۹ فاکتور برای ارزیابی ایده‌ها و فرصت‌های کسب‌وکار

۹ فاکتور برای ارزیابی ایده‌ها و فرصت‌های کسب‌وکار

از زمانی که بچه بودم همواره به دنبال ایده‌های نوینی برای کسب‌وکار بودم. حتی در دوران دبیرستان که بودم کسب‌وکاری را در زمینه فروش عمده محصولات برای ماشین‌های خودکار راه‌اندازی کردم. ولی بعد که بزرگ‌تر (و عاقل‌تر) شدم، یاد گرفتم فرصت‌ها را به شکل موثرتری بررسی و ارزیابی کنم. افراد گوناگون معیارهای گوناگونی دارند که بسته به عواملی مثل تحمل ریسک، اهداف حرفه‌ای، بودجه و ... دارد. در ادامه برخی از فاکتورها را مشاهده می‌کنید که هنگام تصمیم‌گیری درباره کسب‌وکاری که می‌خواهید دنبال کنید باید در نظر داشته باشید. در کنار این فاکتورها، معیارهای شخصی‌ام را نیز با توجه به اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت خود آورده‌ام.

 

۱-روابط                                                                                      
داشتن ارتباطات فعلی با مشتریان، شرکا، کارمندان، سرمایه‌گذاران و سایر افراد ضروری می‌تواند به صرفه‌جویی در زمان، کاهش هزینه‌ها و کاهش ریسک کمک بسیاری بکند. بدون اینکه، تیم شما مجبور باشد خودش روابطی را ایجاد کند که این کار به زمان زیادی نیاز داشته و این ریسک وجود دارد که اصلا نتواند چنین روابطی ایجاد کند. برای مثال اگر شیوه کد نویسی را بلد نباشید و به یک شریک فنی نیاز داشته باشید ولی کسی را با این تخصص نشناسید، با مانع بزرگی برای راه‌اندازی کسب‌وکارتان مواجه خواهید بود. لیکن این بدین معنی نیست که نباید چنین کاری را راه‌اندازی کنید بلکه فقط به این معناست که ضروری است قبل از آغاز مسیر به این فکر کنید که چه موانعی ممکن است پیش روی شما باشد.

 

۲-دسترسی به مشتریان                                                                            

اگر نتوانم طی یک دوره زمانی منطقی به تعداد کافی با مشتریان مصاحبه کنم شروع کار برایم دشوارتر می‌شود و به زمان بیشتری نیاز خواهد داشت. برعکس اگر من در حال حاضر با مشتریان ارتباط داشته باشم یا دست‌کم به‌آسانی به آن‌ها دسترسی داشته باشم می‌توانم آسان‌تر درباره محصولم بازخورد بگیرم. اگر زمان مناسب باشد، با داشتن دسترسی به مشتریان، فروش و بازاریابی نیز ساده‌تر، سریع‌تر و ارزان‌تر خواهد بود. برای مثال، اگر تیم فریس می‌خواست محصولی را در رابطه با بهره‌وری به بازار معرفی کند، از مزیت خاصی برخوردار بود چرا که در حال حاضر تعداد زیادی عضو در وبلاگش دارد که با این موضوع ارتباط دارند و وبلاگ او از ترافیک مناسبی برخوردار است. تجربه به من نشان داده که دسترسی به مشتریان برای محصولات پر ریسک به‌طور خاص بسیار حائز اهمیت است. داشتن ارتباط با افراد تصمیم‌گیرنده نیز می‌تواند در زمینه توسعه مشتری و فروش به شما کمک کند.

