fa-IR

آموزش کارآفرینی حلقه‌ی گمشده‌ی آموزش عالی ایران

به گزارش پایگاه خبری فرجام ، بازار نیروی کار برای انواع آموزش‌ها در طول زمان دستخوش تغییر می‌شود؛ به طوری که در دهه‌ی 60 میلادی، بازار کار ایران و جهان، تقاضای زیادی برای فارغ‌التحصیلان داشت و کمبود نیروی انسانی متخصص یکی از معضلات کشورها را تشکیل می‌داد. این موضوع رشد سریع دستمزدها و درآمد افراد با تحصیلات عالی را نسبت به متوسط دستمزدها در اقتصاد دامن می‌زد. اما در دهه‌های بعد با مازاد عرضه‌ی نیروی انسانی در این مشاغل مواجه هستیم. اما تا بحال به این موضوع فکر کرده‌ایم که دانشگاه به دانش‌آموختگان مهارت‌های لازم برای ورود به بازار کار را می‌دهد؟ آیا فارغ‌التحصیلان دانشگاهی اعتماد به نفس لازم برای ایجاد خوداشتغالی برای خود دارند؟ یا باید منتظر بحران عظیم بیکاری این فارغ‌التحصیلان، بالارفتن سن ازدواج، افسردگی‌های روحی و روانی و هزاران مسائل ریز و درشت باشیم.

شاید در نگاه اول  این موضوع اساسی جلوه نماید که کارآفرینان دارای استعدادهای ذاتی یا ارثی شناسایی فرصت و ایجادکسب و کار هستند و هر کسی نمی‌تواند کارآفرین شود. به اعتقاد برخی از صاحب‌نظران، کارآفرینی مبنی بر یک فعالیت و تفکر نو و ارثی است و قابل یاددهی و یادگیری نخواهد بود. این نظریه که در دهه‌ی شصت و حتی هفتاد میلادی به شدت به آن توجه شد، تاثیر آموزش مهارت‌های کارآفرینی را برای توسعه‌ی این دانش کاملا منتفی می‌دانست. ولی با تغییرات در فضای اقتصادی دنیا و شکل‌گیری نسل جدیدی از کارآفرینان نواندیش که با بهره‌گیری از دانش روز زمینه‌ی شکوفایی و پذیرش در بازارهای گوناگون را ایجاد کردند، باعث شد که رشد انفجارگونه‌ی فعالیت‌های کارآفرینی، رشد کمًی کارآفرینان در صحنه‌ی اقتصاد و در پی آن نظریه‌ی توارثی‌بودن کارآفرینی جای خود را به کارآفرینی آموزشی بدهد.

روند رشد کارآفرینی و تاثیر آموزش‌های کارآفرینی در اواخر دهه‌ی هشتاد میلادی و به دنبال آن توسعه‌ی آموزش‌های تخصصی کارآفرینی در دهه‌ی نود نشان می‌دهد که آموزش‌های کارآفرینی نه تنها باعث رشد کمً کارآفرینان شد بلکه موجب تحول در نسل‌های کارآفرینی و ارتقاء سطح مهارت‌های کارآفرینی به ویژه در طراحی راهبردهای کسب و کار و مدیریت بنگاه‌داری با توجه به تغییرات سریع در حوزه‌ی اقتصادی می‌شد. اما وضعیت کشور ما با غرب متفاوت است. با رشد صنعتی‌شدن در غرب، دولت به این نتیجه رسید که باید ناظر و هادی فعالیت‌های اقتصادی در جامعه باشد و نباید نقش یک بنگاه فعال اقتصادی را به خود بگیرد. اما در ایران دولت در فعالیت‌های اقتصادی نقشی مسلط داشته است و همین نقش دولت وابستگی بیش از پیش بیکاران به بدنه‌ی متورم آن را هر روز بیشتر نمود. پس در ایران با یک تضاد جدی روبرو هستیم؛ اولا دولت بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی را در کنترل خود دارد ثانیا بخش خصوصی و تعاونی عملا رشد بایسته و شایسته نداشته‌اند و چشم امید مردم در هر مساله‌ای و مشکلی به دامن دولت دوخته است. دانشگاه نیز از این قاعده مستثنی نیست دانشگاه‌های کشور در سال‌های اخیر با رشد انفجارگونه‌ی متقاضیان روبرو بوده‌اند و خروجی آن صدها هزار جوان بیکار یا در جستجوی کار دولتی هستند. به نظر می‌رسد همین سال‌های تحصیل در دانشگاه و زمان‌های دنبال کارگشتن بهترین فرصت‌های زندگی انسان باشد که با هیچ چیز قابل جبران نباشد. بسیاری از جوانان ایرانی اگر در دوره‌ی دبیرستان مهارت‌های لازم برای ورود به بازار کار را کسب نمایند یا با حمایت‌های نظام مالی بتوانند
کسب و کاری را برای خود ایجاد نمایند شاید وارد دانشگاه نشوند و ما هر ساله شاهد این همه بیکار فارغ‌التحصیل جویای کار نباشیم.

