دقیق مشخص شود و حتی رویکردهای اشتغال زنان در مشاغل خانگی نیز نامتناسب باشد.

او این دلایل را کافی دانست تا نرخ اشتغال زنان ایرانی روی رقم 12 درصد فعلی توقف کند و نرخ مشارکت آنها در خوشبینانه ترین حالت روی رقم 16 درصد بایستد. معاون رئیس جمهور اما ادامه این روند را باعث هدررفت سرمایه های اجتماعی و توانمندی های زنان به عنوان نیمی از جمعیت کشور دانست و سربسته خواستار توسعه عدالت آموزشی در آموزش های مهارتی شد و زنان سرپرست خانوار، بدسرپرست و زنان معتاد بهبودیافته را مستحق ترین گروه ها برای برخورداری از این امتیاز معرفی کرد.

همایش مهارت آموزی و اشتغال دیروز عصر تمام شد، اما مشکل آن شبیه همایش های مشابه بود که فقط به تشریح درد می پردازند و افکار عمومی را متوجه وضع موجود می کنند، گویا مردم از آنچه در جریان است بی خبرند و نیاز به یادآوری دارند.

در حالی که همایش ها بویژه آنها که مسئولی در آن حضور دارد، محلی است برای شنیدن کارهای انجام شده و اقدامات در دست اقدام نه برنامه های بلندمدت و خیلی دور و اقداماتی قریب الوقوع که در پایان همایش اندکی کام مردم را شیرین می کند.

یک بیکاری و چند شکل

بیکار از اسمش پیداست که کار ندارد چون یا نتوانسته کاری پیدا کند، یا قادر نبوده کارش را حفظ کند یا تمایلی به ادامه کار نداشته است. پس بیکارها را می توان طبقه بندی کرد. می شود گروهی از آنها را آدم های درس خوانده و صاحب مدرکی دانست که گرچه تحصیلکرده اند ولی مهارت انجام کار ندارند و همین بی مهارتی باعث پس خوردن شان از بازار کار شده است.

مدرک داران کم سواد را هم می توان در این طبقه گنجاند که گرچه مدرک تحصیلی دارند، ولی سواد لازم را ندارند و نمی توانند در بازار کار خودی نشان دهند. گروه بعدی بیکاران اما افراد بامهارتی هستند که توسعه فناورانه محیط های کاری باعث بیکاری شان شده مثل آنهایی که مشمول تعدیل نیرو پس از مکانیزه شدن کارخانجات می شوند.

دسته بعدی افراد بیکاری هستند که به واسطه ویژگی های شخصیتی شان بیکار مانده اند مثل کسانی که دوست دارند پشت میز نشین باشند و لاغیر و اگر هم شغلی می یابند باز به واسطه همان ویژگی های شخصیتی خاص قادر به حفظ آن نیستند و اما گروه بعد، بظاهر شغل دارند و وقت سرخاراندن ندارند، ولی بیکارند.

اینها بیکاران پنهان هستند که در علم اقتصاد گفته می شود چون نقشی در تولید و پیشرفت کار ندارند بیکار محسوب می شوند؛ کسانی همچون واسطه ها، دلال ها و شاغلان مشاغل خدماتی بدون بازده که ثمره کار آنها فقط به جیب خودشان می رود و فعالیت شان برای جامعه ثمری ندارد.

نظام اداری تشدید کننده مدرک گرایی

در نظام اداری و سیستم استخدام کشوری ما شاخص استخدام بر اساس مدرک تحصیلی و پرداخت ها نیز بر همین مبنا تعریف می شود. در واقع مهارت در سایه مدرک از اولویت استخدام خارج می شود و این مساله خود عاملی برای تشدید مدرک گرایی در جویندگان کار است.

سند تحول مهارت و یک مانع فرهنگی

هرچه به نظام آموزشی کشور خرده بگیریم که دانش آموختگان بی مهارت را فارغ التحصیل می کند، خرده ای بجاست، اما نباید از این مانع فرهنگی نیز غافل شویم که داشتن مدرک در ذهن مردم به داشتن مهارت برتری دارد و این دیدگاه بی تردید همان مقاومتی است که برای تحصیل دبیرستانی ها در رشته های فنی (کاردانش، فنی و حرفه ای) وجود دارد.

یک باور ریشه دار در کشور وجود دارد که تحصیل در رشته های نظری (ریاضی، تجربی، انسانی) را با عاقبت می داند، درحالی که این رشته ها همانی است که به تولید دیپلمه های بی مهارت منجر می شود که بعد از ورود به دانشگاه نیز سریال بی مهارتی را همچنان دنبال می کنند.

این مانع فرهنگی را گوشه ای از ذهنتان نگه دارید تا برسیم به سند تحول مهارت که امسال در دستور کار وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی قرار دارد و مجری آن سازمان فنی و حرفه ای است.

اصلاح قوانین، مصوبه ها و آیین نامه های موجود، ارتقای شایستگی های حرفه ای دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاهی، توانمندسازی و ارائه آموزش های مهارتی به روستاییان، توسعه آموزش مشاغل خانگی و خرد، آموزش های بازارمحور و توانمندسازی آسیب دیدگان اجتماعی، معلولان، زندانیان و کودکان خیابانی از مهم ترین محور های آن است اما اجرای این سند به شرطی موفق می شود که قبل از آن، مانع فرهنگی ذکر شده برطرف شود به گونه ای که مردم به ارزش مهارت آموزی باور پیدا کنند و به جای تلاش برای یافتن شغلی دولتی یا پشت میزنشینی یا دریافت کمک های بلاعوض دولتی، به مهارت آموزی گرایش پیدا کنند.