 

۳-عشق                                                                                              

راه‌اندازی شرکت، کاری دشوار و وقت‌گیر است. اگر من راه‌حلی برای مشکلی که به آن علاقه دارم ارایه کنم و یا به مشتریانی که کنارشان عشق می‌ورزم خدمات ارایه کنم، کیفیت کلی زندگی من بالاتر خواهد بود و به عقیده خودم موفق‌تر خواهم شد. هنگام راه‌اندازی شرکت لازم است از افراد زیادی کمک بگیرید. گاهی این کمک‌ها بزرگ هستند، مثل درخواست برای معرفی شما به افراد کلیدی، و گاهی کوچک هستند مثل درخواست برای اشتراک سایت شما با دوستان. من دوست دارم کسب‌وکاری انجام دهم که به آن افتخار کنم و عشق بورزم تا انگیزه کار داشته باشم. بسیاری از کسب‌وکارها نیازمند صرف وقت با مشتریان هستند، و من دوست دارم از این صرف وقت لذت ببرم. برای من، سبک زندگی فاکتور مهمی است.

 

۴-مجموعه مهارت‌های موردنیاز                                                                   

اگر مجموعه مهارت‌های لازم برای انجام کسب‌وکار با مهارت‌های تیم تناسب داشته باشد ریسک کسب‌وکار کمتر می‌شود. برای مثال توزیع را در نظر بگیرید. اگر من چیزی از فروش ندانم نباید به فکر کسب‌وکاری در زمینه توزیع فروش باشم. برعکس، اگر کسب‌وکاری به تولید اپلیکیشن‌های مصرفی اختصاص داشته باشد که از طریق سرچ کردن مشتری پیدا می‌کنند، داشتن تیمی از متخصصان سئو می‌تواند بسیار موثر عمل کند. اگر قرار است یک مشکل فنی دشوار را حل کنم باید مطمئن باشم که در آن زمینه فنی استعداد دارم. همچنین من به کارآفرینی که قبلا یک یا چند کسب‌وکار را راه‌اندازی کرده یا حداقل در زمینه مجموع مهارت‌های راه‌اندازی و اداره کسب‌وکار تجربه دارد بیشتر اعتماد می‌کنم. من به‌عنوان یک کارآفرین تمایل دارم که با کمک مهارت‌هایی که در اختیار دارم کسب‌وکاری را راه‌اندازی کنم . البته شما می‌توانید این مهارت‌ها را یاد بگیرید ولی این خودش هزینه اضافی در بردارد، وقت‌گیر است و با ریسک همراه است.

 

۵-توانایی اعتبار سنجی                                                                            

از کجا می‌توانم مطمئن شوم یا با چه سرعتی می‌توانم مطمئن شوم که کسب‌وکار درستی را دنبال می‌کنم؟ اگر نتوانم ظرف یک هفته با ده مشتری مصاحبه کنم و ظرف چند ماه نتوانم ثابت کنم که این کسب‌وکار معتبر و درست است، نباید آن را راه‌اندازی کنم. می‌دانم که این روش به میزان زیادی مرا محدود می‌کند ولی باید بگویم که اهداف من خاص هستند. آیا برای اعتبار سنجی به توسعه محصول نیاز است (مثلا چیزی شبیه Snapchat)؟ آیا باید بنشینم و شاهد چرخه‌های فروش ۱۰ ماهه باشم تا تصمیم بگیرم محصولم فروش دارد یا نه؟ این مسیرها بسیار پر ریسک هستند. این یکی از دلایلی است که من به شرکت‌هایی علاقه‌مند هستم که مشکلات معتبر و شناخته‌شده مردم را حل می‌کنند، یا به بازارهایی علاقه‌مندم که وجود دارند و امتحانشان را پس داده‌اند.