آموزش‌های کارآفرینی نه تنها باید از سطوح آموزش ابتدایی در کشور شروع شود بلکه آموزش عالی نیز باید به این مهم بپردازد و آن را سرلوحه‌ی کار خود قرار دهد. اما با همه‌ی این‌‌ها دولت باید نقش اقتصادی خود را از یک بنگاه اقتصادی به یک سازمان ناظر و هدایت‌کننده‌ی فعالیت‌های اقتصادی تغییر دهد تا شاهد این همه توقعات نباشیم.

دولت‌ها در سراسر جهان به طور دائم برای فقدان رفتار کارآفرینانه در بخش‌های دولتی تاسف می‌خورند. مسلما نمی‌توان انکار کرد که فارغ‌التحصیلان و نیروی کار کیفی در حقیقت، سوخت توسعه اقتصادی جوامع را تامین می‌کنند. آموزش عالی باید در ایجاد خلاقیت و شیوه‌های تفکر هوشمندانه به افراد کمک کند تا توانایی تعریف، فرموله‌کردن و برطرف ساختن مشکلات را به طور مستقل و یا گروهی تحقق بخشند. نقش آموزش عالی تنها آماده‌سازی شغلی نیست، بلکه مهم‌تر از آن باید پیشرفتی ذهنی را ایجاد کند تا تاثیر مادام‌العمر بر فرد داشته باشد.  ‌نقش رسمی دانشگاه‌ها در بسیاری از جنبه‌ها برای قرن‌ها بدون تغییر مانده است ولی امروزه آموزش عالی به عنوان مرحله‌ای اساسی در زندگی افراد تلقی می‌شود. نیاز به یک نظام آموزشی بسیار گسترده، انتظارات متغیر از دستاوردهای آموزشی، انقلاب در روش‌های یادگیری و مواردی از این قبیل نقش‌های سنتی دانشگاه‌ها را به عنوان ارائه‌دهندگان دانش به چالش کشیده است. اکنون دانشگاه‌ها برای جذب دانشجو، وجوه موردنیاز و کسب اعتبار در درون مرزهای ملی و خارج از آن در حال رقابت هستند. به عبارت دیگر، آموزش عالی بین‌المللی شده است و همچنان که دانشجویان برای ادامه تحصیل اقدام به مسافرت می‌کنند، ارائه‌دهندگان خدمات آموزشی نیز خدمات خود را از طریق روش‌های آموزشی راه دور و تکنیک‌های ارتباطی نظیر اینترنت، ماهواره، کنفرانس ویدئویی و دانشگاه مجازی صادر می‌‌کنند.

آموزش کارآفرینی در دانشگاه‌ها یکی از الزامات اساسی آموزش عالی در قرن بیست و یکم است. امروزه بسیاری از فضاها و فرصت‌های شغلی دیگر نیاز به دفتر و میز و تجهیزات آن‌چنانی سنتی ندارد، امروزه فناوری‌‌های نوین ارتباطی ساختارها و واقعیت‌های شغلی را دگرگون نموده و از نظام آموزش عالی انتظار می‌رود این فضاها و فرصت‌های جدید اشتغال را به دانشجویان در کنار دروس رسمی دانشگاهی یاد دهد.

هر دوره‌ی آموزش کارآفرینی در دانشگاه‌ها باید برخی از اهداف زیر را تعقیب کند:

  • آشنایی دانشجویان با مفاهیم کارآفرینی و کسب و کار
  • ایجاد فرهنگ و روحیه‌ی کارآفرینی
  • معرفی الگوهای موفق کارآفرینی « به ویژه فارغ‌التحصیلان موفق کارآفرین»
  • انتقال دانش و مهارت‌های خاص کارآفرینی
  • پژوهش در مقوله‌های کارآفرینی و آشنایی با تحقیقات صورت‌گرفته
  • روش‌های راه‌اندازی کسب و کار
  • روش‌های راه‌اندازی شرکت‌های جدید مبتنی بر دانش
  • کارگاه‌های آموزشی خلاقیت، مذاکره، اخلاق
  • کسب و کار و ...

آموزش‌های مربوط به ایجاد دانش و فن‌آوری و نحوه‌ی نگهداری از اطلاعات و ثبت مالکیت فکری.
شاید ایجاد اعتماد به نفس کافی در دانشجویان برای راه‌اندازی کسب و کار مهم‌ترین هدف آموزش‌های کارآفرینی باشد. اما این نکته را باید در نظر داشت همه‌ی این آموزش‌ها وابسته به سیاست‌های حمایتی راه‌اندازی کسب و کارهای متناسب با مهارت و علوم دانشجویان و فارغ‌التحصیلان در دانشگاه‌هاست که توسط دولت باید صورت گیرد. اگر مهم‌ترین هزینه‌‌ای که دانشجویان در دوره تحصیل می‌پردازند وقت و زمان آن‌ها به حاسب آوریم چرا نباید چند ماهی از این وقت صرف آموزش‌های کارآفرینی شود؟ آموزش‌هایی که می‌تواند تاثیری عمیق بر رفتار و روحیات دانشجویان داشته باشد. هر ساله شاهد هستیم که  برخی از دانشجویان به علت عدم علاقه به رشته‌ی انتخابی خود که تحت تاثیر فشارهای والدین یا سایر عوامل صورت گرفته است در طول دوره‌ی تحصیل انصراف داده‌اند و دچار مشکلات روحی و روانی شده‌اند شاید همین  آموزش‌های کارآفرینی بتواند راه جدیدی در اختیار دانشجویان قرار دهد که وقت و انرژی خود را در عملیاتی‌کردن ایده‌های خود دنبال کنند و شاید در برخی از دانشجویان چنان تحولی بوجود آورد که موجب انصراف آن‌ها از دانشگاه شود چون این پیام را به آن‌ها می‌دهد که توانمندی بالاتر از مدرک دانشگاهی است و کارآفرینی یعنی توانمندی. همانطور که بسیاری از کارآفرینان موفق ترک‌تحصیل‌کردگان دانشگاهی بوده‌اند. کارآفرینی یعنی مدیریت فرصت‌های در حال گذر در بطن واقعیت‌های جاری زندگی. کارآفرینی یعنی آموختن عملی ریسک‌پذیری حساب‌شده جهت بهره‌برداری بهتر از فرصت‌ها.

بسیاری از مردم حرف‌های هم‌دیگر را باور نمی‌کنند، اما وقتی عمل هم‌دیگر را می‌بینند به حرف‌های هم اعتقاد پیدا می‌کنند. کارآفرینان نیز انسان‌های عمل‌گرایی هستند که سعی می‌کنند ایده‌هایشان را عملی کنند ایده‌هایی که تفکرات انسان‌ها را تغییر می‌دهد. حتما لازم نیست که کارهایی به بزرگی کارهای استیو جابز، بیل‌گیتس و امثالهم انجام داد، ایده‌های کارآفرینان بزرگ همیشه از کارهای کوچک آغاز شده است و موفقیت‌های اولیه و استمرار آن موجب تغییر دیدگاه‌ها، روحیات و رفتار آن‌ها شده است که ایده‌های بزرگ‌تر نیز به تبع آن ایده‌های کوچک‌تر آمده است. شاید یکی از اساسی‌ترین راه‌های تغییر دیدگاه‌ها، روحیات، رفتارها همین آموزش‌های کارآفرینی باشد که باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد، اگرچه بسیاری از کارآفرینان موفق هرگز آموزش ندیده‌اند لیکن همین انتقال تجربیات در آموزش‌های کارآفرینی از  ضروریات ارائه‌ی این آموزش‌هاست.