 

۶-نیاز به تامین سرمایه / توانایی ایجاد جریان نقدینگی

اگر برای آزمایش کردن یک مفهوم به پول زیادی نیاز باشد (چه به دلیل بالا بودن هزینه‌ها و چه به دلیل اینکه دستیابی به جریان نقدینگی مثبت زمان‌بر است) تامین سرمایه از سرمایه‌گذاران و موسسان ضروری است. اگر در حال حاضر سرمایه‌گذاری را نمی‌شناسید یا دست‌کم ارتباط نزدیکی با آن‌ها ندارید بازهم با مانع و ریسک دیگری روبرو هستید. لیکن اگر کسب‌وکار خوبی داشته باشید این مشکل حل‌شدنی است. جذب سرمایه، اگرچه در رسانه‌ها بسیار پررنگ و پرزرق‌وبرق به نمایش گذاشته می‌شود، ولی معایب خاص خود را دارد. برای مثال، بخشی از کنترل کسب‌وکارتان را از دست می‌دهید و باید سهام مالکیت (و درنتیجه مزایا) را واگذار کنید. هر چه در ابتدای کسب‌وکارتان، که کمترین اعتبارسنجی را انجام داده‌اید، به پول بیشتری نیاز داشته باشید، سهام مالکیت بیشتری را باید واگذار کنید.

 

۷-تنوع                                                                                              

من هیچ‌وقت همه تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد نمی‌گذارم. من نمی‌خواهم زندگی‌ام به یک مشتری یا یک کارفرما وابسته باشد. من نمی‌خواهم یک‌روند، یک صنعت یا یک گروه مشتری روی تمام کارهایم تاثیر بگذارد. تنوع برای سرمایه‌گذاران راحت است، اما برای کارآفرینان کمی سخت است، ولی غیرممکن نیست. من در حال حاضر پرتفولیوی خیلی گسترده‌ای ندارم ولی در نظر دارم این کار را انجام دهم.

 

۸-اندازه بازار / فرصت

 فرصت‌های پیش روی شما چه قدر هستند؟ اگر هدف شما این است که شرکت غول‌پیکری بسازید، باید در بازار غول‌پیکری باشید. و این بیش از هر چیز به اهداف شخصی شما بستگی دارد.

 

۹-کیفیت و کمیت کار                                                                              

کار شما تا چه اندازه لذت‌بخش است؟ به چه مقدار زمان نیاز دارد؟ بیشتر فرصت‌ها به سرمایه‌گذاری زمانی قابل‌توجهی نیاز دارند. سبک زندگی به‌طورکلی برای شخص من فاکتور مهمی است و من دوست ندارم در هفته صد ساعت روی کاری وقت بگذارم که از آن نفرت دارم. این فاکتور را شاید بتوان به نسبت مزایای بالقوه در نظر گرفت. برای مثال من حاضرم ۲۴ ساعت کار نفرت‌انگیز را با یک میلیون دلار معاوضه کنم، ولی حاضر نیستم چنین کاری را برای ۵ سال کار نفرت‌انگیز انجام دهم.

 

نتیجه‌گیری

بسیاری از متون نوشته‌شده در زمینه کارآفرینی شما را به صبر و تلاش و ... تشویق می‌کنند. «اگر فکر خود را وقف چیزی کنید می‌توانید هر کاری را که می‌خواهید انجام دهید.» واقعیت این است که از لحظه آغاز رشد، چالش‌های زیادی وجود دارند و فاکتورهای گوناگونی وجود دارند که احتمال موفقیت یک فرصت را تحت تاثیر قرار می‌دهند. بعید است فرصتی تمامی این معیارهای ایده‌آل را داشته باشد. بنابراین شاید لازم باشد آنچه را که توان تحملش را دارید بپذیرید و دنبال کنید. اگر کاری عالی و ساده باشد، این احتمال وجود دارد که افراد زیادی هم به دنبال آن بروند و درنتیجه مزایای آن برای شما کمتر می‌شود.

این‌ها برخی از فاکتورهایی هستند که من برای ارزیابی فرصت‌هایی که دیگران آن‌ها را دنبال می‌کنند مورداستفاده قرار می‌دهم. من تیم خودم را در موقعیت‌های فوق قرار می‌دهم. فرصت‌های بسیاری در بازار وجود دارند و فقط کافی است تصمیم بگیریم کدامشان بهترین‌اند. هر فردی معیارها و فاکتورهای خود را دارد که بسته به اهدافش متفاوت هستند.